ابتدا نام ایران را لاتین وارد نمود بعد یک خط تیره گذاشته و بعد نام اراک را پس از نام ایران گذاشته و لوکیت را کلیک کنید بعد از مدتی مسیر قبله با یک خط قرمز پر رنگ نشان داده میشود در صورت کلیک کردن بر روی علامت باضافه نقشه بزرگ و بزرگ تر میشود

http://www.qiblalocator.com/?address=Iran

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۵ساعت 13:10  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
 جاسوسي‌ كه طلبكار شد

رمزعبور : دومين پرونده بزرگ جاسوسي پس از انقلاب كه اين بار امريكايي بود، 29 آذر سال 1358 با مصاحبه دانشجويان پيرو خط امام به مطبوعات كشيد. عباس اميرانتظام در حالي دستگير شد كه از چهره‌هاي اصلي دولت موقت به شمار مي‌رفت.

اشاره:
نقل مي‌كنند كه آيت‌الله طالقاني پس از دستگيري سعادتي گفت كه تا حالا هر وقت ما چشم باز كرديم، در اين كشور جاسوس شوروي مي‌گيرند، چرا يك‌بار جاسوس امريكا گرفته نمي‌شود؟ اما 8 ماه پس از دستگيري سعادتي، روزنامه بامداد تيتر اول خود را اين گونه زد: اميرانتظام به اتهام همكاري با «سيا» بازداشت شد.
دومين پرونده بزرگ جاسوسي پس از انقلاب كه اين بار امريكايي بود، 29 آذر سال 1358 با مصاحبه دانشجويان پيرو خط امام به مطبوعات كشيد. عباس اميرانتظام در حالي دستگير شد كه از چهره‌هاي اصلي دولت موقت به شمار مي‌رفت.
در كنار نام اميرانتظام نام‌هاي ديگري نيز در اسناد جاسوس خانه امريكا مانند ناصر ميناچي، حسن نزيه، رحمت مقدم مراغه‌اي و... ديده مي‌شد اما هيچ يك براي سازمان‌هاي اطلاعاتي امريكا جايگاه اميرانتظام را نداشت. تا آنجا كه در سندي اشاره مي‌كند كه امير انتظام و بني‌صدر با يكديگر درگيرند و تأكيد مي‌كند بايد ضمن جذب بني‌صدر، مراقب بود كه رابطه با امير انتظام حفظ گردد.

اميرانتظام كيست؟
---------------------
عباس روافيان (اميرانتظام) فرزند ميرزا يعقوب رفوگر، عنصر فاسد و فاسق بازار قديم تهران است كه در سال 1311 در تهران متولد شد. دوران كودكي و نوجواني را در كنار پدر و عموي يهودي خود كه به فرقه ضاله بهائيت گرويده بودند، رشد و نمو و تربيت مي‌يابد و درسال 1329 دانشجوي رشته الكترومكانيك دانشگاه تهران مي‌شود. او كه در دانشكده فني با مهندس بازرگان آشنا شده بود، سعي به نفوذ در نهضت آزادي مي‌كند و برابر آنچه در خاطرات بازرگان آمده است؛ در كنار حسن نزيه، ابراهيم يزدي و مهدي بازرگان عضو كميته دانشگاه تهران مي‌گردد.
وي در سال 1332 همزمان با شهادت دانشجويان دانشكده فني در 16 آذر و در جريان سفر نيكسون به ايران، نامه اعتراض‌آميز بازرگان را از طريق كاتم، كارمند سفارت امريكا و عضو سيا به مقامات امريكايي مي‌رساند كه به دستگيري بازرگان منجر مي‌گردد. وي خود نيز از بيان اين موضوع ابايي ندارد و مي‌گويد: «در موقع دادن نامه، آقاي ريچارد كاتم پيشنهاد كرد هرچند وقت يك بار من، او را ببينم و مطالبي را كه دارم، به او بدهم.»
اين ارتباط تا سال 1342 ادامه مي‌يابد اما به فاصله اندكي پس از خروج كاتم از ايران، قيام 15 خرداد رخ مي‌دهد. او در همان سال به اداره ثبت احوال تهران مراجعه مي‌كند و به طور رسمي شهادت مي‌دهد كه مسلمان شده است و نام خانوادگي خود را تغيير مي‌دهد و به پاريس و سپس به شرق خليج سانفرانسيسكو در امريكا مي‌رود و در دانشگاه بركلي رفته، فوق ليسانس مهندسي محاسبات ساختمان مي‌گيرد. وي در سال 1349 شركت مهندسي مشاور تدبير صنعت را در خيابان فردوسي، تقاطع خيابان انقلاب اسلامي براي واردات وسايل سنگين از امريكا ايجاد مي‌كند و در پوشش تجارت به ارتباط با كاتم ادامه مي‌دهد. ارتباط او با كاتم تا پيروزي انقلاب همچنان ادامه داشت.
در كتاب شماره 10 اسناد لانه جاسوسي ملاحظه مي‌شود كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در دي ماه 1357، عباس اميرانتظام در پي ملاقاتي با ريچارد كاتم كه تحت عنوان نماينده كميته حقوق بشر امريكا به ايران بازگشته بود، ابراز تمايل مي‌كند كه با سفارت امريكا در تهران در تماس باشد و كاتم هم او را به آن تشويق مي‌كند. در 19 دي ماه 1357 اميرانتظام تحت عنوان عضو كميته مركزي نهضت آزادي با استمپل، كارشناس سياسي سفارت امريكا ملاقات و درباره حوادث آن هنگام تبادل نظر كرده و از قول نهضت آزادي مي‌گويد كه با دولت بختيار مقابله و رقابت نخواهد شد. از اميرانتظام در اين سند به عنوان منبع جديد نهضت آزادي كه بايد قوياً محفوظ بماند، ياد مي‌شود. او با تأييد اين ديدار در دادگاه، به ديداري نيز با رمزي كلارك در تهران در همان زمان اذعان نموده است. احمد صدر حاج سيد جوادي در مصاحبه با هم ميهن در اين خصوص مي‌گويد: «در جمع چندتن از دوستان تصميم براين شد كه عباس اميرانتظام به علت تسلط به زبان انگليسي با امريكا مذاكره كند و از آنها بخواهد تا ارتش سلطنتي را مجبور به عقب‌نشيني از خيابان‌ها و ادامه كشتار مردم كنند.» اين روزنامه كه مدتي صفحه آخر خود را به خاطرات اين عضو گروهك نهضت آزادي اختصاص داده بود، در ادامه مي‌نويسد: به خوانده‌ها و شنيده‌هاي خود كه رجوع مي‌كنيم، به ياد مي‌آوريم كه از آذر تا بهمن 57 هر هفته اين جلسات برگزار شده است. اما وقتي اين را با پيرمرد درميان مي‌گذاريم، اصلاً نمي‌پذيرد: «يك يا دو جلسه بيشتر نبود. اگر بود اميرانتظام گزارش آن را به جمعي كه او را مأمور مذاكره كرده بودند، مي‌داد.» اين در حالي است كه اميرانتظام روايت متفاوتي دارد و از تداوم جلسات مي‌گويد. حاج سيدجوادي به ديدار رمزي كلارك نيز اشاره مي‌كند كه او نتيجه اين جلسه را براي خود مثبت مي‌دانست. كلارك در نتيجه اين جلسه فهميد اين انقلاب تحت تأثير شوروي نيست: «كارتر بعد از گزارش رمزي كلارك، حمايت خود از شاه ايران را كمرنگ كرد.» پس از اطمينان امريكا از وجود عواملي در ميان دولت آينده، تلاش مي‌شود تا نقش آنها در دولت مهندس بازرگان پررنگ‌تر گردد. در 23 بهمن حكم سخنگويي دولت موقت و معاونت اداري نخست وزير براي اميرانتظام صادر مي‌شود. او 4 ماه پس از دريافت اين حكم به مأموريتي تازه مي‌رود و با ترك دفتر نخست وزير به عنوان سفير كشورهاي اسكانديناوي روانه استكهلم مي‌شود.
تماس‌ و اطلاع‌رساني‌هاي‌ اميرانتظام با امريكايي‌ها‌ در سوئد، بيش از پيش ادامه‌ پيدا مي‌كند. در يكي از اسناد لانه جاسوسي به نقل از طرف امريكايي آمده است اميرانتظام هنگامي‌ كه‌ با اين‌ سؤال‌ مواجه‌ مي‌شود كه‌ چرا براي خدمت‌ در پست‌ سفارت‌ به‌ سوئد مي‌رود، چنين‌ پاسخ‌ مي‌دهد: «اين‌ براي‌ ما ساده‌تراست‌ تا با يكديگر در استكهلم‌ صحبت‌ كنيم‌!» اميرانتظام چنان‌ مورد علاقه‌ امريكايي‌ها بوده‌ است‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ سفير به‌ سوئد فرستاده‌ مي‌شود، بروس‌ لينگن‌ -كاردار امريكا در تهران‌- نامه‌اي‌ اداري‌ -ولي‌ غيررسمي‌- براي‌ سفير امريكا در سوئد مي‌نويسد و اميرانتظام را چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «در اينجا خيلي‌ زياد محصور انقلاب‌ است‌ اما به‌ سختي‌ در روش‌ و ظاهر، انقلابي‌ به‌ نظر مي‌آيد. او مدت‌ قابل‌ توجهي‌ را در كشور ما گذرانده‌ و ايالات‌متحده‌ را بسيار خوب‌ مي‌شناسد و آنجا را دوست‌ دارد. مطمئناً شما از او خوشتان‌ خواهد آمد.» در ادامه‌، سفير امريكا در سوئد به‌ برقراري‌ ارتباط‌ با اميرانتظام و كسب‌ اطلاع‌ از وي‌ تشويق‌ مي‌شود.

اظهار برائت نهضت آزادي از اميرانتظام
------------------------------------------
امير انتظام در 16/1/1358 در مصاحبه مطبوعاتي خود با اشاره به شايعات موجود درباره خود،‌ هاشم صباغيان، ابراهيم يزدي، قطب‌زاده و ابوالحسن بني‌صدر گفت: «ما از زماني كه دانش‌آموز و در دبيرستان مشغول تحصيل بوديم، در ملي شدن نفت مبارزه كرديم و سهم داشتيم. بعد از حكومت دكتر مصدق در نهضت مقاومت ملي و سپس در نهضت آزادي به رهبري مهدي بازرگان همكاري داشتيم. ما كساني نيستيم كه امروز به هم رسيده باشيم.» وي سپس اضافه كرد: «بنده امريكايي نيستم و دكتر يزدي عضو سيا نيست و آن گاه از فداكاري‌هاي صادق قطب‌زاده در پيشبرد انقلاب صحبت كرد.» اما نهضت آزادي ايران در اطلاعيه‌اي در شنبه 18 فروردين 1358 به اين اظهارات واكنش نشان داد و تصريح كرد: «بدين وسيله به اطلاع عموم ملت ايران مي‌رساند كه آقاي مهندس اميرانتظام تنها هنگام تأسيس نهضت آزادي ايران در سال 1340 به مدت 3 ماه با اين حزب همكاري داشته است و از آن پس، چه در داخل و چه در خارج از كشور، هيچ گونه فعاليتي در نهضت آزادي ايران نداشته است و نهضت در برابر سخنان و نظرات و اعمال وي مسئوليتي ندارد.» اين اطلاعيه در حالي صادر شد كه تا آن زمان، هنوز هيچ يك از مدارك جاسوسي او براي نيروهاي انقلاب آشكار نشده بود و امير انتظام همچنان از متحدان اصلي اين جريان به حساب مي‌آمد.
شايد اين امر به دليل فعاليت‌هاي امير انتظام بود. خود وي مي‌گويد: «مسئول مذاكره و مكاتبه با تمام سفارتخانه‌ها در داخل كشور بودم از جمله امريكا و ما با امريكا بيشترين قراردادها را داشتيم، چيزي حدود هزار و 200 قرارداد؛ بنابراين مراجعه آنها براي ارتباط با دولت بيشتر با نخست وزيري انجام شد. چه آقاي سوليوان به طور شخصي و يا كاردار ايشان و يا از طريق مكاتباتي كه با ما صورت مي‌گرفت. بنابراين ملاقات‌ها به صورت روزانه يا چند بار در هفته انجام مي‌شد.» آنچه بديهي است، در همان دولت، وزارتخانه‌اي به نام وزارت خارجه هم وجود داشته است و اتفاقاً وظيفه اين وزارتخانه، مذاكره و مكاتبه با سفارتخانه‌ها در داخل و مسئولان دولت‌ها در خارج است!
يكي از مسائل حائز اهميت نيز همين است كه با وجود اين وزارتخانه، چرا اميرانتظام بايستي اين حجم از گفت‌وگو و ملاقات و مراوده با مقامات امريكايي را داشته باشد تا حدي كه وقتي هم به عنوان سفير به سوئد اعزام مي‌شود، اشتغالات وي با مسئولان امريكايي بيش از سوئدي‌هاست.

توطئه انحلال مجلس خبرگان
-------------------------------
در روزهاي تابستان 58 در حالي كه با تصويب اصول مربوط به ولايت فقيه در قانون اساسي، عرصه را بر نيروهاي ليبرال تنگ كرده بود،‌ برخي اعضاي دولت موقت به محوريت اميرانتظام نامه‌اي در جهت انحلال مجلس خبرگان قانون اساسي تهيه كردند. قرار شده بود 15 نفر از وزراي دولت بازرگان آن را امضا كنند و به اطلاع امام برسانند و از ايشان بخواهند يا مجلس خبرگان را منحل سازد يا همه اعضاي اين مجلس استعفا دهند. موضوع در هيأت دولت مطرح شد. برخي اعضاي شوراي انقلاب كه در آن جلسه حضور داشتند، در برابر اين طرح مقاومت كردند. از آن جلسه آيت‌الله خامنه‌اي كه از اعضاي شوراي انقلاب بود، چنين گزارش مي‌دهد: بنده آن شب حضور داشتم و گفتم: مجلس نماينده مردم است و بايد بماند و قانون اساسي را تمام كند. البته آقايان تندي كردند؛ حتي به ما اهانت كردند امّا بالاخره اظهارات ما، مانع كارشان را روشن كرد. از افشاگري‌هاي امام پس از گذشت حدود دو سال از اين جريان، روشن شد كه اين گروه در اجراي توطئه خائنانه خود از پا ننشسته و با كمال پررويي و جسارت در ملاقاتي با امام، موضوع انحلال مجلس خبرگان را مطرح كرده‌اند. حاج سيدجوادي، از اعضاي دولت موقت تهيه طرح انحلال مجلس خبرگان قانون اساسي را اين گونه شرح مي‌دهد: حضرت امام از سخنان توطئه‌آميز آنان سخت برآشفته مي‌شود. امير انتظام طرحي كه امضاي 18 وزير كابينه را در ذيل خود داشت، به بازرگان داد و اگرچه رئيس دولت موقت امضاي تمامي وزيران را مي‌پسنديد و از عدم امضاي معين‌فر، صباغيان، يزدي و ميناچي- كه به دلايل ناكافي بودن دلايل از امضاي آن خودداري كرده بودند- راضي نبود. اين عضو دولت موقت مي‌افزايد: يادم مي‌آيد كه ما به همراه مهندس بازرگان و چند تن از وزرا رفته بوديم قم پيش آيت‌الله امام خميني. ما مي‌گفتيم كه بايد مجلس مؤسسان تشكيل شود و قانون اساسي را تصويب كند اما ايشان اصرار داشتند كه بايد قانون اساسي به رفراندوم مردمي گذاشته شود. استدلال ما هم اين بود كه مردم قادر نيستند به تك تك اصول قانون اساسي رأي دهند و بايد مجلس مؤسسان اين قانون را از طرف مردم بررسي كند. امام استدلال اعضاي دولت موقت را نمي‌پذيرد و بعدها در اين باره مي‌فرمايد: آقاي بازرگان و رفقايش آمده بودند پيش ما و گفتند: ما خيال داريم كه اين مجلس خبرگان را منحلش كنيم. من گفتم: شما چكاره هستيد اصلش كه مي‌خواهيد اين كار را بكنيد. شما چه سمتي داريد كه بتوانيد مجلس منحل كنيد؟ امام خميني انگيزه اعضاي دولت موقت را براي طرح انحلال مجلس خبرگان، اين گونه شرح مي‌دهد: در مجلس خبرگان به مجرد اين كه صحبت ولايت فقيه شد، شروع كردند به مخالفت. حتي اخيراً در همين دو سه روز پيش در يكي از مجالس‌شان اين منحرفين گفتند كه اين مجلس خبرگان بايد منحل شود. احمد صدر حاج سيدجوادي درباره چگونگي سفير شدن اميرانتظام هم مي‌گويد: مدتي بعد از آن ديدار قم، مهندس بازرگان جلسه‌اي با اعضاي شوراي انقلاب مي‌گذارد و بعد از آن جلسه، امير انتظام را خصوصي به حضور مي‌طلبد و حكم سفارت سوئد را به او تقديم مي‌كند و مي‌خواهد كه او فردا صبح زود از تهران خارج شود. عباس امير انتظام سخن بازرگان را اجابت مي‌كند، بدون اين كه هيچ گاه دليل چنين خواسته‌اي را از زبان رئيس دولت موقت بشنود!

