گروه سياسي: در فضای سیاسی کشور به‌ويژه بعد از انتخابات دهم خواه‏نا‏خواه سه جریان سیاسی شکل گرفت. نخست جریانی بود که از همان آغاز یا اعتقادی به جریان سوم تیر نداشت و احمدی‏نژاد را از همان آغاز ولایتمدار(!) نمی‏دانست، جریانی که نمی‏توانست رویشی اینگونه را در جریان اصولگرایی و فراتر از خود ببیند و ارج نهد یا به واسطه برخی دلخوری‏ها دولت را دشمن خود می دید و تا کنون بنا بر مصلحت سکوت کرده بود. این جریان در آستانه انتخابات دهم نیز تصریح کرد که به زودی به مواجهه صریح برخواهد خواست و تمام تلاش خود را خواهد کرد که دولت را از گردونه اصولگرایی خارج کند.

جریان دوم جریانی بود که در ارتباط با برخی دستگاه‏ها یا چهره‏های دولتی شکل گرفت و حاضر به پذیرش هیچ نقص و خطایی در دولت نبود. مطلق‏نگری در مورد دولت و آسیب‏زدن به آن به واسطه برخی فعالیت‏های افراطی از مشخصه‏های این جریان است.

اکنون و در این شرایط اما جریان سوم به نظر می‏رسد بیش از پیش نیازمند بازسازی خود باشد. جریانی که در حرکتی انقلابی، سوم تیر را رقم زد و در وقایع بعد از انتخابات دهم نیز مفتخر به دریافت مدال عمار یاسر شد. این جریان، جریانی است که صد‏ در ‏صد نقشه راه خود را از رهنمودها و مواضع رهبری اقتباس می کند و از برخوردهای سلیقه‏ای با مواضع رهبر انقلاب نیز تبری می‏جوید. در واقع این جریان مانند برخی دیگر، قسمت‏هایی از سخنان رهبری را که نمی‏پسندد، حذف نمي‌كند، بلکه فرمایشات ايشان را در حکم یک کل و یک مسیر می‏بیند و می‏کوشد خود را با سخنان رهبری تنظیم کند نه سخنان رهبری را با مواضع خود.

دقت در سخنان و مواضع اخیر رهبری، به‌ويژه بيانات ایشان در دیدار خبرگان و دیدار با هیئت دولت نقشه دقیقی را پیش روی این جریان قرار می‏دهد. نقشه‏ای که البته برخی دیگر که اتفاقا فریاد ولایتمداری‏شان نیز بلند است و هیچ‏کس را جز خود ولایتمدار نمی‏دانند، به واسطه برخوردهای خطی، سیاسی و جناحی علاقه‏ای به مطالعه کامل آن ندارند.

متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار با هیئت دولت که با تأخیر منتشر شد، حاوی نکات درخور تاملی بود و بیانات ایشان در دیدار با خبرگان نیز. نکاتی که از یک سو تاییدهایی را با خود داشت و از سوی دیگر تذکرها و انتقادهایی را. مرور دقیق این سخنان و مقایسه آن با دیدارهای دولتمردان اصلاحات در چهار سال دوم با رهبری شاید بتواند نگاه کامل‏تری را به موضوع ايجاد كند.

رهبر انقلاب در آن دیدارها نه تنها تاییدی درمورد اعتقاد دولت به مبانی، یا تاییدی درخصوص جهت‏گیری‏ها و رویکردهای کلان نداشتند، بلکه گاه تذکرات ایشان به لغزش‏های دولت اصلاحات در همین حوزه‏ها مربوط می‏شد. در یکی از دیدارها و در حالی که سال گذشته از مسئولان خواسته بودند تا فساد را توجیه نکنند، ایشان به گونه‏ای انذارگونه تصریح کردند: «مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت‏خواهى است. اين، پايه مشروعيت ماست.» رهبر انقلاب در همان سال‏های نخست اصلاحات با دیدن انحرافات، خود به میدان آمدند و نسبت به رویکردها صراحتا و از تریبون نماز جمعه هشدار دادند.