سوئد مركز توجه امريكا
--------------------------
اميرانتظام بر اساس آنچه در آذرماه سال 1358 از او در روزنامه كيهان -كه در آن زمان در دست دوستانش قرار داشت- چاپ شده است، درباره فعاليت‌هايش در سوئد مي‌گويد: «پس از دو ماهي كه به سوئد رفته بودم، از طريق سفارت امريكا اطلاع دادند كه آقاي استمپل از واشنگتن تقاضا كرده كه براي مذاكره درباره مسائل فيمابين به سوئد بيايد... اطلاع دادم بياييد كه آقاي استمپل و شخص ديگري به نام ژرژگيو [همان جرج كيو] به سوئد آمدند... دومين بار در اواخر شهريور از سفارت امريكا در سوئد اطلاع دادند كه آقاي ژرژگيو مي‌خواهند براي مذاكره درباره مسائلي به ديدن من بيايند... آقاي ژرژگيو آمد و درباره آينده نفت و استفاده از وسايل حفاظتي جنوب و شمال صحبت كرد و همان سؤال‌هاي عادي درباره عادي‌سازي روابط...» اميرانتظام در همين مصاحبه، به چندين ديدار ديگر نيز با افرادي كه نام آنها را به خاطر ندارد، اشاره مي‌كند. اين ملاقات‌ها درست در زماني انجام شده كه امام تماس با امريكائيان را منع كرده بودند.
امام در پيامي به مسئولان دولتي درباره ديدار با امريكائيان كه براي عادي‌سازي روابط تلاش مي‌كنند، تصريح كرده بودند: تا زماني كه امريكا، شاه را به ايران تحويل ندهد و دست از جاسوسي بر ضد نهضت ما برندارد، «هيچ يك از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند.»
جرج‌ كيو با اسم‌ مستعار «آدلسيك» بر اساس اسناد لانه‌ جاسوسي‌، عباس‌ اميرانتظام را‌ از اوايل‌دهه‌ 1960 ميلادي‌ (1340 هجري‌ شمسي‌)، يعني‌ 17 سال‌ پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، مي‌شناخته و در آن‌ زمان‌، سيا براي‌ اميرانتظام‌ از كد مستعار «اس‌. دي‌ پلاد»، استفاده‌ مي‌كرده است‌ و به‌ منظور حفاظت‌ از او، از ذكر نام‌ اصلي‌ وي‌ خودداري‌ مي‌شده‌ است‌.
در اسناد به‌ دست‌ آمده‌، به‌ جزئيات‌ تماس‌هاي‌ دهه‌ 1960 ميلادي‌ اميرانتظام‌ با سيا اشاره‌اي نمي‌شود، ليكن‌ گويا ارتباط‌ وي با جرج كيو مدت‌ها قطع‌ بود تا آن كه‌ در سال‌ 57‌، اميرانتظام ‌دوباره‌ تماس‌هاي‌ خود را با وي‌ از سر مي‌گيرد و او از همان نام مستعار سابق براي ادامه ارتباطات بهره مي‌گيرد.
درباره استمپل نيز سخنان ابراهيم يزدي كه در روزنامه ميزان ارگان نهضت آزادي در 3/3/1360 به چاپ رسيده، به خوبي روشن كننده جايگاه وي است.
ابراهيم يزدي در نهمين جلسه دادگاه اميرانتظام در توضيح علل امضاي افراد مختلف در پاي اسناد مي‌گويد: «گاهي اوقات مي‌بينيد كه آن افسر سياسي –روس‌ها مي‌گويند كميسر سياسي ولي هر دو يك معني را مي‌دهد-، يعني كسي است كه از طرف سازمان جاسوسي آنجا هست و آن افسر سياسي بايد نظر بدهد كه آيا اين را مي‌توانند بفرستند يا نه؟ اين را ببينيد اينجا نوشته است كه افسر سياسي: جان استمپل...»

كشف ارتباط اميرانتظام با جاسوسان
-----------------------------------------
27 آذر 1358 عباس اميرانتظام به اتهام همكاري با سازمان جاسوسي سيا و ارتباط پنهاني با امريكا از سوي دادستاني كل انقلاب بازداشت شد. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام تأكيد داشتند اسناد و مدارك زيادي دال بر ارتباط‌‌هاي سري اميرانتظام با امريكايي‌ها در اختيار دارند.
هر چند در آن زمان برخي معتقد بودند كه ارتباطات امنيتي محمد منتظري با سرويس اطلاعاتي ليبي،‌ اسناد جاسوسي اميرانتظام را فراهم كرده اما نحوه دستگيري و بازداشت اميرانتظام در ساختمان معروف به بيژن در لانه جاسوسي مشخص مي‌كند كه دانشجويان خط امام كاشف ارتباطات اميرانتظام بوده‌اند. اين ارتباط زماني كشف شد كه از انتظام بدون استفاده از اسامي رمز نام برده شده بود. بنا بر آنچه روزنامه بامداد در 29/9/1358 در ذيل خبر دستگيري اميرانتظام نوشته است، اسناد متعددي يافت شد كه در يكي از آنها سيا از كاردار امريكا خواسته است كه به انتظام اطلاع دهد كه ما حاضريم تبادل اطلاعات بعد از دهم سپتامبر انجام شود. پس از اين تاريخ، نام‌هاي مستعار او همچون «اس. دي پلاد(1)»، «ا س‌.د. آهسته‌رو.1» و «ادوارد» كشف مي‌شود و طرف‌هاي امريكايي وي نيز افشا مي‌گردند؛ افرادي همچون ريچارد كاتم، جرج كيو، جان استمپل و... كه از مأموران رسمي سيا بودند و گاه نيز نام‌هاي آشناتري همچون رمزي كلارك، دادستان پيشين امريكا و ويليام سوليوان، سفير امريكا در ايران ديده مي‌شود كه در پوشش روابط ديپلماتيك اطلاعات را مبادله مي‌نمودند.
بد نيست‌‌ در اينجا يكي‌ از اسنادي‌ كه‌ اميرانتظام در آنها با اسم‌ رمز خود «س‌.د.آهسته‌رو.1» مورد خطاب‌ قرار گرفته‌ است،‌ اشاره‌ شود‌. واكنش‌ اميرانتظام در قبال‌ شنيدن‌ خبر حضور احتمالي‌ شاه‌ در امريكا چنين‌ گزارش‌ شده‌ است‌: عكس‌العمل‌ «س‌.د.آهسته‌رو.1» اين‌ بود كه‌ اين‌ جريان‌، زحمات‌ آن‌ كساني‌ را كه خواهان‌ گسترش‌ روابط‌ با امريكا هستند، مشكل‌تر مي‌كند.»
همچنين‌ در ادامه‌ سند از رئيس‌ ايستگاه‌ سيا در پاريس‌ چنين‌ سؤال‌ شده‌است‌: «لطفاً به‌ ما اطلاع‌ دهيد كه‌ آيا ستاد مركزي‌ هنوز از ايستگاه‌ مي‌خواهد كه‌ به‌ «س‌.د.آهسته‌رو.1» بگويد كه‌ آقاي‌ كيو مي‌خواهد هرچه‌ زودتر او را در اروپا ملاقات‌ كند يا نه‌؟» يكي‌ ديگر از اسناد از اختلاف‌ دو ضدانقلاب‌ نفوذ كرده‌ در صف‌هاي‌ انقلابيون‌ -امير انتظام و بني‌صدر- حكايت‌ دارد: «ميانه‌ انتظام‌ با بني‌صدر بد است‌. اميرانتظام گفت بني‌صدر مزاحمي‌ است‌ كه‌ دائم‌ حرف‌ مي‌زند و شكايت‌ مي‌كند اما از مسئوليت‌ گريزان‌ است‌» و در سند ديگري تأكيد مي‌شود: بايد براي جذب بني صدر مراقب بود كه اميرانتظام از دست نرود زيرا عنصر بسيار مطلوبي است اما اين پيام نيز به دولت موقت داده مي‌شود كه او تنها كانال ارتباطي نخواهد بود.
بر اساس اسناد به دست آمده درباره اميرانتظام، نقش ديگر اعضاي دولت موقت نيز در ارتباط با امريكا از برخي اشارات ديده مي‌شود كه دو مورد از آن به عنوان نمونه ذكر مي‌گردد: امير انتظام‌ در يكي‌ از مذاكرات‌ خود با امريكايي‌ها مي‌گويد: «نزيه‌ در جاي‌ امني‌ پنهان‌ است‌. وي‌ وكيل‌ و مديري‌ عالي‌ است‌ ولي‌ در انتقادات‌خود بصيرت‌ ندارد. انتظام‌ گفت‌ او و ديگر دوستان‌ نزيه‌ اعتقاد دارند او مي‌تواند نجات‌ داده‌ شود.»
در يكي‌ ديگر از اسناد سفارت‌ درباره‌ يزدي‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌: «هم‌ يزدي‌ و هم‌ انتظام‌ كه‌ در گذشته‌ دائماً در موضع‌ ياري‌ به‌ ما بوده‌اند، در نتيجه‌ بي‌مبالاتي‌ جيم‌ بيل‌ در مجله‌ تايم‌، شروع‌ به‌ حمله‌ [به‌ امريكا] نموده‌اند، خصوصاً [حملات] يزدي‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد براي‌ اثبات‌ اين كه‌ طرفدار امريكا نيست‌، تكرار مي‌شود.» در سند سري ديگري به تاريخ 31 مرداد 1358، گفته شده كه يكي از اعضاي سازمان سيا به نام بيدن كوپف مدت 2 ساعت با مهندس بازرگان، ابراهيم يزدي و اميرانتظام ملاقات و آنان را در باره اوضاع منطقه توجيه كرده است. كاردار و رايزن سياسي سفارت امريكا نيز در اين جلسه حضور داشته‌اند. در اين جلسه اميرانتظام خطاب به كوپف مي‌گويد: اميدوارم «سازمان» شما روابط خود را با ما بهبود بخشد، درست همان طور كه كشورهايمان با تلاش‌هاي كاردار و دكتر يزدي، روابط خود را بهبود بخشيده‌اند. اين عبارت نشان دهنده آن است كه اميرانتظام به خوبي مي‌دانسته كه طرف مقابل آنها «سازمان سيا» مي‌باشد و نه سفارت امريكا. پس از كشف اسناد جاسوسي و اسامي رمز اميرانتظام، اين امر به اطلاع دادستاني انقلاب رسيد.
اميرانتظام 7 صبح روز سه شنبه 27/9/1358 از استكهلم به تهران مي‌آيد تا در جلسه‌اي با حضور قطب‌زاده وزيرخارجه وقت و سفراي كشورهاي اسكانديناوي، فرانسه و آلمان تشكيل جلسه دهد اما به محض ورود به ايران بازداشت و روانه زندان مي‌گردد. وي با اشاره به اين موضوع ابراز مي‌دارد كه احتمال طرح سؤال از خود پس از تصرف لانه جاسوسي را مي‌داده است اما از دستگيري‌اش شوكه شده است.
با دستگيري اميرانتظام، دوستان اين متهم، جنجال فراواني مي‌كنند و او را بي‌گناه مي‌خوانند. روزنامه كيهان كه در آن تاريخ به جريان فكري او نزديك بوده است، پيشگام اين صحنه‌گرداني مي‌شود و با افراد مختلف به نفع اميرانتظام مصاحبه مي‌گيرد. به عنوان نمونه در تاريخ 4/10/58 مصاحبه‌اي با ‌هاشمي رفسنجاني به چاپ مي‌رسد كه وي در آن مي‌گويد: من در اين مورد حرف‌هاي آقاي بازرگان را تأييد مي‌كنم و به نظر من ايشان جاسوس نيست. كيهان با تيتر: ‌هاشمي رفسنجاني نظر بازرگان را درباره اميرانتظام تأييد كرد؛ تلاش مي‌كند از نفوذ‌ هاشمي براي رهايي اميرانتظام بهره گيرد.
با اين حال، تلاش‌ها به نتيجه نرسيده و اميرانتظام كه انتظار چنين برخوردي را نداشته و گمان نمي‌كرده است، اسنادي عليه او كشف شده باشد، نامه‌اي سرگشاده به رئيس جمهور وقت بني صدر (ديگر رابط سيا) به تاريخ 3/4/59 مي‌نويسد و بدين وسيله از عدم اعمال نفوذ امريكا براي استخلاص او توسط عواملش گله مي‌كند:
اين روا باشد كه من در بند سخت
گه شما بر سبـزه گاهي بر درخـت
اين چنين باشد وفاي دوستــــان
من در اين بند و شما در بوستــان

محاكمه اميرانتظام
-----------------------
روز 26 اسفند 1359 دادگاه انقلاب اسلامي به رياست آيت‌الله محمدي گيلاني تشكيل جلسه داد. مهندس بازرگان با انگيزه حمايت از اميرانتظام در اين دادگاه حضور يافت و برخي ديگر از اعضاي دولت موقت نيز در جلسات بعدي براي اداي توضيحات احضار شدند. اميرانتظام در دومين جلسه دادگاه خواستار وكيل شد و آيت‌الله مكارم شيرازي، گلزاده غفوري، شيخ علي تهراني و احمد صدر حاج سيد جوادي را به عنوان وكلاي خود معرفي كرد كه هيچ يك از اين افراد وكالت وي را نپذيرفتند. دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي نيز از طرح چنين درخواستي ابراز تعجب نمود و آن را ناشي از عدم شناخت اميرانتظام از ايشان توصيف كرد. سرانجام حميد صادق نوبري به عنوان وكيل متهم تعيين شد. دادگاه اميرانتظام از معدود دادگاه‌هايي است كه متن كامل آن را روزنامه‌هاي آن زمان علي‌الخصوص كيهان و ميزان به چاپ رساندند. پس از محاكمه اين متهم كه مجموعاً 15 جلسه به طول انجاميد و پس از احضار شهود از سوي متهم و دادستان و ارائه دفاعيات، دادگاه وي را در بيستم خردادماه 1360 به جرم انجام ملاقات‌ها و تماس‌هاي سري، ارائه اطلاعات و آگاهي به دشمنان انقلاب درباره مسائل و اطلاعات داخلي، فراري دادن سران فاسد رژيم شاه و مأموران سياسي سفارت رژيم شاه در اسرائيل و... به حبس ابد محكوم كرد. مسئله جاسوسي اميرانتظام آن قدر واضح بود كه عزت‌الله سحابي در طول محاكمات در اظهاراتي كه در روزنامه كيهان در تاريخ 9/4/1359 منعكس شده، گفته بود: «اگر خود من بخواهم براي ايشان [اميرانتظام] كيفرخواست بنويسم، اتهام اصلي ايشان را اقدام عليه امنيت جمهوري اسلامي ايران خواهم نوشت و حداقل براي ايشان 15 سال حبس تقاضا مي‌كنم.»
اين در حالي بود كه در اين فاصله اسناد ديگري نيز به دست آمد كه نخستين تماس رسمي «نهضت آزادي» و سفارت امريكا در تهران را در ارديبهشت ماه 1357 در رستوران الچيكو اعلام مي‌كرد كه از طرف سفارت امريكا، جان استمپل، افسر اطلاعاتي سفارت امريكا و از طرف نهضت آزادي نيز محمد توسلي با نام مستعار «محمد توكلي» و همچنين بهرام بهراميان حضور يافتند. در سند ديگري اشاره مي‌شود كه محمد توسلي «رابط رسمي» نهضت آزادي با سفارت است. بر اساس همين اسناد بود كه حبيب‌الله پيمان گفت اميرانتظام يك نماد است و بايد كل دولت موقت محاكمه شود. شهيد محمد منتظري نيز در دادگاه خواستار محاكمه همه اعضاي نهضت آزادي شد؛ تقاضايي كه به نظر مي‌رسد بر اساس مصالح و شرايط حساس آن مقطع انقلاب به آن ترتيب اثر داده نشد. قاطعيت نسبي دادگاه انقلاب اسلامي در برخورد با اين متهم به جاسوسي، موجب دلگرمي بيش از پيش علاقه‌مندان حكومت اسلامي شد و بسياري از مزدوران بيگانه را مرعوب ساخت. پس از ختم دادرسي، عباس اميرانتظام براي تحمل كيفر تحويل زندان شد و نام او كم كم از زبان‌ها محو گرديد. شايد يكي از عواملي كه موجبات كمرنگ شدن نام او را فراهم ساخت، اين بود كه او حتي از سوي خانواده خويش نيز طرد شده بود. احمد قديريان در كتاب خاطرات خود مي‌نويسد: «اميرانتظام كسي بود كه مي‌گفت من هيچ كس را در ايران ندارم. لذا آقاي قدوسي فرمودند كه شما با ايشان ديداري بكنيد، چرا كه ايشان مي‌گويد پاسدارها با من صحبت نمي‌كنند. من تنها هستم... لذا من رفتم و يكي دو جلسه با ايشان صحبت كردم.» قديريان (معاون آيت‌الله قدوسي) در اين خاطرات مي‌افزايد بر اثر اين ملاقات‌ها، برخي گمان كرده بودند كه او از بستگان اميرانتظام است و به وي مشكوك شده بودند و آيت‌الله قدوسي نيز از اعمال اين رأفت اسلامي صرفنظر نمي‌كنند تا سرانجام يكي از دوستانش مي‌پذيرد هفته‌اي دو بار به ملاقات او بيايد. سكوت خبري درباره اميرانتظام ادامه داشت تا زماني كه به علت كهولت سن و عود نمودن غده پروستات، وي نياز به درمان پيدا كرد. پس از مراحل درمان، مسئولين قوه قضائيه در دي ماه 1373 بر اساس رأفت اسلامي، وي را به خانه امني در شمال تهران منتقل كردند و بر امكانات رفاهي او افزودند. علاوه بر اميرانتظام افراد ديگري همچون كيانوري نيز در آن خانه مستقر بودند؛ اين رأفت اسلامي اما موجبات گستاخي اميرانتظام را فراهم ساخت.

جنجال‌هاي امير انتظام
--------------------------
اميرانتظام در اين فضا به مرور با رسانه‌هاي بيگانه ارتباط مي‌گيرد؛ به عنوان نمونه راديو امريكا در آخر تيرماه 1374 با او مصاحبه كرده و به نقل از وي براي اولين بار طرح رفراندوم را مطرح مي‌سازد و آن را «تنها راه نجات ايران» قلمداد مي‌كند.
اميرانتظام در اول آذرماه 1375 به رغم داشتن حكم حبس ابدي كه لغو نشده بود و تنها در راستاي نگاهي انساندوستانه در خارج از محل زندان نگهداري از او انجام مي‌شد، با الهه ميزاني (معروف به الهه اميرانتظام و الهه اميري) ازدواج مي‌نمايد. او پيش از اين به مسئولان زندان گفته بود كه يك همسر و دو فرزند دارد كه در سوئيس زندگي مي‌كنند.
پس از پيروزي اصلاح‌طلبان در خرداد 76، ابراهيم نبوي مصاحبه‌اي با او در روزنامه جامعه در تاريخ‌هاي 7، 8 و 9 ارديبهشت 1377به چاپ مي‌رساند كه در آن انتظام ادعا مي‌كند كليه فعاليت‌هايش قانوني بوده است. اين مصاحبه كه در برج فرمانيه ترتيب داده شده بود، نه تنها موجب شگفتي همپيمانان اين روزنامه شد، بلكه خود مصاحبه‌گر نيز با تعجب از اين عملي شدن اين برنامه ياد مي‌كند.
ادعاهاي اميرانتظام در اين مصاحبه اما با واكنش سريع مركز نشر اسناد لانه جاسوسي (دانشجويان پيرو خط امام) مواجه شد. اين مركز با استناد به 12 سند موارد جاسوسي وي را مورد تصريح قرار داد و برخي ديگر از ابهام‌پراكني‌هاي او را پاسخ گفت. اين واكنش در روزنامه‌هاي گوناگون چاپ شد كه از آن ميان گويا چاپ جوابيه در روزنامه سلام به سردبيري عباس عبدي بيش از ديگر روزنامه‌ها بر اميرانتظام گران آمد؛ شايد از او چنين انتظاري نداشت. اميرانتظام در كتاب «آن سوي اتهام» كه توسط نشر ني به چاپ رسيد، اتهاماتي را نيز متوجه عباس عبدي كرد و اين بار مدعي شد اسناد جعلي بوده و ساخته دست دانشجويان است؛ عبدي در پاسخ به او گفت: «آقاي اميرانتظام مرتكب جرمي شده كه مجازات آن را بايد تحمل كند... اگر آن مدارك جعلي بود، امريكايي‌ها واكنش تندي نشان مي‌دادند؛ از چند دانشجو كه زبان انگليسي نمي‌دانستند، بعيد بود كه بتوانند مدارك امريكايي‌ها را جعل كنند.»
امير انتظام اما گويا سخنان ديروز خود را نيز فراموش كرده بود؛ او مطابق آنچه در روزنامه ميزان در تاريخ 29/2/1360 چاپ شده در دفاعياتش در دادگاه اين اسناد را جعلي خوانده بود اما نه از سوي دانشجويان، بلكه ادعا كرده بود اين اقدام كار مأموران سيا است و آنها سندسازي كرده‌اند تا بين مسلمين تفرقه بيفكنند: «خداوند مرا نگه داشت تا با عنايت او چهره واقعي دشمن بشريت را بر همه نشان دهم و ثابت كنم كه اين اسناد را ساخته‌اند تا وحدت امت مسلمان ما را از هم بپاشند... اما رسالت من اين است كه تا آخرين لحظه فرياد بزنم كه برادر بيدار شو كه دشمن تو امريكاست نه برادر همرزم تو!»
اين سخن اميرانتظام آن قدر مضحك بود كه همچون سخنان اخيرش هيچ گاه با استقبال ياران داخلي و خارجي‌اش مواجه نشد.
مناقشه عباس عبدي و اميرانتظام چند صباحي ادامه يافت و موجب تعجب بسياري شد. اين تعجب بيشتر از آن جهت بود كه عباس عبدي در آن زمان به تازگي با «باري روزن»، از گروگا‌ن‌هاي لانه جاسوسي دست دوستي داده بود. شايد رمز اين امر با راز نهفته در افشاي جاسوس بودن سعادتي توسط امير انتظام يكسان باشد. جاسوسان عموماً براي رشد و نفوذ بيشتر سعي بر ارائه اطلاعات درباره مهره‌هاي سوخته دارند تا از اعتماد بيشتري در مجموعه برخوردار شوند. اميرانتظام پس از دستگيري عباس عبدي در مصاحبه با روزنامه اعتماد با تأكيد بر اين كه اظهاراتش درباره عبدي كه او را «شكنجه‌گر» خوانده بود، درست بوده است اما از دستگيري وي به اتهام جاسوسي ابراز تأسف كرد.

بازداشت مجدد
-------------------
امير انتظام كه به صورت تعليقي در خارج از زندان به سر مي‌برد، با افزودن مصاحبه‌هايش با راديوهاي بيگانه پا را از حد فراتر نهاد و در مصاحبه‌هايش توهين‌هايي به امام(ره) و نظام انجام داد. وي در يكي از اين موارد اتهامات بيشرمانه‌اي به شهيد سيداسدالله لاجوردي درست چند روز پس از شهادت نسبت داد. او پس از توهين‌هايي كه به لحاظ الفاظ شنيع آن غير قابل ذكر است، در پايان خواستار ترورهاي بيشتر شد و گفت: كسان ديگري نيز نظير لاجوردي وجود دارند. آيا تروركنندگان از قتل او التيام يافته‌اند.
در پي اين اقدام، حجت‌الاسلام نيري، معاون قضايي وقت ديوان عالي كشور به رهبرپور، رئيس وقت دادگاه انقلاب تهران نوشت: «اوراق ضميمه متن مصاحبه اميرانتظام است شنيدن اين همه مطالب دروغ و اهانت عليه نظام مقدس اسلامي و مسئولين مخلص و فداكار موجب تأسف و تأثر است كه چگونه افراد ضد انقلاب و ضد اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله) كه از رأفت و رحمت اسلامي نظام و مسئولين آن بهره‌مند شده‌اند، اين گونه به خود جرأت مي‌دهند كه عليه مقدسات نظام تاخت و تاز داشته باشند. در شرايط فعلي آيا مصداقي بارزتر از مورد فوق در مورد اعمال ضد انقلابي سراغ داريد...؟ مطرح كردن كار اطلاعاتي و ميدان دادن به وي جز كلاه سر مسئولين گذاشتن و وِزر و وَبال سر كشور و سوزاندن دل مخلصين و طرفداران نظام چيزي نخواهد داشت.» همزمان خانواده شهيد لاجوردي نيز از اميرانتظام شكايت كرد. در پي آن تعليق حكم حبس ابد اميرانتظام به علت ارتكاب جرم جديد لغو گرديد و به زندان بازگشت. اما همسر وي در نامه‌اي به خاتمي رئيس جمهور وقت، از اين كه اميرانتظام مورد پيگرد قانوني به جرم توهين قرار گرفته است، ابراز خشم و تهديد كرد در آستانه سفر رئيس جمهور به نيويورك، اين اقدام نتايج نامطلوبي بر جاي خواهد گذاشت. فشارها در اين دوره براي آزادي اميرانتظام افزايش يافت تا آنجا كه ابراهيم يزدي در مصاحبه با روزنامه «صبح امروز» ادعا كرد آيت‌الله يزدي در ديدار با او و بازرگان، گفته است ما مي‌خواهيم او را آزاد كنيم اما
در خواست عفو نمي‌كند.

حمايت‌هاي مجدد امريكا از اميرانتظام
-------------------------------------------
رويه جنجال‌آفريني با هدايت‌هاي ويژه لابي‌هاي صهيونيستي بارها تكرار شد. همسر اميرانتظام در اين پروسه نقش فعالي داشت. همسري كه در سن 65 سالگي بر اساس رهنمود‌هاي امريكا و براي احياي مجدد نام او و بهره‌برداري‌هاي سياسي با اميرانتظام ازدواج كرده بود.
به عنوان نمونه الهه اميرانتظام با جنجال‌هاي مطبوعاتي با كمك روزنامه‌هاي زنجيره‌اي چنين تظاهر كرد كه پس از دستگيري مجدد، همسرش ممنوع الملاقات شده است؛ اما كميسيون حقوق بشر اسلامي با تأكيد بر اين كه محدوديتي در ملاقات‌هاي هفتگي اعمال نشده، يادآور شد همسر آقاي انتظام مايل نيست در روزهاي تعيين شده براي ملاقات خانواده‌ها به ملاقات شوهرش بيايد و روزهاي ديگري را پيشنهاد مي‌كند كه به علت مخالفت با ضوابط قانوني زندان‌ها، قابل اعمال نيست.
امير انتظام خود نيز در مصاحبه با راديو‌هاي بيگانه به طرح ادعاهايي پرداخت كه گاه آنچنان غيرمنطقي بود كه موجب خنده شنوندگان مي‌شد. به عنوان نمونه او در گفت‌وگو با مجله آلماني فوكوس، ادعا كرد تحت شكنجه قرار گرفته است: «خاطرات من خيلي خوفناك هستند. من به اتفاق 26 نفر زنداني در سلولي با ابعاد 1.50 متر در 2.65 متر در شرايط دشواري زندگي مي‌كردم. نيمي از ما مي‌بايست پشت به پشت در روي زمين مي‌نشستيم و نيمي ديگر يا به صورت نشسته يا درازكشيده در روي تخت. هر يك ساعت و نيم، ما و گروه قبلي جابه‌جا مي‌شديم.»
وي توضيح نداده است در شرايطي كه در ابعاد مذكور حتي به طور ايستاده نيز نصف تعداد مذكور هم حتي نمي‌توانند بايستند، چگونه گروهي نشسته و گروهي دراز مي‌كشيدند؟!
اين ادعاهاي عجيب حتي در سايت شخصي وي نيز منعكس شده و بنابراين، نمي‌توان آن را ناشي از تحريف دانست.
اميرانتظام، خرداد 1384 نيز در مصاحبه با صداي امريكا مي‌گويد: «همان طور كه مي‌دانيد، با كمال تأسف در قانون اساسي جمهوري اسلامي جايگاهي براي بانوان ايران جهت همكاريشان در مسائل اجتماعي و دخالتشان پيش‌بيني نشده و به همين دليل بيش از 50 درصد جمعيت ايران كه بانوان ايران آن را تشكيل مي‌دهند، حق دخالت در اين امور را ندارند»
يكي ديگر از نشانه‌هاي هدايت خارجي در اين پروژه، حمايت‌هاي ويژه از اوست. اميرانتظام در سال 1375 (1997) جايزه حقوق بشر «برونو كرايسكي» اتريش را گرفت و به دنبال آن همسرش ادعا كرد وي نامزد جايزه نوبل است. اگرچه اين ادعا نادرست بود اما وي در سال 1382 (2003) همزمان با روزهايي كه جهانبگلو در ايران فعال بود، يك جايزه صهيونيستي ديگر به اتفاق‌ هاشم آغاجري از بنياد كرانسكي در سفارت لهستان در امريكا دريافت كرد. دريافت اين جايزه با توجه به نقش ويژه لهستان در برنامه‌هاي خاورميانه‌اي امريكا، مفهوم خاصي دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ساعت 13:10  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
یک ماه پس از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رسانه های غربی تصویری را در خصوص تسخیر لانه جاسوسی منتشر کرده و مدعی شدند دکتر محمود احمدی نژاد یکی از گروگانگیران لانه جاسوسی بوده است.

پس از انتشار این تصاویر سعید حجاریان در مصاحبه با آسوشیتدپرس گفت: گروگان‌‏گیر حاضر در عکس گرفته‌‏شده در سال 1979 محمود احمدی‌‏نژاد رئیس‌‏جمهور منتخب مردم ایران نیست، بلکه یکی از مبارزانی است که در زندان خودکشی کرد.