اما دیدار رهبری با خبرگان در حالی رقم خورد که ایشان برای بار چندم از لزوم اصلی- فرعی کردن مسائل گفتند و نخبگان حوزوی و دانشگاهی را از ایجاد فضای بدبینی نسبت به مسئولان برحذر داشتند. ایشان همچنین تاکید کردند: «معنای وحدت این است كه مشتركات را تقویت و در مقابل چشم مردم برجسته كنیم نه اینكه سایه برخی دلخوری های شخصی از برخی افراد بر تمام رفتار انسان حاكم شود و به جای طرح مسائل اصلی و مشتركات، موضوعات فرعی و خلاف مصالح كشور را مطرح كند.» و با صراحت افزودند: «نباید به خاطر یك عملكرد در گوشه ای، دولت و سایر قوا را در چشم مردم بی اعتبار كرد. مطالبی كه برخی افراد می گویند، خلاف حق است و این همان كاری است كه دشمن به دنبال آن است.» این همه بدین معنا بود که ایشان برخی قضاوت های اخیر را نه تنها قبول ندارند، بلکه آن را در تقابل با منافع ملی می بینند و بعضا ناشی از برخی دلخوری‏های گذشته از دولت می‏دانند.

رهبر انقلاب در دیدار با اعضای هیئت دولت نیز بعد از اینکه از فعالیت‏های دولت شهید رجایی و شهید باهنر یاد کردند، در خصوص فعالیت‏ها و رویکردهای دولت فرمودند: «اين هم در واقع نوعى نمودار و نمادى از همان جهت‌گيرى‌هايى است كه از آن دو شهيد ذكر كرديم؛ يعنى شهيد رجايى و شهيد باهنر. حقاً شهيد رجايى و شهيد باهنر هم همين جور بودند؛ مظهر "كار و تلاش مؤمنانه" و "پايبندىِ بى‌اغماض به اصول". آن‌ها در هر نقشى كه حضور داشتند، همين "پايبندىِ بدون اغماض به مبانى و ارزش‌ها" را در جريان كار كشور اعمال و اجرا كردند.»

ایشان با صراحت بیشتری در مورد نظر خود نسبت به میزان التزام دولت به مبانی نیز گفتند: «در سال‌هاى گذشته هم رسم بوده و هفته‌ى دولت تشكيل مي‌شده و اسم اين دو بزرگوار را همه با تجليل مى‌آوردند؛ ليكن همه‌ى آن كسانى كه از اين دو شهيد عزيز تجليل مي‌كنند، واقعاً پايبند نيستند به آن راه و آن جهت‌گيرى و هدفگيرى‌اى كه آنها داشتند. اين را شما افتخار بدانيد كه الحمدللَّه به مبانى انقلاب پايبنديد و به اينكه شعارهاى انقلاب را قبول داريد و مي‌خواهيد اجرا كنيد، افتخار مي‌كنيد؛ اين توفيق بزرگى است. يكى از مهمترين خصوصيات اين دولت اين است كه شعارهاى خودش را شعارهاى انقلاب قرار داده و به اين، احساس سربلندى و افتخار مي‌كند.»

به نظر می رسد جریان اول که علاقه زیادی به حذف و ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه سازی دارد، باید نسبت خود را با این مواضع رهبری روشن کند. کسانی که علاقه زيادي به پروژه "ضد ولایت فقیه سازي از دولت احمدي‌نژاد" دارند، باید توضیح دهند سخن گفتن رهبری درخصوص نسبت این دولت با دولت شهید رجایی به چه معناست؟ رهبری مصلحتاً اينگونه سخن می گوید؟! یا آنان در قضاوت‏های خود برای چندمین بار اشتباه کرده‏اند؟

البته این به معنای خالی از اشکال بودن دولت نبوده و نیست. دولت هم اشتباه می کند و نقایصی به طور طبیعی دارد. اما مسئله طرح این نقایص در جایگاه و سطح خود است. بهانه قرار دادن نقایص در نظام دینی برای تصفیه حساب های جناحی و سیاسی پذیرفته نیست. تکمیل کردن پازل دشمن نيز برای اینکه یک جریان خاص خود را آماده انتخابات ریاست جمهوری آتی کند، به همین نسبت قابل پذیرش نیست.

رهبر انقلاب نکاتی را هم مورد توجه قرار دادند که می‏تواند برای جریان دوم قابل توجه باشد. بخشی از سخنان ایشان ناظر به برخی عملکردها یا رویکردها بود. ایشان نکات مختلفی را درخصوص اهتمام به تسهیل زندگی مردم، توجه به رشد اقتصادی، برنامه ریزی بر مبنای سند چشم انداز، طرح تحول اقتصادی، جایگاه هیئت وزیران و... بیان کردند که می بایست از سوی دولت مورد توجه قرار بگیرد.