این مساله گرچه در آن ایام به نحوی با سکوت گذشت اما در متن و بطن خود اصلاح طلبان را در دامی گرفتار کرد که گویا طی سالیان دراز سعی داشتند این مساله را مسکوت بگذارند.ماجرای تقی محمدی و مردان خاکستری.اما تقی محمدی که بود و برخی اصلاح طلبان امروز چه رابطه ای با وی داشته اند؟

به گزارش جوان آنلاين،‌تقی محمدی متولد 1336 و ساکن نازی‌آباد بود که برخی او را از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دانسته‌اند. او که پیش از انقلاب به شغل آزاد اشتغال داشت، به میان دانشجویان پیرو خط امام رفت. تقی محمدی از دانشجویانی بود که در یکی از روزهای اول تسخیر لانه جاسوسی، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد؛ همان فردی که در تسخیر سفارت کنار گروگانها دیده می شود و در اوایل به اشتباه عکس او به خاطر شباهت با احمدی نژاد معروف شد.

محمدی که در کمیته انقلاب منطقه نازی‌آباد فعال بود، به کمیته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسی، پیگیری جریانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد کودتای نوژه فعال شد. سپس وی به جمع حاضر در اطلاعات نخست‌وزیری پیوست. پس از انفجار هشت شهریور در فاصله کوتاهی تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام می‌شود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب می‌شود.

دادستانی انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخست‌وزیری، با هماهنگی وزارت خارجه و بدون آشکار نمودن موضوع، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. اما تقی محمدی که پس از شنیدن برخی اعترافات هم پرونده‌ای هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناس مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت می‌کند اما در این فاصله به طرز مشکوکی با کمربند در تاریخ 19/1/1365 خودکشی می‌نماید. برخی از کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که این‌گونه خودکشی با توجه به این‌که تقی محمدی بر روی رگ‌های گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشته‌اند و بعد حلق‌آویزش کرده‌اند. این امر حتی مورد تصریح علنی روح الله حسینیان در سخنرانی 10/6/1379 نیز قرار گرفت. چند روز بعد کمیته‌ای متشکل از مصلحی نماینده دادستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی می‌پردازند. از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهره‌های سازمان منافقین جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود.


خوئینی‌ها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار می‌گذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست» در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینی‌ها اعلام می‌گردد که او پاسخ می‌دهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام کرد خودش کار تحقیقات را برعهده می‌گیرد، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمی‌گذارد. مرگ تقی محمدی در لحظه‌ای اتفاق افتاد که بسیاری از گره‌ها در حال باز شدن بود، اما این رخداد کمک کرد تا در فاصله کمی فشارهای موسوی خوئینی‌ها مؤثر واقع شود و تحقیقات درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری متوقف شود. پس از آن نیز به فاصله اندکی پرونده مسکوت ماند. از دوستان نزدیک تقی محمدی، سعید حجاریان، محمد کاظم رضوی، خسرو تهرانی و محسن سازگارا بودند. تا آنجا که مشهور است سعید حجاریان و سازگارا تدفین و مراسم یادبود «تقی محمدی» را برگزار کرده‌اند.

در همین رابطه فیلمی که منتشر می شود گوشه ای از حقایق و ناگفته های انقلاب اسلامی است که به افشاگری درزمینه انفجار دفتر نخست وزیری می پردازد.
 

دانلود فيلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ساعت 13:8  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
«آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این‌ها را مادر شهیدی می‌گوید كه حالا دیگر روی ویلچر نشسته. رهبر را كه می‌بیند، به نفس‌نفس می‌افتد. اصرار كرده بود كه بیاورندش جلوی در، برای استقبال. لابد می‌خواست اولین نفری باشد كه رهبر را می‌بیند. از نیم‌ساعت پیش كه شنیده میهمانش فرد دیگری است، آرام روی ویلچر نشسته و آرام شكر خدا كرده و آرام اشك ریخته. اما حالا دیگر خبری از آن مادر آرام نیست. هنوز روی ویلچر نشسته و هنوز شكر خدا می‌كند و هنوز اشك می‌ریزد، اما این‌بار با صدای بلند. درست مثل دخترش. درست مثل نوه‌اش.

وقتی وارد خانه شدیم، تازه به اعضای خانواده گفته بودند كه قرار است رهبر بیاید به منزل‌شان. قبلا به مادر شهید گفته بودند قرار است استاندار و رئیس بنیاد شهید بیایند و حرف‌هایشان را بشنوند و شاید هم فردا ببرندش به دیدار رهبر. رازداری كرده‌بود و به كسی نگفته بود كه قرار است فردا كجا برود. امروز هم منتظر استاندار بود و رئیس بنیاد شهید، كه گفتند قرار است رهبر بیاید به خانه‌شان. برای همین، مدام می‌پرسد: «خواب می‌بینم؟»

دو پسرش شهید شده‌اند؛ یكی قبل از انقلاب در سال 54 و دیگری پس از انقلاب در سال 64. در و دیوار خانه هم پر است از عكس دو فرزند. به‌خصوص عكس سیدحمیدرضا كه در زندان كمیته مشترك ضد خرابكاری (موزه عبرت فعلی) بوده و حتی عكس شكنجه‌اش هم قاب‌شده روی دیوار است. بعد از همین شكنجه‌ها بوده كه اعدامش كرده‌اند. گوشه دیگر، عكس دو فرزند و پدرشان را بزرگ روی بنر چاپ و به دیوار نصب كرده‌اند. پدری كه پس از شنیدن خبر شهادت سیدفرید در عملیات والفجر8، فوت كرده و مادر را با یك دختر تنها گذاشته است.

بقیه اعضای خانواده در تكاپوی آماده‌كردن منزل هستند. مرد فعلی خانه، «محمدآقا»ی جوان است كه نوه دختریِ مادر شهید است و همه او را صدا می‌زنند برای كارها، حتی محافظ‌ها. خواهرش هم با دو پسرش به همراه مادرشان، امروز از تهران آمده‌اند. شوهر خواهرش كربلاست. برای همین، خواهرش یواشكی زنگ زده به برادر شوهرش و ماجرای آمدن رهبر را گفته تا او به‌عنوان یك روحانی به منزل مادربزرگ بیاید. و به همین راحتی داد همه محافظ‌ها را درآورده.

مادر به محافظ‌ها گلایه می‌كند كه چرا زودتر ماجرا را نگفته‌اند. اما خودش حرفش را كامل می‌كند: «اگه گفته بودین، تا حالا سكته كرده بودم.» از دخترش تسبیحی می‌گیرد كه هدیه كند به رهبر. بعد هم كلی نامه را می‌دهد به دخترش. نامه دوست و آشناست كه داده‌اند به او برای پیگیری. ظاهرا از آن‌هایی‌ست كه حلال مشكلات محله است.

صندلی رهبر را می‌گذارند كنار عكس شهدا، ویلچر او را هم كنار صندلی رهبر. اما او می‌خواهد به استقبال رهبر برود. برای همین با همان ویلچر می‌برندش جلوی در. برای این كه نفسش نگیرد، به نوه‌ها می‌گوید اسپری‌اش را بیاورند. دو مدل اسپری مختلف توی گلویش می‌زند. نوه‌ها چادرش را مرتب می‌كنند. و حالا او آماده استقبال از رهبرش است.

رهبر را كه می‌بیند، اسپری‌ها خاصیت‌شان را از دست می‌دهند. به نفس‌نفس می‌افتد. یك نفس «آقا آقا» می‌گوید و قربان‌صدقه «آقا» می‌رود. به همه التماس می‌كند «تو رو خدا من رو دور آقا بگردونین» اما رهبر تشكر می‌كند و منع. او هم عبای رهبر را می‌گیرد و چندین‌بار می‌بوسد.

رهبر می‌نشیند و حال و احوالی با مادر می‌كند و پرس‌وجویی از نحوه شهادت فرزندان و دعایی به حال فرزندان: «خدا ان‌شاءالله كه هردوشون رو با پیغمبر محشور كنه. با اولیائش محشور كنه. خدا به شما اجر بده. چشم شما رو روشن كنه»

مادر از بیمار بودنش می‌گوید و بستری بودنش در بیمارستان. این كه خواب دیده رهبر به پرستارها گفته مواظب او باشند. و این كه رهبر به او گفته خودم به عیادت شما می‌آیم. «حالا خوابم تعبیر شد»

آیت‌الله سعیدی (امام‌جمعه قم) ادامه می‌دهد: «ایشون یه بار حالشون خیلی بد می‌شه. یه خانم دكتری خواب می‌بینه كه بهش می‌گن به خانم فاطمی سر بزن. تو خیابون فاطمی. خانم دكتر اعتنا نمی‌كنه. اما 3 بار این خواب رو می‌بینه. شوهرش می گه لابد خبری هست. میان خونه ایشون. در هم باز بوده. خانم دكتر میاد بالاسرشون و ایشون رو نجات می‌ده.»

پیرزنی كه كنار نشسته، توجهم را جلب می‌كند. كارگر و پرستار مادر شهید است. دعوتش می‌كنم كه جلوتر بیاید. یك نفر معرفی‌اش می‌كند و رهبر دعایش می‌كند.

آیت‌الله سعیدی خاطره دیگری تعریف می‌كند: «بعد از شهادت آسیدحمید، آدرس قبر را به مادر نمی‌دن. فقط می‌گن تو بهشت‌زهرا دفن شده. اما ایشون می‌ره و قبری رو به‌عنوان قبر پسرش مشخص می‌كنه. بعد از انقلاب كه اسناد منتشر می‌شه، می‌بینن كه ایشون قبر پسرشون رو درست تشخیص داده بوده.»

مادر كه كمی سرحال‌تر شده، از فعالیت‌هایش می‌گوید. از این كه خانه‌اش 8سال پایگاه بوده. پشت جبهه كار كرده. دو مدرسه ساخته و اهدا كرده. تازه می‌فهمم فلسفه پلاك و زنجیر آویزان از گلدان را كه رویش نوشته شده بود: «یادمان مردان آفتاب/ آموزشگاه راهنمایی شهیدین فاطمی»

از رهبر می‌خواهد تا دعایش كند و رهبر جواب می‌دهد: «من دعا می‌كنم شما رو. شما هم ما رو دعا كنید. دعای شماها ان‌شاءالله پیش خداوند مسموعه. مقبوله»

مادر شعری را كه برای رهبر گفته، می‌خواند و بعد هم خاطراتش را از زمان انقلاب تعریف می‌كند. از زمانی كه پسرش را زندانی كرده بودند و او و همسرش را بارها به ساواك برده‌اند. از این كه به‌عنوان مادر، حس كرده سینه حمیدرضایش موقع بازداشت، بین در و دیوار شكسته. خاطره‌هایش زنده شده. كه بدون این كه وقت ملاقات بدهند، از او خواسته‌اند پسرش را مجبور به همكاری كند تا چرخ مملكت بچرخد، وگرنه اعدامش می‌كنند. و او جواب می‌دهد كه حمیدرضا قبول نمی‌كند و اگر هم این كار را بكند، من نمی‌بخشمش. معلوم است كه شهادت حمیدرضا برایش خیلی دردآور بوده. به خصوص زخم‌زبان‌ها و اذیت‌هایی كه در كنار آن كشیده: «ساواك بهم گفت با اعدام پسرت، تا آخر عمر مهر ننگ زدیم رو پیشونیت» پیرزن از خاطراتش می‌گوید و رهبر اشك چشمش را با انگشت پاك می‌كند و می‌گوید:

«همین شهادت‌ها پایه‌های جمهوری اسلامی را مستحكم كرد. اگر این جوان‌های امثال فرزند شهید شما، در دوران اختناق جهاد نمی‌كردند، مبارزه نمی‌كردند، صبر نمی‌كردند، این اتفاق نمی‌افتاد. اگر مادرها، پدرها بی‌صبری می‌كردند، ناراحتی اظهار می‌كردند، دیگران را پشیمان می‌كردند از رفتن این راه، این اتفاق نمی‌افتاد. این اتفاقی كه افتاد، كه دنیا را تكان داد، تشكیل جمهوری اسلامی، این به بركت همین مجاهدت‌های فرزندان شماست.»

دو نفر وارد خانه می‌شوند. صاحب مغازه مجاور خانه است و رفیقش كه در مغازه بوده. خودش برادر شهید است و همراهش جانباز. رهبر را دیده‌اند كه وارد خانه شده و اصرار كرده‌اند كه وارد شوند. به اشاره مسوول بیت، دعوت‌شان می‌كنم كه جلو بنشینند.

رهبر قرآن و سكه‌ای را به یادگاری به مادر می‌دهد. مادر هم كفن‌اش را می دهد تا رهبر امضا كند. بعد هم تسبیحی را كه آماده كرده‌بود، به رهبر هدیه می‌كند. انگشترش را هم درمی‌آورد كه هدیه كند: «نگین این انگشتر از اولین سنگ قبر امام حسینه. مال پونصد سال پیش.» رهبر می‌گوید انگشتر دست شما باشد بهتر است. همین تسبیح بس است و من با آن ذكر خواهم گفت. با همان تسبیح سبزرنگ قدیمی رنگ و رو رفته.
 
رهبر اجازه مرخصی می‌خواهد كه خواهر شهید جلو می‌رود و چفیه رهبر را برای پسر دیگرش كه اینجا نیست می‌گیرد. رهبر كه بلند می‌شود، قربان‌صدقه رفتن مادر دوباره شروع می‌شود. اما این بار به زبان تركی: «آقا! اوزوم. بالام. سَنَه قربان» و رهبر هم به همان تركی جواب می‌دهد. بقیه حرف‌ها هم به همین زبان تركی رد و بدل می‌شود و رهبر خداحافظی می‌كند. این بار كارگر خانه است كه جلو می‌آید و عبای رهبر را می‌بوسد و زارزار اشك می‌ریزد. خیالش راحت است كه می‌تواند به تركی با رهبرش صحبت كند. رهبر كه بیرون می‌رود، صدای خانمی از توی كوچه می‌آید كه چفیه رهبر را می‌خواهد.

فوری برمی‌گردم توی خانه و می‌روم سراغ كفن تا رویش را بخوانم: «اللهم انا لانعلم منها الا خیرا. و انت اعلم بها منا. سید علی خامنه‌ای»

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۸ساعت 10:16  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
نماینده پارلمان استرالیا با انتقاد شدید از دولت کشورش به‌خاطر دنباله‌روی از تصمیم آمریکا برای حمله به پاکستان گفت: همانگونه که دم خر به خر چسبیده، ما نیز به آمریکا چسبیده‌ایم و از آنها تبعیت می‌کنیم.

به گزارش شبکه ایران به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی "آسترالیان"، یک نماینده پارلمان استرالیا هشدار داد که آمریکا ممکن است به زودی حمله سراسری خود به پاکستان را آغاز کند.

"باب کاتر" نماینده پارلمان استرالیا در جلسه‌ای که برای بررسی اوضاع جنگ افغانستان تشکیل شده بود، مدعی شد: اوضاع امنیتی در پاکستان رو به وخامت گذاشته و این کشور از سوی بنیادگرایان مسلح تهدید می‌شود و در چنین شرایطی حمله نظامی آمریکا به پاکستان اجتناب‌ناپذیر است.

وی با ابراز نگرانی از این حمله تصریح کرد: "من تردید ندارم که اگر آمریکایی‌ها بخواهند وارد این جنگ شوند و از استرالیا نیز بخواهند که نیرو به این جنگ اعزام دارد، استرالیا مجبور به این کار است و این به هیچ وجه خبر خوشی نیست."

وی با انتقاد از سیاست‌های دولت استرالیا اظهار داشت: "ما همانگونه به آمریکا چسبیده‌ایم که دم خر به خر چسبیده است!"

پاکستان یک کشور هسته‌ای است که در صورت تجاوز آمریکا به آن، جنگی بسیار خون‌بار رخ خواهد داد. چندی پیش هم "باب وودوارد" خبرنگار جنجالی آمریکایی در کتاب خود موسوم به "جنگ‌های اوباما" نوشته بود که زرداری رییس‌جمهور آمریکا به اوباما هشدار داده است که از نقشه‌های وی برای تجاوز به پاکستان آگاه است.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۸ساعت 10:14  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
 
 
 تصاوير زير درصفحات اوليه ي اين كتاب درج شده است
 

 
 
نكته ي جالبي كه در اين كتاب به چشم مي آيد ، استفاده از نام اصلي خليج فارس در نقشه ي قديمي مندرج در كتاب است
 
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۸ساعت 10:12  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
پسر مهدی کروبی از دبیرخانه مجمع تشخیص مصلح نظام اخراج شده و ورود وی به ساختمان های دبیرخانه مجمع ممنوع شده است.به گزارش رجانيوز، تقی کروبی فرزند مهدی کروبی که در یکی از کمیته های دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت داشت که به‌تازگي دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام دستور قطع همکاری و اخراج او را صادر کرده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
بنا بر این گزارش، به دلیل حاشیه هایی که وجود وی در این کمیته زیرمجموعه دبیرخانه ایجاد کرده بود، دستور قطع همکاری او صادر و مقرر شده از ورود وی به کلیه محیط های مرتبط با مجمع ممانعت شود.تقی کروبی استاد حقوق دانشگاه علم و فرهنگ است که بارها در کلاس‌های درسی خود در دوران فتنه، هتاکی‌هایی را علیه نظام و مسئولان آن روا داشته است. این در حالی است که فرزند مهدی کروبی بارها با رسانه های غربی به‌ويژه بی‌بی‌سی مصاحبه کرده و خوراک تبلیغاتی مناسبی را برای دشمنان نظام مهیا کرده است.تقی کروبی پیش از این با حضور در برخی جلسات مربوط به دبیرخانه دسترسی نسبتا مناسبی به اخبار و اطلاعات کشور داشته که علاوه بر سو استفاده های سیاسی از این اخبار، اطلاعات و اسرار این نهاد مهم نظام در برخی محافل منتشر و اعلام می شد.
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۸ساعت 10:11  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
شبکه ایران: هما بدر اولین نابینایی نبود که در مترو دچار حادثه شد اما بدشانس‌ترین آن‌ها بود. پیش از او تعداد دیگری از نابینایان از سکو مترو سقوط کرده بودند. برخی به سلامت جان به در برده و برخی نیز جراحات جسمی و روحی برداشته ‌اند.

 از آن جمله فاطمه مکی دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات است. او آذرماه سال گذشته وقتی قصد داشت در ایستگاه سرسبز سوار قطار شود از سکو سقوط کرد. شرح واقعه را از زبان او می‌خوانید: وقتی به سکو رسیدم قطار داشت وارد ایستگاه می شد عصازنان از بین جمعیت به سمت واگن خانم ها حرکت کردم که در جلوی قطار بود. در آن شلوغی من هیچ برجستگی در زیر پا احساس نکردم هرچند بعدها در ایستگاه های بعدی و هنگامی که کسی هم نبود امتحان کردم و دیدم نمی توان متوجه حاشیه برجسته شد!

بین مردم ایستاده بودم. جمعیت مرا عقب می‌زد، من که در حال جمع کردن عصایم بودم تا سوار شوم قدمی به عقب برداشتم تا با آن ها برخورد نکنم، یک دفعه زیر پای راستم خالی شد و به درون سکو سقوط کردم روی زمین افتادم و قطار روی من آمد، سرم حدود 15 سانتیمتر شکاف برداشت بعدها شنیدم در آن لحظه یکی از ماموران مترو شیشه کنترل برق را با دست شکسته و برق را قطع کرده که قطار می ایستد، ماموران آمدند و به من گفتند خود را به دیوار مترو بچسبان و قطار عقب رفت دیگر چزی نفهمیدم. می‌گفتند معجزه شد که قطع نخاع نشده ای اما چیزی که مرا بسیار آزرد سقوطم در سکو نبود بلکه این حرف آن ها بود که می خواستی خود کشی کنی!

این حرف همه جا پیچید. این شایعه را ماموران مترو راه انداختند و به خانواده ام گفتند قصد خودکشی داشته و من هرچه فریاد زدم که از بی مسئولیتی خود این حرف را می زنید گوش نکردند. خانواده‌ام می گفتند صبح که از خانه خارج شد حالش بسیار خوب بود چطور ممکن است خودکشی کرده باشد؟!

س:چرا شکایت نکردید؟

- همه می دانستند مقصر کیست. حتی مدیر متروی منطقه به خانه ما زنگ زد و گفت ما فیلم لحظه سقوط شما را دیده‌ایم و قول می دهیم دیگر این موضوع تکرار نشود. دیگر مامورهای ما در ایستگاه می ایستند.بازهم با من تماس گرفتند و در نهایت گفتند البته شما هم مقصرید، گفتم چرا؟ گفتند چون عصا را خوب در دست نگرفته اید! گفتم خب من عصا را جمع کردم تا بتوانم سوار شوم. به من گفتند شما باید تا وارد شدن به قطار عصا در دستتان باشد درحالی که این ممکن نیست من بارها عصایم لای در مترو گیر کرده یا زیر پای مردم کج شده و شکسته. الان هم هرگاه به مترو می‌روم احساس می کنم در حال افتادن هستم.

س: مسئولان مترو ادعا می کنند نابینایان حاضر نیستند ماموران ما به آن ها کمک کنند؟

-نه این گونه نیست این حرفها دل آدم را می سوزاند آن روزها هم یکی دو هفته اول در ایستگاه مامور گذاشتند و آن ها خیلی خوب مراقبت می کردند اما بعد تمام شد. در این حادثه ای که برای خانم بدر پیش آمده هم همین طور خواهد شد یک ماهی ماموران در ایستگاه مراقتبشان را بیشتر می کنند و باز موضوع به فراموشی سپرده می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:28  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
اولين سونامي انتصاب يكي از طراحان بيانيه تهران به‌عنوان ارشدترين مقام امنيتي تركيه

در پي تصميم دولت ترکيه، سازمان اطلاعات اين کشور تبادل اطلاعات و انجام عمليات مشترک با سازمان اطلاعات رژيم صهيونيستي را قطع کرد.

به گزارش رجانيوز، در بحبوحه تيرگي روابط بين آنکارا و تل آويو، سازمان اطلاعات ترکيه روابط کاري‌اش را با سازمان اطلاعات و امنيت اسرائيل موساد قطع کرد. در گزارش روزنامه صباح ترکيه آمده است توقف تبادل اطلاعات و عمليات مشترک اين دو سازمان اطلاعاتي كه زماني همکاري فشرده اي با هم داشتند، در پي تصميم دولت ترکيه صورت گرفت.

روزنامه صهيونيستي هاآرتص در واكنش به اين خبر نوشت كه هنوز معلوم نيست اين گزارش تا چه حد معتبر است اما مقامات ارشد اسرائيل که در جريان اين مسئله‌اند روز دوشنبه اين گزارش را نه تاييد کردند و نه تکذيب. دفتر نخست وزير اسرائيل از اظهار نظر در اين خصوص خودداري کرد.

در ماه ژوئن روزنامه هاآرتص گزارش داده بود که مقامات امنيتي اسرائيل عميقا درباره انتصاب هاکان فيدان به رياست سازمان اطلاعات ملي ترکيه نگرانند.

فيدان که دستيار نزديک رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه است، از طرفداران برقراري روابط نزديکتر بين ترکيه و ايران قلمداد مي شود. در ضمن ترکيه رضايتش را به استقرار سامانه دفاع موشکي ناتو در خاک اين کشور مشروط بر اين دانسته است که هيچ گونه اطلاعات جمع آوري شده توسط اين سامانه به اسرائيل منتقل نشود.

هاآرتص ادامه داد: با توجه به اينکه هدف اصلي اين طرح که از حمايت امريکا برخوردار است، دفاع از کشورهاي عضو ناتو در برابر احتمال حمله ايران است، اين شرط بدين معني است که ترکيه در اصل خواهان آن است که اطلاعات حياتي درباره موشک‌هاي ايران در اختيار اسرائيل قرار نگيرد.

در پي انصراف باراک اوباما رئيس جمهور امريکا از استقرار اين سامانه در اروپاي شرقي به علت مخالفت شديد روسيه، اين سامانه اکنون عمدتا بر بازدارندگي و نظارت بر برنامه موشکي ايران متمرکز خواهد بود. ترکيه ابتدا به کلي درباره استقرار اين سامانه در خاکش اکراه داشت، چون نمي خواست به رابطه انکارا با تهران بزند اما چون ترکيه عضو ناتو است و به علت دوري ظاهري از غرب با انتقاد فزاينده در امريکا مواجه است، اعلام کرد تحت شرايط خاص با اين طرح موافقت خواهد کرد.

مرداد ماه امسال پس از انتصاب فيدان به رياست سازمان اطلاعات تركيه، منابع صهيونيستي نگراني و اعتراض خود را اعلام كرده بودند. وي پیش از این در سمت هایی چون سفیر ترکیه در استرالیا و نیز نماینده ترکیه در سازمان بین المللی انرژی اتمی خدمت کرده است و در همین سازمان بود که از حق ایران برای دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای حمایت کرد.

هاآرتص همان زمان نوشت: هاکان فیدان ۴۲ ساله از دو هفته پیش جایگزین "امره تانر" رییس سابق سازمان اطلاعات ترکیه شد و سازمان های جاسوسی داخلی و خارجی اسراییل بر این باورند که او از جمله مهم ترین طراحان درگیر ساختن ترکیه با اسراییل در یک سال گذشته بوده است.

فیدان پیش از این به مدت ۱۵ سال در استخدام ارتش ترکیه بوده است. او تحصیلات لیسانس خود را در دانشگاه مریلند آمریکا گذرانده است و دوره فوق لیسانس و دکترا را در دانشکده اطلاعات در آنکارا خوانده است. موضوع پایان نامه دکترای او ارزیابی تطبیقی سازمان های اطلاعاتی آمریکا، بریتانیا و ترکیه بوده است.

اين روزنامه ادامه داد: سران سازمان های اطلاعاتی اسراییل براین باورند که فیدان ارتباطات عمیق و گسترده ای با شخص رجب طیب اردوغان و حزب حاکم عدالت و توسعه دارد. فیدان در یک سال گذشته و با توجه به اینکه نماینده ترکیه در سازمان بین المللی انرژی اتمی بوده است، نقش بسیار مهمی در نزدیک کردن ارتباط ترکیه با ایران و انعقاد بیانیه تهران با ایران و برزیل داشته است.

از همین رو این روزنامه اسراییلی می نویسد: "انتصاب فیدان به ریاست سازمان اطلاعاتی ترکیه تسلط اردوغان بر بزرگ ترین تشکیلات اطلاعاتی کشورش را تسهیل خواهد کرد… و از قدرت برخی عناصر نظامی و نزدیک به ارتش در ساختار اطلاعاتی ترکیه (که مخالف صریح سیاست های اسلامگرایانه حزب حاکم ترکیه هستند) خواهد کاست.

ناظران امور ترکیه بخشی ار تلاش های مربوط به  انعقاد بیانیه تهران بین سه کشور ایران، ترکیه و برزیل را مرهون تلاش های فیدان و احمد داود اوغلو می دانند.

اما پيش‌بيني مردادماه هاآرتص درست بود. اين روزنامه در آن گزارش نوشته بود: انتصاب فیدان به سمت ریاست سازمان اطلاعات ترکیه دو نگرانی را در میان سازمان های اطلاعاتی اسراییل ایجاد کرده است. نخستین نگرانی این است که این انتصاب ممکن است به تداوم تبادل اطلاعات و همکاری‎های اطلاعاتی بین سازمان های اطلاعاتی ترکیه و اسراییل  صدمه بزند و دومین نگرانی در این است که پس از انتصاب فیدان سازمان اطلاعاتی اسراییل ممکن است از ترس اینکه اطلاعات آنها به دست کشورها یا سازمان های دشمن اسراییل نرسد در انتقال اطلاعات مهم به طرف ترک، محدودیت های جدیدی وضع کنند.

ترکیه و اسراییل پس از جدال لفظی شدید اردوغان با شیمون پرز رییس جمهور اسراییل در اجلاس سال گذشته داووس سوییس ( بر سر انتقادات شدید اردوغان از جنایات ارتش اسراییل در جنگ ۲۲ روزه غزه) روابط سردی داشته اند و پس از این واقعه دو حادثه دیگر روی داد که همچون بنزین بر آتش گداخته در روابط دو طرف پاشیده شد.

حادثه اول توهین معاون وزیر خارجه اسراییل به سفیر ترکیه در اسراییل بود و حادثه دوم حمله کماندوهای اسراییلی به کشتی امداد رسانی به غزه بود که طی آن ۹ فعال صلح ترک کشته و دهها تن دیگر زخمی شدند.

ترکیه پس از این حادثه از اسراییل خواسته است تا از آنکارا عذر خواهی کند ، اما مقامات تل آویو تاکنون از این کار سرباز زده اند. رییس جمهوری ترکیه پس از این حادثه طی اظهار نظری اعلام کرد که روابط آنکارا- تل آویو پس از این حادثه هیچگاه به گرمی گذشته خود باز نخواهد گشت. ترکیه یکی از اصلی ترین متحدان  منطقه ای تل آویو در دهه های گذشته بوده است.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:25  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
بعد از اعلام خطر رهبر انقلاب در مورد علوم انسانی رقم خورد؛
در حالی که بعد از وقایع انتخابات دهم، توجه اندیشمندان بیش از پبش به مقوله علوم انسانی و جایگاه آن جلب شده و رهبر انقلاب نیز بارها با اشاره به مبانی برخی علوم، ترویج آنها بدون در نظر گرفتن خاستگاه و مبادی را موجب شکاکیت خوانده بودند، برخی رسانه های بیگانه و سایت هایی نظیر بی‌بی‌سی نسبت به شکل گیری انقلاب فرهنگی دوم در ایران ابراز نگرانی کردند.
به گزارش رجانیوز اگر چه دكتر احمدی نژاد همان آغاز ریاست جمهوری خود در سال 85 تصریح کرده بود:«دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رییس‌جمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاه ها حضور دارد.» اما موضوع وضعیت دانشگاه ها و وضعیت علوم عملا تا انتخابات دهم و وقایع پس از آن مسکوت باقی ماند.
 
البته روند گذشته که توسط دولت آقاي خاتمي پی گرفته شده بود و به نوعی رسوخ همان اندیشه ها در مناسبات حکومتی را به دنبال داشت، بعد از سوم تیر متوقف شد تا آنجا که رهبر انقلاب نیز در دیدار با اعضای هیئت دولت در تاریخ 2/6/87  تصریح کردند: «روند غرب باوری و غرب زدگی را که متأسفانه داشت در بدنه مجموعه های دولتی نفوذ می کرد، متوقف گردید این چیز مهمی است.»
 
بعد از فتنه88 و اعترافات برخی متهمان انتخاباتی بود که بار دیگر حرف از علوم انسانی به گونه ای جدی تر به میان آمد. رهبر انقلاب در دیدار هشت شهريور 88 با اساتید دانشگاه ها در مورد حجم قابل توجه دانشجویان علوم انسانی فرمودند: «طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ميگيريم؟ اين نگران كننده است.»
 
ایشان تصریح کردند: «بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميم‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بيرون دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. به هر حال نكته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بسيار مهمى است.»
 
پس از این بود که دكتر حسن رحیم پور ازغدی نیز گفت: «اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه های ما ترجمه غربی ها است و این یعنی اینکه با هزینه جمهوری اسلامی فارغ التحصیلان سکولار تحویل جامعه می دهیم.»
 