یک نکته مهم در این میان بحث انتقاد پذیری بود. رهبر انقلاب فرمودند:«يك جاهايى هم ممكن است انتقاد وارد باشد؛ بنابراين انتقاد پذيرى را در خودتان نهادينه كنيد. بايد جورى باشد كه مسئولين دولتى انتقاد پذيرى را در نفس خودشان پذيرا باشند. البته اين كار، سخت هم هست، اما بايد با سعه‌ى صدر برخورد كرد.» این بدین معناست که دولت نباید هر انتقادی را در حکم نقشه‏ها و توطئه‏های پشت‏پرده قلمداد کند و در مقابل آن طرح‏ریزی انجام دهد. نقد دلسوزانه را حتی اگر گزنده باشد، باید پذیرفت؛ به‌ويژه از کسانی که درخور احترام هستند. گاه اقدام متقابل و برخوردهای نسنجیده از سوی برخی در بدنه دولت، پازل دشمنان نظام و دولت را تکمیل می کند و دولت نسبت به این مسئله باید دقت بیشتری داشته باشد.

اما دو نکته در میان سخنان رهبر انقلاب ناظر به اهمیت بالاتري بود؛ "عدالت و پیشرفت" و "رویکردهای فرهنگی". رهبر انقلاب به نامگذاری این دهه با نام عدالت و پیشرفت توجه دادند و فرمودند: «انسان مصاديق پيشرفت را در همين كارهاى گوناگون ملاحظه مي‌كند؛ همين گزارش‌هايى كه دادند، گزارش‌هاى خوبى است... ليكن عدالت چه جورى تأمين مي‌شود؟ يعنى واقعاً يك مقياسى لازم است، يك معيارى لازم است براى اينكه ببينيم عدالت در بخش‌هاى مختلف –بخش‌هاى فرهنگى، بخش‌هاى آموزشى، بخش‌هاى اقتصادى- مراعات شده يا نه؟ فرض كنيد در بخش آموزش و پرورش يا در بخش آموزش عالى، معيار عدالت چيست؟ چگونه عدالت تأمين مي‌شود؟ اين بايد مشخص شود تا بتوانيم آن معيار را در برنامه‌ريزى‌ها داخل كنيم و در مقام عمل و در مقام اجرا، به آن عدالت مورد نظر برسيم. تا ندانيم، تعريف نكنيم، نمي‌شود. بنابراين تعيين كردن شاخص و معيار براى عدالت در بخش‌هاى مختلف، خودش يك چيز مهمى است. فرض كنيد در صرف بودجه‌هاى گوناگون -كه حالا در بخش فرهنگ من اشاره مي‌كنم- رعايت عدالت به چيست؟ چگونه مي‌شود انسان خاطرجمع شود كه در صرف اين بودجه‌ها رعايت عدالت شد يا نشد؟ اينها معيار و شاخص لازم دارد.»

اگر دولت اصلاحات ساعت‏ها بر سر تبیین مبانی وقت گذاشت و اگر مبانی برنامه چهارم را به صورت کتاب درآورد، دولت نهم و دهم کمترین وقت را به تبیین مفاهیم مد نظر خود برای خواص جامعه اختصاص داد. بزرگ‌ترین برنامه اقتصادی دولت، طرح هدفمند کردن یارانه‌هاست. طرحی که اکنون در آستانه اجراست اما هیچ مجلد تبیینی برای مبانی علمی آن ارائه نشده است؛ چه برسد به نقطه نظرات جزيي‌تر دولت در مسائلی که محل مناقشه قرار می‏گیرد. نمی‏توان این کم‏کاری‏ها را ندید و همه مشکلات را به حساب برخی مخالفین گذاشت.