این در حالی بود که چهره هایی چون سعید حجاریان، سعید شریعتی، محمد عطریانفر و محمد رضا تاجيك نیز در اعترافات خود هر یک به نوعی از مشکلاتی که در حوزه علوم انسانی در کشور وجود دارد، سخن به میان آورده بودند. در متن دفاعیه سعید حجاریان آمده بود: «متأسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی، به خصوص در رشته های جامعه شناسی و علوم سیاسی مواجهیم و علی رغم گسترش مراکز آموزش عالی و کثرت دانشجو در رشته های علوم انسانی، متون آن از عمق چندانی برخوردار نیست و مطالب با ترجمه های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می شود.»
 
این موارد، البته انتقادات زیادی را در فراسوی مرزها برانگیخت تا جايي كه سروش در مصاحبه مفصلی علوم انسانی را "خونین ترین شهید پس از انقلاب" لقب داد.
 
در نهایت شوراي تخصصي تحول و ارتقاي علوم انساني در شورای عالی انقلاب فرهنیگ به ریاست حدادعادل تشکیل شد و دکتر آیت اللهی نیز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی مأمور تدوین سرفصل های جدید درسی در رشته های انسانی شد.
 
دیدار اساتید داشنگاه با رهبر انقلاب در شهریور ماه امسال فرصتی بود تا بار دیگر ایشان از این مقوله سخن به میان آورند و با نگاهی راهبردی به موضوع علوم انسانی بنگرند. ایشان در این دیدار ابتدا در خصوص برخی واکنش ها به سخنان سال گذشته خود فرمودند: «بنده كه سال گذشته راجع به علوم انسانى مطلبى گفتم، ملاحظه كردم اين حرف از سوى بعضى از افراد بازخوردهايى داشت كه اين بازخوردها علمى نبود، منطقى نبود. برداشت‌هايى از اين حرف كردند كه مطلقاً مورد نظر ما نبود.»
 
ایشان ادامه دادند: «حرف ما درباره‌ى علوم انسانى همين حرفهائى است كه اين دوستان گفتند و كاملاً هم درست است: علوم انسانى اهميت دارد، علوم انسانى كنونى در كشور بومى نيست، متعلق به ما نيست، ناظر به نيازهاى ما نيست، متكى به فلسفه‌ى ما نيست، متكى به معارف ما نيست، اصلاً ناظر به مسائل ديگرى است، مسائل ما را حل نميكند. ديگرانى طرح مسئله كردند، براى خودشان حل كردند - به درست و غلطش هم كار نداريم - اصلاً از ما بيگانه است.»
 
رهبر انقلاب ضمن تاکید بر اینکه در باب علوم انسانی حرف های زیادی برای گفتن دارند که نیازمند فرصتی جداگانه است، با اشاره به موضوع سرفصل ها فرمودند: «اين عدم تغيير سرفصل‌هاى علوم انسانى كه گفتند و زمانهايش را هم مطرح كردند، من اطلاع دارم؛ كاملاً درست است. واقعاً اين عيب است كه ما بيست سال، بيست و پنج سال سرفصل فلان دانش را اصلاً تغيير نداده باشيم؛ اين نشان‌دهنده‌ى عدم جرأت ورود در مناقشه است؛ اين همين چيزى است كه ما از آن بيمناكيم. جرأت ندارند كه مناقشه كنند؛ همان را كه هست، درس دادند، باز هم درس ميدهند؛ ده سال ديگر هم ممكن است همان را درس بدهند؛ در حالى كه به تعبير اين برادر محترم، هر پنج سال در علوم انسانى گاهى تغييرات عمده‌اى به وجود مى‌آيد؛ لااقل در بعضى از علوم انسانى حتماً اينجور است.»
 
رهبر انقلاب همچنین از زاویه نگاه راهبردی به مسئله نیز سخن گفتند: «يكى از آقايان اشاره كردند كه ما در برخورد با علوم انسانىِ كنونى، به جاى برخورد سلبى با رويكردهاى غربى، برخورد ايجابى بكنيم؛ به معناى اينكه رويكردهاى اسلامى را مطرح كنيم. بله، اساس قضيه همين است؛ شكى نيست. در خلأ كه نميشود زندگى كرد. وقتى مسئله مطرح شد، پاسخ ميخواهد؛ يا پاسخ اوست، يا پاسخ ماست.»
 
ایشان اما در ادامه به دو نکته راهبردی مهم اشاره داشتند:«مهم دو چيز است: يكى اينكه همين پاسخى كه ما داريم، بايد تدوين شود - اين كار را شما بايد بكنيد، اين را اساتيد حوزه و دانشگاه بايد بكنند؛ كى اين كار را بكند؟ اين كه ديگر كار دولتى نيست - دوم اينكه جرأت مناقشه‌ى در رويكرد كنونىِ غربىِ ناشى از ليبرال دموكراسى به وجود بيايد؛ اين دو چيز لازم است. اين هر دو چيز دست شماست؛ دست اساتيد متخصص در علوم انسانى است. البته اينكه گفته شود يك مديريتى لازم است، يك ساختار ويژه‌اى لازم است، اينها قابل تأمل است، قابل توجه است؛ بايد رويش مطالعه كرد، حرف درستى هم هست - لااقل كلى‌اش درست است - ليكن به هر حال كار، كار اساتيد علوم انسانى است.»
 
این سخنان رهبری نیز واکنش هایی را در پی داشت. به نظر می رسد علوم انسانی آخرین سنگر فتنه است که اکنون مورد توجه نظام قرار گرفته و ابرازنگرانی های پی در پی نیز دقیقا به همین علت صورت می پذیرد. در واقع اگر وقایع بعد از انتخابات روبنای فتنه بود، اندیشه های دانشگاهی و محافل به ظاهر علمی خاستگاه اصلی فتنه بودند و از همین منظر آخرین سنگر فتنه به شمار می آیند. 
 
بعد از سخنان رهبری، موسوی، حمله به علوم انسانی در کشور را "سازمان يافته" خواند و تاکید کرد: «اين حملات ياد تجربه بسيار تلخ و هشداردهنده حکومت شوروی سابق و ديگر حکومت های توتاليتر اروپای شرقی است. آنها از زمان استالين به بعد، علوم اجتماعی را علومی بر آمده از جوامع سرمايه داری و بورژوازی می دانستند و به همين دليل، تدريس آن را جز در مواردی اندک ممنوع کرده بودند.»
 
این در واقع به این معنی بود که نه موسوی و نه سروش و برخي از افراد ديگر، درکی از عمق سخنان رهبر انقلاب و مفهومی که انقلابیون از آن سخن می گفتند، نداشتند و شاید به واسطه همین درک ناقص بود که انقلاب فرهنگی اول نیز در رسیدن به اهداف خود ناتمام ماند. چه آنکه موسوی و سروش در سال های 57 تا 62 دو چهره مدافع انقلاب فرهنگی به شمار می آمدند.
 
سخنان رهبر انقلاب در قم و نیز سخنرانی رییس جمهور در همایش جنگ نرم را شاید بتوان به عنوان آخرین اظهارنظرها در این حوزه قلمداد کرد. رهبر انقلاب بار دیگر در قم از اهمیت علوم انسانی سخن گفتند و حوزه را مسئول تدوین متون جدید دانستند.
 
رهبر انقلاب این بار در اظهاراتی هشدارگونه فرمودند: «آن كسانى مي توانند در باب نظام اقتصادى، در باب مديريت، در باب مسائل جنگ و صلح، در باب مسائل تربيتى و مسائل فراوان ديگر نظر اسلام را ارائه بدهند كه متخصص دينى باشند و دين را بشناسند. اگر جاى اين نظريه‌پردازى پر نشد، اگر علماى دين اين كار را نكردند، نظريه‌هاى غربى، نظريه‌هاى غيردينى، نظريه‌هاى مادى جاى آنها را پر خواهد كرد. هيچ نظامى، هيچ مجموعه‌اى در خلأ نميتواند مديريت كند؛ يك نظام مديريتى ديگرى، يك نظام اقتصادى ديگرى، يك نظام سياسى ديگرى كه ساخته و پرداخته‌ى اذهان مادى است، مى‌آيد جايگزين مي شود؛ همچنان كه در آن مواردى كه اين خلأها محسوس شد و وجود داشت، اين اتفاق افتاد.»
 
ایشان ادامه دادند:«اينكه بنده درباره‌ى علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر اين دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همين است. اين علوم انسانى‌اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مى‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار ميگيرند. حوزه‌هاى علميه و علماى دين پشتوانه‌هائى هستند كه موظفند نظريات اسلامى را در اين زمينه از متون الهى بيرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختيار بگذارند، براى برنامه‌ريزى، براى زمينه‌سازى‌هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه‌اش علماى دين و علماى صاحب‌نظر و نظريات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزه‌هاى علميه است، چون تكيه‌گاه اوست.»
 
این همه بود که نگرانی های بی بی سی، گویانیوز و برخی رسانه های بیگانه را به دنبال داشت. بی بی سی در گزارشی نسبت به وقوع انقلاب فرهنگی دوم در ایران هشدار داد و گویا نیوز طی یادداشتی تصریح کرد: «اگر امروز استاد و دانشجو را به اعتراض و اعتصاب در برابر اعدام علوم انسانی فرا نخوانند، پس کی؟ چه کمپينی مهم‌تر و بالاتر از نجات انديشه؟ همه آنان که خود را مدعيان سياست می‌شمارند اگر امروز دست در دست يکديگر ننهند، پس کی؟»
 
بی بی سی هم در گزارش خود تاکید کرد: «دولت ایران می گوید دوازده رشته علوم انسانی نیاز به باز نگری دارد؛ از حقوق و مطالعات زنان و مدیریت گرفته تا جامعه شناسی و فلسفه و روانشناسی. مشکل آنها چیست؟ مدیر کل دفتر گسترش وزارت علوم می گوید این رشته ها نه بروز هستند، نه بومی‌اند و نه اسلامی. آیت الله خامنه ای هم بارها از محتوای رشته های علوم انسانی انتقاد کرده است. آخرین بار همین هفته گذشته در قم بود که خواهان دخالت بیشتر حوزه های علمیه و علمای دین در این رشته ها شد. اسلامی کردن علوم انسانی تا چه حد عملی است. آیا بازنگری در این علوم به معنای یک انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاههای خواهد بود؟»
 
به نظر می رسد اکنون با توجه به نگاه راهبردی رهبر انقلاب دو مقوله مهم در پیش روی جريان ارزشگرا قرار دارد. نخست به چالش کشیدن مبادی و مبانی علوم انسانی غربی و تردید کردن در گفته های دیکته شده قبلی است. به عبارت دیگر باید مطلق بودن مفاهیم غربی در دانشگاه ها شکسته شود و در قالب کرسی های نظریه پردازی این علوم مورد نقد قرار گیرد.
 
مسئله دیگر استفاده از تلاش ها و پژوهش های انجام شده طی این سال ها در باب علوم اسلامی و نیز جمع بندی و تداوم تنظیم علوم بر پایه اسلام و در نهایت اصلاح سرفصل های درسی است. البته اصلاح سطحی سرفصل ها گره ای از کار نخواهد گشود و البته در این میان حذف تمام متون درسی نیز مد نظر نیست. این گونه نیست که دانشجو نیازی به دانستن اندیشه های دانشمندان غرب نداشته باشد، بلكه بحث بر سر اتکاي کامل به این نظریات و مطلق و غیرقابل تردید دانستن آن است که این فضا را باید شکست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:23  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
محمد مهدي اسلامي: سفر امام خامنه‌اي به قم، يك جنبه تاريخي نيز دارد. يادآور دوره كوتاه اما پر ثمر حضور ایشان در قم در دوران طلبگي است. دوره‌اي كه مسبب آشنايي امام با ايشان شد و همين آشنايي زمينه‌ساز دعوت ايشان از مشهد به شوراي انقلاب و سرآغاز حوادث پس از آن شد.

مقام معظم رهبري از كودكي درس طلبگي را در مشهد آغاز كرده بودند و بخش عمده تحصيل و تدريس ايشان به مشهد باز مي‌گردد. دوره‌اي قبل از هجرت و دوره‌اي پس از بازگشت. اما بخش مهمي از دوران تحصيل ايشان در قم بوده است و سفر ايشان به قم، همراه با خاطراتي از خطيرترين دوران تحصيل و مبارزه ايشان است.

ايشان خود در خاطراتشان در خصوص چگونگي آغاز طلبگي و سپس عزيمت به قم مي‌فرمايند «از دوران دبستان عمامه سرمان بود... درکلاس پنجم يا ششم بودم که "جامع المقدمات" را -که کتاب اول درس طلبگي است- خواندم... مقام علمي ايشان [پدرم] بالا بود؛ مرد مجتهد و تحصيل کرده‌اي که شاگردان بسياري درسطوح بالا تربيت کرده بود... خاطرم هست دردوران تحصيل طلبگي قبل ازاينکه به قم بروم؛ پيش پدرم نيزدرس مي‌خواندم. ايشان در حوزه مدرسين عمومي بودند که درس مي‌دادند. معمولا در تابستان کلاس‌ها تعطیل می‌شد؛ پدرم بجای آن درس‌ها، درس دیگری برایم تعیین می کرد. من تابستان‌ها هم درس داشتم.همچنین ماه‌های رمضان و محرم درس‌ها تعطیل می شد ولی با وجود پدرم، من تعطیلی نداشتم. به همین جهت بود که در 18 سالگی تمام سطح را خوانده و درس خارج را شروع کردم... آن زمان در حوزه‌ی مشهد هیچ‌کس نبود که در این سنین درس خارج را شروع کند و من به‌خاطر برکت وجود پدرم توانستم شروع کنم... در سال 36 به سفر عتبات مشرف شدیم. من مایل بودم که در نجف بمانم ولی پدرم موافقت نکردند و من بعد از مدت کوتاهی به مشهد بازگشتم. در سال 37 از پدرم اجازه گرفتم و به قم رفتم و تا سال 43 در قم بودم. در آن سال مجددا به مشهد بازگشتم، برای اینکه پدرم عارضه چشم پیدا کرده و بینایی خود را از دست داده بود؛ من ناچار بودم که پهلوی پدرم باشم. علی‌رغم مخالفت اساتید خود ‍[به مشهد بازگشتم]... مشغول به تدریس شدم. درضمن درس نیزمی خواندم یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم...»(1)

امام خامنه‌اي در دوران حضور در قم، به واسطه سابقه شاگردي آيت الله العظمي ميلاني و ديگر چهره‌هاي برجسته حوزه مشهد، پل ارتباطي امام با علماي آن ديار نيز شده و در محرم سال 1342 از سوي امام خمیني (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلاني و علماي خراسان برسانند. رابطه ايشان با امام تداوم يافت و با آغاز مبارزات و در راستاي پیام امام خمیني، به تبلیغ و افشاگري علیه رژیم پهلوي و آمریکا پرداختند و بدین خاطر در 9 محرم 1342 بازداشت شدند. ايشان در سال 1370 در گفت و شنود با جمعي از جوانان به آغاز ارتباط خويش با امام اينگونه اشاره كرده‌اند: «من قبل از آن‌كه به قم بيايم و قبل از شروع مبارزات، نام امام را شنيده بودم و بدون اينكه ايشان را ديده باشم، به ايشان علاقه و ارادت داشتم. علت هم اين بود كه در حوزه قم، همه جوانان به درس ايشان رغبت داشتند؛ درس جوان‌پسندي داشتند. من هم كه به قم رفتم، ترديد نكردم كه به درس ايشان بروم. از اول در درس ايشان حاضر مي‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به يك درس ايشان مستمراً مي‌رفتم. ايشان هم روي من خيلي اثر داشتند.»(2)