به همین نسبت در مورد برخی آرمان‌های دولت نظیر "تحقق عدالت" در عین نیاز به فعالیت انقلابی، نیازمند تئوری‌پردازی و تبیین معیارها و مقیاس‏های لازم هستیم. در واقع در این زمینه دولت بايد از افتادن در دام عملگرایی و غافل ماندن از کار تبیینی و استراتژیک پرهیز کند. دولت آرمانی و دولت اسلامی، دولتی است که بتوان فعالیت هایش را بر مبنای شاخص‏هایی برگرفته از مبانی خاص آن سنجید و طبیعی است در این عرصه، شاخص های نظام لیبرال-دموکراسی کارآمدی لازم را نداشته باشد. این دولت اگر خود را در نسبت با آرمان تمدن اسلامی و آینده انقلاب ببیند، نیازمند کار تبیینی و نیازمند مدل‏سازی نیز هست؛ نیازمند استفاده از همه نخبگان در همه سطوح نیز هست.

در واقع اکنون ارائه تبیینی از مدل "عدالت و پیشرفت" بر مبنای دین ضرورت دارد. در مسائل مورد مناقشه نیز اگر دولت موضوعات را به جای برخورد متقابل مسائل را به بحث علمی و کارشناسی بگذارد و از تند شدن یا تعصبی شدن فضای منتقدین و دولت جلوگیری کند، بسیاری از مشکلات حل می شود. متاسفانه دولت نه به لزوم کار تبیینی توجه دارد و نه معنای پرهیز از موضع اتهام را درک می‏کند. جریان دوم هم به گمان اینکه دارد از دولت دفاع می کند، با تندتر کرددن فضا تیشه به ریشه دولت می زند.

مسئله دوم مقوله فرهنگ است. رهبر انقلاب به بحثی که در دولت نهم در مورد مظلومیت فرهنگ مطرح کرده بودند، اشاره فرمودند و از اهتمام جدی در دولت دوم به مقوله فرهنگ ابراز رضایت کردند. اما تذکری را مطرح كردند که درخور تأمل و فکر است و آن پرهیز از کارهای ویترینی بود.

واقعیت این است که کار فرهنگی و تولید محصول فرهنگی چندان ساده نیست. وارد شدن در این حوزه و برنامه‏ریزی و هزینه کردن برای آن جسارت زیادی می‏خواهد؛ چه آنکه از آغاز انقلاب تا کنون حرف از تولید محصولات فرهنگی بوده است و دستگاه‌ها و نهادهای مختلف و گوناگونی هم در این زمينه در کشور شکل گرفته‏اند اما هیچ وقت آن چیزی که مد نظر بوده به دست نیامده است و هنوز در این حوزه با مشکلاتی مواجه هستیم.

نخبگان حوزه و دانشگاه باید خود را مسئول اصلی این حوزه بدانند. چنانکه رهبری هم فرمودند: «محتوا و مضمون در مسائل فرهنگی به عهده روحانیت و حوزه های علمیه است.» اینکه نخبگان حوزه و دانشگاه کنار بنشینند و از حداقل کارهایی که انجام می‏شود هم صرفاً انتقاد کنند، راه به جایی نمی‏برد. حل مشکل فرهنگ نیازمند یک همت همگانی است که البته دولت باید به شکل گیری این همت همگانی کمک کند. به نظر می‏رسد دولت همان‏گونه که عالمان اقتصادی را در حوزه و دانشگاه به کمک طلبید، اکنون نیز باید در حوزه فرهنگ چنین کند و از تمامی صاحب‏نظران راهبرد و راهکار طلب كند. چرا نباید حوزه و دانشگاه خود را در کنار دولت ببینند؟ برخی از همان آغاز تلاش کردند صف دولت و نهادهایی نظیر حوزه و روحانیت را جدا کنند و متاسفانه برخی اختلاف افکنی‏هاشان کارگر افتاد.

رهبری در نقطه مقابل این گونه نقش آفرینی‏ها در دیدار با اعضای نمایندگی رهبری در دانشگاه ها از روحانیون می خواهند تا از فرصت خوب ایجاد شده در این دولت استفاده کنند و این استفاده را نیز شکرگزاری این فرصت لقب می دهند: «خوشبختانه در اين دولت زمينه براى شما فراهم است. اين را من با آشنائى و اطلاعى كه از مجموعه‌هاى تصميم‌گيرى دارم، عرض ميكنم. توى اين دوره و در اين مجموعه‌ى دولتى، كار براى شما روان است. در بعضى از دولتها به اين روانى نبوده؛ بعضى‌ها اصل قضيه را قبول نداشتند، بعضى‌ها كمكهاى كمى داشتند. اين هم يكى از زمينه‌هاى شكرگزارى است كه بايستى از اين نعمت استفاده كرد.» با این اوصاف نسبت حوزه و دانشگاه ما اکنون با دولت چگونه است؟ چرا از فرصت حضور دولت انقلابی برای پیشبرد آرمان های انقلاب بهره نمی بریم و همین حداقل فرصت را هم بدست اختلاف و دعوا می سپاریم؟ به نظر می‏رسد عالمان باید به مسئله شدن فرهنگ در جامعه به دید یک فرصت نگاه کنند؛ نه تهدید.