ايشان در سخنان ديگري نيز چگونگي انتخاب امام به عنوان استاد را اينگونه شرح داده‌اند «در حوزه‌هاى علميه، انتخاب استاد، اجبارى نيست و هر كس طبق پسند و سليقه‌ى خود، استاد را انتخاب مى‌كند. استادى كه طلاب جوان و مشتاق را در وهله‌ى اول به خود جلب مى‌كرد، همين مردى بود كه آن روز در ميان شاگردانش به عنوان "حاج‌آقا روح‌اللَه" شناخته مى‌شد... بنده قبل از ايشان استاد بزرگى را در مشهد ديده بودم -يعنى مرحوم آيةاللَه ميلانى- كه از فقهاى برجسته بود... بزرگان ديگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى كه دل‌هاى جوان و مشتاق و كوشا و علاقه‌مند به استعدادهاى خوب را جذب مى‌كرد، درس فقه و اصول امام بود...»(3)

آیت‌الله خامنه‌ای در اين مدت از شاگردان نزديك امام خميني شدند كه حتي در مبارزه نيز به رهبر كبير انقلاب مشاوره مي‌دادند. ايشان خود به نمونه‌اي از اين مشورت‌ها اشاره کرده‌اند «بعد از آن مبارزات اوليه مربوط به انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، و بعد از آن‌كه دولت انجمن‌ها را قبول كرد، فاصله‌اي شد. در اين فاصله كه بين زمستان تا فروردين بود، حادثه مدرسه فيضيه واقع شد، كه فاصله تلخي بود؛ تحرك بود و تلاش بود و خطر، و ما نمي‌دانستيم كه چه كار مي‌خواهد بشود. من يادم است كه يك شب به همراه مرحوم آقاي شيخ علي حيدري نهاوندي -از شهداي حزب جمهوري اسلامي- و دو نفر ديگر خدمت امام رفتيم، تا پيشنهادهايي كه راجع به حج به ذهن‌مان مي‌رسيد، با ايشان در ميان بگذاريم. يكي از پيشنهادهاي ما اين بود كه به مناسبت موسم حج، خوب است پيامي از جانب ايشان صادر شود؛ اما ايشان گفتند كه من نوشته‌ام! معلوم شد كه ايشان براي حج اعلاميه نوشته‌اند و فرستاده‌اند... »(4)

امام خميني سال‌ها بعد در يكي از ديدارهاي مردمي‌شان به اين ارتباط اشاره دارند و مي‌فرمايند «شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. ايشان را من سال‌هاى طولانى مى‏شناسم، و در آن زمانى كه اول نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيام‌ها تشريف مى‏بردند، و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. يك نعمت خدا به ما، اين است كه داده‏...»(5)

اين ارتباط تنگاتنگ امام با شاگردان مخصوصش در خاطرات ديگر شاگردان برجسته امام نيز مشهود است. مقام معظم رهبري اين ارتباطات امام در آن مقطع را نوعي كادرسازي براي آينده دانسته‌اند. «در هنگامي كه امام مبارزه را شروع كردند، من نمي‌توانم بگويم كه مثلاً در سال‌هاي 41 و 42، ايشان كادرهاي لازم را داشتند؛ ليكن امام كادرسازي مي‌كردند. شما توجه داريد كه امام يك فرد جا افتاده علمي در حوزه علميه قم بودند و اطراف ايشان را جمعي از جوانان لايق و مؤمن احاطه كرده بودند. با قشرهاي ديگر هم ايشان ارتباط داشتند. امام با پيام‌هاي خود، با بيانیه‌اي خود، به معناي حقيقي كلمه، انسان‌ها را تربيت و تصحيح مي‌كردند؛ هم تربيت فكري، هم تربيت روحي و اخلاقي... مي‌دانيد كه "شوراي انقلاب"، قبل از انقلاب در ايران تشكيل شد و عده‌اي را به‌عنوان اعضاي "شوراي انقلاب" معين كردند؛ محتاج هيچ‌كس هم نشدند و مشكلي هم پيدا نكردند البته اين عده آن زمان ناشناخته بودند؛ حتي خودشان هم از عضويت‌شان خبر نداشتند. بنده خودم يكي از اعضاي "شوراي انقلاب" بودم، اما نمي‌دانستم كه عضو اين شورا هستم... بنابراين، امام مي‌شناختند و مي‌دانستند... »(6)

در آن سال‌ها اما شركت در درس بزرگ‌ترين استاد حوزه، فرصتي بود كه طلاب فاضل از آن نمي‌گذشتند و در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی(ره)، آيت الله العظمي بروجردی يكي ديگر از اساتيد اصلي امام خامنه‌اي بوده است. ايشان از همان ابتدا در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی حاضر شد و یکی از برکات حضور در این درس نکات مهم رجالی بود که استاد در آن متبحر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول امام(ره) و آیت‌الله بروجردی نزد آیت الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند بسیاری از آنها در دوران مبارزه، توسط ساواک از بین رفت. ایشان در مورد چگونگي راهيابي به درس اين استاد حوزه چنين ياد كرده‌اند: "در آن سال‌ها که تازه از مشهد به قم آمده بودم و می‌خواستم در درس خارج شرکت کنم، در درس مکاسب، دو نفر از ما امتحان گرفتند که این‌ها ممتحن درس آقای بروجردی بودند. (البته آقا اسم هم آوردند. اتفاقاً یکی از آن دو نفر از بزرگوارانی بود که به دیدار رهبر انقلاب نیز آمد.) گفتند مکاسب را بخوان و ما هم شروع کردیم به خواندن. البته به ما برخورد که این‌ها چرا عبارات از ما می‌خواهند، مگر امتحان ادبیات است؟ بعد که ما خواندیم، گفتند خب این طلبه‌ مشهد است و مشهدی‌ها ادبیات‌شان خوب است. بعد از من از سؤالاتی کردند و پس از پاسخ، من را قبول کردند. من همان روز رفتم درس آقای بروجردی.»(7)

قطعا بسياري از اساتيد ديگر نيز در حوزه علميه‌ قم، محل رجوع ايشان بودند، كه به عنوان نمونه مي‌توان به حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه واصول، و علامه سیدمحمد حسین طباطبایی در فلسفه نام برد.

يكي از نقاط قوت روش تدريس حوزه‌هاي علميه، مباحثه درسي است كه در رشد طلبه تاثيري به‌سزا دارد. حضرات آيات سیدجعفر شبیری زنجانی، مهدی باقری کنی، ربانی املشی، محمدحسین بهجتی شفق و حجت الاسلام محمدجواد حجتی کرمانی برخي از هم مباحثه های نزدیک به او در قم بودند.(8) آيت الله سيد جعفر شبيري زنجاني در خاطرات خود مي‌گويد «سال 1335 در مشهد با ايشان آشنا شدم، بعد از شهادت نواب بود و ما به اتفاق چند نفر ديگر به خاطر هم فكر بودن با هم فعاليت هايي را شروع كرده بوديم و مبارزاتي داشتيم... [پس از مهاجرت به قم] درس آيت الله حاج آقا مرتضي حائري (ره) را با آيت الله العظمي خامنه اي(حفظه الله) و مرحوم آقاي بهجتي كه مدتي پيش فوت كردند، بحث مي كرديم. بحث با آقاي خامنه اي (حفظه الله) براي من لذت بخش ترين بحث بود، از اين جهت كه ايشان خيلي منصف بودند. از ابتدا الگوي انصاف بودند. مثلا يادم هست يك روز در اوج بحث كه هردو بر نظر خود پافشاري مي‌كرديم و داد مي‌كشيديم، يك دفعه ايشان از اوج پایين آمدند و گفتند حق با توست و بعد هم مويداتي آوردند. يكي از خصوصيات مهم ايشان اين بود كه لجاجت نداشتند. يك مرتبه محضر ايشان اين قضيه را مطرح كردم، فرمودند: من اين اخلاق را از تو دارم. بنده عرض كردم شما اين اخلاق را داشتيد كه من حاضر شدم با شما بحث كنم. يك نفر ديگري هم بود كه من حاضر نبودم يك دقيقه با او بحث كنم براي اينكه اگر هر گونه دليل مي آوردي حاضر نبود دست از گفته اش بردارد البته دوستي‌ام با او براي بعضي فضائل او بود. انصاف در بحث آيت الله خامنه اي خيلي خوب بود.»(9)

حجت الاسلام والمسلمین حسین علی اکبریان يكي از هم حجره‌اي‌هاي ایشان از آن دوران اينگونه ياد مي‌كند: «به یاد دارم سیره آقا این بود که شب ها فراغتی که ایجاد می شد، می نشست و درس آن روز که نت برداری کرده بودند، به زبان عربی پاک‌نویس می کردند؛ یک شب دیدم، درس اصول حاج آقا مرتضی حائری را نوشتند که از دروس مشکل حوزه بود و فقط طلاب نخبه و زبده در درس حاج آقای حائری شرکت می کردند. جالب این بود که ایشان زیر هر پاراگراف خط تیره کشیده بود و نظر و نقد خود را به درس استاد نوشته بودند، به ذهنم می آید، همان جا گفتم "درس به این مشکلی، ایشان نظرات خود را این گونه زیر نظر استاد یادداشت می کنند، جز اجتهاد چیز دیگری نیست"، در آن زمان با آن سن جوانی که شاید آقا 20 سال داشتند، واقعا مجتهد مسلم بودند و صاحب نظر بودند. حتی برخی نقل می کنند، آیت الله حائری در طُرقَبه مشهد بودند، فردی نزد ایشان می رود، آیت الله حائری می گوید الان آقا سید علی اینجا بودند. او مجتهد بسیار خوب، انسان زبده و صاحب نظری در فقه و اصول است، خلاصه آقای حائری به عنوان یک مجتهد و مدرس بزرگ حوزه خیلی از سید علی آقا تعریف می کردند... حضرت آقا نظم خاصی داشتند و توجه و دقت زیادی به درس و بحث داشتند، به گونه ای که ممحض در درس بودند و گویا از لحظه لحظه حضورشان در قم و همجواری با حضرت فاطمه معصومه (س) و علما و بزرگان حوزه بهره می بردند و استفاده می کردند.»(10)

امام خامنه‌اي حتي خود را منحصر به فيضيه نيز نكرده بودند. چنانكه در ديدار با آيت‌الله العظمي گلپايگاني مي‌فرمايند «بنده يادم هست كه در اين حوزه شريف، آن وقتي كه ما اين‌جا مشغول درس و بحث بوديم، اولين مدرسه منظم و برنامه‌دار را - حتي قبل از مدرسه حقاني - حضرت‌عالي ايجاد كرديد؛ ما اين را هميشه در مجامع گوناگوني هم كه در تهران بوده، گفته‌ايم؛ اين‌جا هم در جلسه‌يي بحث بود، به آقايان گفتيم. اين نشاندهنده آن است كه نظر شريف حضرت‌عالي از قديم به نظم و ترتيب و امتحان و اداره مرتب و منظم طلاب بوده است...»(11)

يكي از حوادث تاريخي كه مقام معظم رهبري در دوره طلبگي در قم آن حضور داشته‌اند، حادثه حمله به مدرسه فيضيه در فروردين سال 1342 شمسى بود كه نياز به بررسي در نوشته‌ جداگانه‌اي دارد. اما حضور حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در منزل استاد خويش امام خميني در روز حادثه و سخنراني امام خميني در غروب آن روز، يكي از فرازهاي پررنگ در خاطرات آن دوره در ذهن ايشان است كه بارها در سخنراني‌هاي خود از آن ياد نموده‌اند. حادثه‌اي كه نقش وجود رهبري مستحكم و هوشمند را در ذهن ايشان شكل داد. «پانزده خرداد، محصول حركتى بود كه امام در دوم فروردين به وجود آورد... نزديك عيد سال 43 بود كه من از زندان آزاد شده بودم و توانستم با تدبيرى خدمت امام - كه آن‌وقت در خانه‌يى در قيطريه بودند - بروم. من در همان چند لحظه‌يى كه توانستم خدمت ايشان بروم و دستشان را ببوسم و با آن حال منقلبى كه از ديدنشان داشتم، چند كلمه با ايشان حرف بزنم، همين مطلب را عرض كردم. گفتم نبودن شما در بيرون، موجب شد كه پانزده خرداد با اين عظمت، نتواند مورد استفاده قرار بگيرد... نتوانستند عشرى از اعشار استفاده‌اى را كه امام از دوم فروردين كرد، از پانزده خرداد بكنند؛ درحالى‌كه پانزده خرداد كانون عظيمى بود.»(12)

پی‌نوشت‌ها:

1- تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبي، انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي، ص 303 تا ص 305
2- 7 ارديبهشت 1377 ديدار با جمعي از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان
3-  14 خرداد 1387 خطبه‌هاي نمازجمعه تهران
4- 23 تيرماه 1370 ديدار با اعضاى بعثه‌ى حج
5- صحيفه امام، ج‏17، ص: 272
6- 13 بهمن 1377 بيانات در دومين روز از دهه‌ى مباركه‌ى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان)
7-
http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=10396
8-http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=10311
9- روزنامه کیهان، چهارشنبه 30 دي 1388 ، شماره 19564
10- 
http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=66854
11- دوم اسفند 1370، بيانات در ديدار با آيت الله العظمى گلپايگانى
12- 25 تير 1370 بيانات در ديدار با مسؤولان، نويسندگان و هنرمندان دفتر هنر و ادبيات مقاومت

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:18  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
پس از انتشار خبري با عنوان "بلر در جلسه‌خصوصی: میوه عراق را از دستان روحانی گرفتیم" در رجانيوز كه شرح تاسف برانگيز از غفلت مسئولان وقت ديپلماسي هسته اي كشور و زانوهاي خم شده آنان در برابر ديپلمات هاي مكّار غربي را در برداشت، روابط عمومي مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت كه زير نظر حسن روحاني فعاليت مي كند، اقدام به انتشار جوابيه اي عجيب و غريب با لحن و كلامي متعلق به دوران پارينه سنگي كرده است.
به گزارش رجانیوز، جوابيه‌نويسان اين مركز، بدون بيان مستندات و دلايل خود، طرف مقابل را به چوب دروغ، خيانت و رسوايي رانده و در مَخلص كلام آقاي روحاني و دوستانش را كه دستاورد مهم آنان در پايان دوره مأموريت خود تعطيلي افتخارات هسته اي كشورمان بود، به‌عنوان مجسمه صداقت، توانمندي و زيركي معرفي كرده‌اند؛ جوابيه‌اي كه به نظر مي‌رسد نويسندگان آن، به شدت به قاعده "خودگويي و خود خندي عجب مرد هنرمندي!" اعتقاد دارند.
 
در اين جوابيه با يادآوري اظهارنظر منتشر شده از بلر در رجانيوز ادعا شده كه اين نقل قول بدون سند است و صحت ندارد. اين در حالي است كه بلر پس از تعلیق فعالیت‌های غنی سازی اورانیوم در ایران و در سال 2004 اعلام کرده بود که میوه حمله به عراق را در جایی دیگری به‌دست آورده است. وي در جلسه خصوصی مورد اشاره در خبر رجانيوز كه در واقع یک مهمانی بود که به افتخار او برگزار شده بود اعلام کرد «میوه عراق را از دستان "حسن روحانی" -دبیر وقت شورای عالي امنیت ملی ایران- به‌دست آورده است.»
 
اما بر خلاف ادعاي مركز وابسته به حسن روحاني، اين سخن بلر كه "میوه حمله به عراق را از برنامه هسته ای ایران به‌دست آورده" در سفر به عراق و در شهر بصره و در مقابل شبکه های خبری و خبرگزاری‌ها و میلیون‌ها شنونده بیان شده و صدها مقاله، خبر و گزارش در زمینه این گفته آقای بلر منتشر شده است که مقامات عالي رتبه کشورمان نیز در فواصل زمانی مختلف در جلسات خصوصی و عمومی خود به این سخنان اعتراض کرده اند.
 