البته در عین این تجمیع توانمندی‏ها نیازمند بازنگری در برخی جهت گیری های گذشته نیز هستیم. منتهی باید رویکردهای صحیح جایگزین را مطرح کرد و این وظیفه همه نخبگان کشور است. رهبر انقلاب در خصوص برخی اشکالات در روند فرهنگی دولت فرمودند:«در بعضى از آن دوره‌هاى قبل... ميخواستند كار فرهنگى بكنند، گفتند بودجه‌ى فرهنگى؛ بنا كردند كاروانسراهاى شاه عباسىِ بين راه را به عنوان كار فرهنگى، آباد كردن! بله، آباد كردن كاروانسراى شاه عباسى چيز خوبى است، اثر باستانى هم هست؛ اما آيا كار اولويت‌دار فرهنگى ما همين است؟»

ایشان مي‌افزايند: «ما كه اينجور در مواجهه‌ى با فشار عظيم تبليغات جهانى قرار داريم؛ سياست در خدمت فرهنگ است، اقتصاد در خدمت فرهنگ است، هنر در خدمت فرهنگ است، براى فشار آوردن به فرهنگ داخلى ملت ما. آنها ميدانند كه اگر فرهنگ را عوض كردند، ديگر مبارزه‌اى باقى نمي‏ماند. اگر مبارزه‌ى با استكبار هست، اگر ميل به ايستادگى و مقابله‌ى با دخالت اجنبى هست، به خاطر فرهنگ است. انسان يك فرهنگى دارد، همين فرهنگ را بيايند عوض كنند، همه چيز ميشود مال خودشان؛ لذا همه‌ى فشار روى فرهنگ است. در مقابل اين حركت فرهنگى و اين تهاجم عظيم فرهنگى كه ميخواهند روح انقلاب را، روح استقلال را، روح دين را از ما بگيرند، اولويت فرهنگى ما اين است كه برويم حالا فرضاً كاروانسراى شاه عباسى را آباد كنيم؟! اين يعنى اشتباه كردن در تشخيص آن قلمِ كار فرهنگى؛ اين يك اشكال است. بنابراين در كار فرهنگى بايد دنبال چه باشيم؟ دنبال توليدات.»

جریان دوم باید بپذیرد برخی رویکردهای فرهنگی درست تنظیم نشده است.

به نظر می رسد دولت به جای آنکه در این حوزه به چالش با نهادها و شخصیت های خارج از دولت بپردازد، نیازمند نوعی به اشتراک گذاشتن کارها و فکرهاست. دولت باید حتی از منتقدان فرهنگی خود نیز راهبرد بطلبد و استمداد بجوید. کار فرهنگی و تولید فرهنگی چیزی نیست که به سادگی و در جمعی محدود یا در سایه اختلافات و جنگ و گریزها تولید شود.

جریان سوم جریانی است که انتقادات و مشکلات را به اندازه خود ضریب می‏دهد و قدر داشته‏های خود را می‏داند. دولت را انقلابی، ولایتمدار و برآمده از متن خود می داند و معتقد است باید تمام تلاش ها را به کار گرفت برای اینکه این دولت بتواند در نقش سرباز رهبری عمل کند. این جریان بین نقص در اعتقاد به مبانی و اشکال در عملکرد تفکیک می کند. فرق گارد گرفتن در برابر ضد انقلاب و گارد گرفتن در جبهه خودی را می فهمد. معنای برخی سیاسی‏کاری‏ها و تخریب‏ها را خوب درک می‏کند و معتقد است باید با همدلی از تمام ظرفیت‏های موجود برای پیشبرد اهداف انقلاب استفاده کرد.

http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=62326

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۲۸ساعت 7:13  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  |