اما اينكه آقاي روحاني كه بود و كه هست فايده اي در رابطه با شفاف سازي نسبت به اين سوال ما كه ایران چه تخلفی مرتکب شده که تمامی دانشمندان اتمی خود را خانه نشین کرده و مجتمع های صنعتی خود را مهر و موم کرده و میلیاردها تومان سرمایه را به حال تعلیق درآورده است، نخواهد داشت. آیا آقای حسن روحانی بايد جواب این سئوال را بدهد که به چه دلیل تیم کارشناسی او به این نتیجه رسیده که باید قراردادهای سعدآباد و بروکسل امضا و فعالیت هسته ای تماما قانونی ایران تعلیق شود؟
 
منبع خبر در مورد شرکت "کیش اورینتال" و دفاتر آن در خیابان افریقا و جزیره کیش و همچنین عضویت و مالکیت آقای سیروس ناصری معاون آقای حسن روحانی در این شرکت و قرارداد شرکت "کیش اورینتال" برای اجاره دکل‌های حفاری دریایی برای چاه‌های گازی پروژه پارس جنوبی با کمپانی نفتی امریکایی "هالیبرتون" نه تنها در اداره ثبت و اسناد و املاک کشور موجود است، بلکه اسناد و مدارک موجود در شرکت ملی نفت ایران نشان می دهد که چگونه شرکت "کیش اورینتال" یک شبه ره صد ساله را پیموده و از شرکت یک لا قبای آقای سیروس ناصری و شرکا! به بزرگترین شرکت پیمانکاری دکل‌های حفاری چاه‌های نفت مناطق دریایی و خشکی در ایران تبدیل شده است.
 
علاوه براین ده‌ها منبع خبری جهان اعم از خبرگزاری‌هاي بین المللی تا روزنامه ها در ارتباط با قرارداد مذکور مطلب و سند منتشر كردند و فقط کافی است که کلمه "کیش اورینتال" و هالیبرتون" را در موتور جستجوگر تحریر كرد و نتایج آن را در ده‌ها گزارش و خبر بازبیني كنیم.
 
همچنين، در مورد منابع بخش‌هاي دیگر خبر رجانیوز و تعلیق فعالیت‌های غنی سازی اورانیوم ایران به مدت بیش از دو سال و نیم و حتی تعطیلی مجتمع هايی که هیچ گونه ارتباطی با ماشین های سانتیریفیوژ نداشته اند، منبع خبری، هزاران صفحه گزارش، خبر، مدارک و مستندات از روزنامه های وطنی تا خبرگزاری‌های بین المللی در مورد تعلیق برنامه هسته ای ایران است که اگر رجانیوز منابع آن را بخواهد اعلام كند، بايد به مدت دوسال و نیم خبرها و گزارش‌ها و تفسیرهای با شور و شعف خبرگزاری‌های خارجی را بازنشر دهد که بر اساس آن‌ها، ایران خودخواسته فعالیت‌هاي قانونی و مطابق قوانین و مقررات بین المللی آژانس انرژی اتمی را تعلیق كرده است. اين همان نكته اي است كه بر سر افشاي زواياي ناگفته آن كه در اصل ريشه در انفعال و خودباختگي تيم مذاكره كننده وقت دارد، مصر هستيم، يعني مصالح كشور ايجاب نمي كرد كه فعاليت ها تعليق شود بلكه پشت پرده هاي تيم هسته اي وقت كه بعداً يكي از آن‌ها متهم امنيتي از آب درآمد و ديگري دلال نفتي، چنين نتيجه خفت باري را براي كشور به ارمغان آورد.
 
با اين حال، آقاي حسن روحاني كه از جمله خواص مردود در فتنه 88 است و جوابيه‌نويسانش بهتر است به اين سؤال پاسخ بدهند كه بر فرض كه نقل قول توني بلر را انكار كرديد، با سيروس ناصري شريك نفتي ديك چني در هاليبرتون و حسين موسويان متهم امنيتي به‌عنوان كليدي‌ترين اعضاي تيم وقت هسته‌اي چه مي‌كنيد و آيا نتيجه طبيعي اين نيروها غير از وادادگي‌هاي آن دوره مي‌توانست باشد؟
 
در پايان به‌منظور شفاف‌سازي و واگذار كردن قضاوت به خوانندگان، رجانيوز متن خبر قبلي رجانيوز و عين جوابيه مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام را منتشر مي‌كند:
 
خبر قبلی منتشر شده در رجانیوز:
 
به مناسبت سالگرد نشست کاخ سعدآباد، جزئیاتی منتشر نشده از اظهارات مقامات انگليسی که نتیجه بی‌تدبیری مسئولان وقت دیپلماسی هسته‌ای ایران بود را افشا کرد.
 
به گزارش رجانيوز، تونی بلر نخست وزیر وقت انگلستان که پس از تعلیق فعالیت‌های غنی سازی اورانیوم در ایران و در سال 2004 اعلام کرده بود که میوه حمله به عراق را درجایی دیگری بدست آورده است در یک جلسه خصوصی و در یک مهمانی که به افتخار او برگزار شده بود اعلام کرد «میوه عراق را از دستان "حسن روحانی" - دبیر وقت شورای امنیت ملی ایران - بدست آورده است».
 
بنابر این گزارش، اشراف امنیتی و اطلاعاتی مقامات امنیتی غربی برروی دو تن از معاونین اصلی آقای حسن روحانی خصوصا آقای سیروس ناصری - که نوارهای ویدئویی او در جلسات مختلفی که با شرکت نفتی امریکایی "هالیبرتون" در زمینه اجاره هشت دستگاه دکل حفاری نفتی فلات قاره برای یک شرکت خصوصی "کیش اورینتال" را در اختیار داشته اند - سبب شده بود که نزد سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی امریکا و انگلیس براحتی برروی تیم مذاکراه کننده ایران تسلط داشته باشند.
 
تونی بلر در جلسه خصوصی اعلام کرده بود که دست ایرانیها همواره در مذاکرات هسته ای خود از پیش باز است و عملا مذاکره کنندگان اروپایی هیچگونه نگرانی و دغدغه ای از روند مذاکرات هسته ای با طرف ایرانی ندارند و متونی که از قبل از جلستان در مورد موارد مطرح شده در مذاکرات تهیه می گردد، بدون کم و کاست به تائید و تصویب طرف های ایرانی می رسد!
 
فعالیت های غنی سازی ایران که به مدت بیش از دو سال به تعلیق درآمده بود ناشی از تحلیل های غلط و عدم درک دنیای استکباری و همچنین عدم آگاهی و نداشتن بصیرت و دانش کافی از وضعیت اروپا و امریکا و توانائی‌های داخلی کشورمان بود، شرایطی که باعث گردید روز به روز طرف‌های غربی به زیاده خواهی خود در ارتباط با موضوع هسته ای ایران ادامه بدهند که در زمان تعلیق فعالیت های هسته‌ای ایران نه تنها هیچ یک از سانتیرفیوژهای ایران چرخشی نداشتند بلکه مدیریت ناآگاهانه و فله‌ای آقای حسن روحانی به همراه مذاکره کنندگان ارشد هسته ای ایران یعنی آقای سیروس ناصری و ... شرایطی را برای کشور ایجاد کرد که در معاهده‌های بروکسل و پاریس و سعدآباد حتی صنایع پائین دستی هسته‌ای ایران که هیچگونه ارتباطی با غنی سازی اورانیوم نداشتند نیز؛ جزو مجتمع های به تعلیق درآمده و تعطیل ایران قرار داشتند.
 
دانشمندان و متخصصین ایرانی به جای برنامه‌ریزی بر روی توسعه و مدیریت فنی پروژه های هسته ای، بایستی به اوقات تعطیلی خود فکر می کردند که چگونه این اوقات را سپری نمایند!
 
تسلط اطلاعاتی و امنیتی سرویسهای امنیتی غربی برروی مقامات مذاکره کننده هسته ای ایرانی عملا هرگونه اقدام و تلاش ایران را برای کشاندن مذاکره کنندگان غربی به سوی درخواست های ایران را عقیم می نمود چرا که آنها براحتی دست ایران را در مذاکرات هسته ای از پیش خوانده بودند!
 
جوابیه روابط عمومی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام:
 
بنام خدا 
 
وظیفه سازمانی رجانیوز، جعل خبر و مخدوش کردن منافع ملی 
 
سایت دروغ‌پرداز رجانیوز در یک اقدام تامل‌برانگیز و ناشیانه، خبری را که بار قبل هم به‌نقل از همپالگی‌های خود از زبان جک استرا وزیر امور خارجه اسبق انگلستان مطرح کرده بود، یک بار دیگر به نقل از تونلی بلر نخست‌وزیر سابق این کشور تحت عنوان "بلر در جلسه خصوصی:…" مطرح کرد. 
 
در خصوص جعلی بودن این خبر هیچ شکی نیست و باید در محاکم قضایی به آن رسیدگی کنند. اما اینکه چرا رجانیوز یک بار دیگر این خبر کذب و فراموش شده را به شکلی کاملا ناشیانه تکرار و زنده می‌کند، جای سوال و تعمق دارد. مسئولان این سایت دروغ‌پرداز حتی به آرشیو خود برای بررسی دروغ‌های قبلی خود نگاه نکرده‌اند که لااقل دروغ جدید را با شکل و شمایلی بهتر و کامل‌تر بیان کنند. تا لااقل به ذهن خواننده بهتر القاء شود. 
 
ابتدائی‌ترین کار در اطلاع‌رسانی مراجعه به آرشیو است، تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.
 وضعیت کنونی در رجانیوز گویای آن است که حتی قدرت مدیریت و استفاده از نیروهای خود را هم ندارد. 
 
به اعتقاد بسیاری از ناظران آگاه و حتی برخی افراد نزدیک به دولت دهم، این‌گونه اقدامات سایت رجانیوز باعث تبدیل شدن آن به یک مجموعه بی‌اعتبار و پرهزینه برای دولت وقت گردیده است. به‌طوریکه اخبار و ادبیات آن در هیچ یک از محافل سیاسی و خبری محلی از اعراب ندارد. 
 
امید است مسئولان قضایی و سیاسی کشور لااقل برای حفظ منافع و اعتبار حاکمیت جمهوری اسلامی در مرجعی ذی‌صلاح به شیوه‌های غیر‌معقول، ناشایست و هزینه‌های مالی و سیاسی پرداخت شده برای این سایت رسیدگی کنند. تا روشن شود که مسئولان آن چگونه منافع ملی، اعتبار کشور و بودجه بیت‌المال را در این سایت به قربانگاه منافع جناحی و دعواهای سیاسی خود برده‌اند. 
 
لیکن برای روشن شدن بهتر ابعاد این دروغ‌پردازی در سایت رجانیوز نزد افکار‌عمومی موارد زیر لازم به یاد آوری است؛ 
 
- منبع خبر منتشر شده کدام خبرگزاری یا چه کسی است؟ ذکر منبع نقل کننده خبر اولین درس روزنامه‌نگاری در همه دنیا بوده و هست. مگر اینکه رجانیوز خود مدرس جدید خبرنویسی باشد. آنگونه که رجانیوز گفته است تونی بلر در جلسه خصوصی این مطلب را بیان کرده است. پس فرض حضور خبرنگار این سایت منتفی است. 
 
- از سوی دیگر سایر مواردی که سایت دروغ‌پرداز رجانیوز در ادامه این مطلب مطرح کرده است، متکی بر سخنان بدون منبع و بی‌اساسی است که به‌نقل از نخست‌وزیر سابق انگستان آورده و طبیعی است که بقیه خبر نیز از ارزش و اعتبار، به همان دلیل اول ساقط است. 
 
- همچنین لازم است توجه حامیان و مسئولان این سایت بی‌اعتبار را به این نکته جلب کرد که حجت‌الاسلام دکتر حسن روحانی برای مدت 16 سال دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور بوده‌اند و هم اکنون نیز به‌عنوان نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی حضور دارند. به این ترتیب ایشان مورد اعتماد و تایید مقام معظم رهبری و سایر مقامات عالی سیاسی و اجرائی کشور بوده و هستند. 
 
همچنین 5 دوره (20 سال) به‌عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی و نماینده مجلس خبرگان رهبری (دوره سوم و چهارم) از آرإ و پشتوانه مردمی برخوردار بوده‌اند. هتاکی و تخریب ایشان به مثابه تخریب مقامات عالی و مردم این کشور است که ایشان را انتخاب و تایید کرده‌اند. این امر مغایر با منافع و اصول اولیه سیاست در همه کشورهای دنیا و از جمله جمهوری اسلامی است. 
 
- اگر کسی ادعایی و سندی معتبر علیه هر یک از مسئولان تیم مذاکره هسته‌ای سابق دارد می‌تواند به مقامات ذی‌صلاح مراجعه کرده و آن‌را اثبات کند. لیکن اینگونه دروغ‌پردازی‌های بی‌اساس و حتی بدون یک منبع ظاهری نشان از عجز و ناتوانی این تفکر سیاسی دارد که در قالب دروغ‌های رجانیوز ظاهر شده‌اند. 
 
- حجت الاسلام دکتر حسن روحانی به‌عنوان شخص حقیقی و مرکز تحقیقات استراتژیک به‌عنوان یک شخص حقوقی، حق شکایت و پیگیری این اعمال خلاف و ناشایست سایت رجانیوز را برای خود محفوظ می‌دانند. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:12  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
شـبکـه ایـران: سایت صدای آمریکا VOA ارگان رسانه‌ای سازمان جاسوسی آمریکا در مطلبی تحت عنوان "زنان مقتدر مردان سیاست" به قلم نگار مرتضوی به تعریف و تمجید از زنان پادشاهان ایران پرداخته است.نگارنده این مطلب با پرداختن به نقش زنان پادشاهان ایران سعی در آن داشته است که به نوعی این زنان به اصطلاح مقتدر مردان سیاست را به گونه‌ای به زهرا رهنورد پیوند دهد و از وی نیز به عنوان زن مقتدر یک مرد سیاسی یاد کند!اما جالب اینجاست که نام زهرا رهنورد در این رنکینگ، در بین  زنان حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار، فرح دیبا همسر محمدرضا پهلوی، مریم فیروز همسر نورالدین کیانوری عضو برجسته حزب توده، پروانه اسکندری همسر داریوش فروهر از اعضای حزب ملت و مریم عضدانلو (مریم رجوی) همسر مسعود رجوی به چشم می‌خورد.صدای آمریکا در ادامه این مطلب از کسانی همچون جمیله کدیور همسر عطاالله مهاجرانی، فاطمه کروبی همسر مهدی کروبی و فخرالسادات محتشمی‌پور همسر مصطفی تاج‌زاده نیز به عنوان "زنان مقتدر مردان سیاست" نام برده است.نویسنده این مطلب نوشتن نامه‌های سرگشاده علیه جمهوری اسلامی و مسئولان نظام و مقامات بلندپایه قضایی، برگزاری تجمعات غیرقانونی در مقابل زندان‌ها و مصاحبه با رسانه‌های فتنه‌گر را دلیل اصلی خود برای انتخابات همسران سران فتنه به عنوان "زنان مقتدر مردان سیاست" آورده است.

صدای آمریکا در پایان خاطر نشان کرده است که این زنان به اصطلاح مقتدر مردان سیاست با نامه‌نگاری‌های خود دستگاه قضا را به چالش کشیده‌اند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:9  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ساعت 11:8  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
شبکه ایران: تاریخ اسلام و انقلاب، ماجراهای عبرت انگیز، کم به خود ندیده است، ولی سرگذشت آقای منتظری یکی از عبرت انگیز ترین آنهاست. کسی که روزی «امید امت و امام» تلقی می شد و به عنوان یک مخالف تئوریک سازمان مجاهدین خلق در رد آنان مطلب می نوشت و سخن می گفت و حتی داغ فرزندش را هم از جنایت منافقین در هفت تیر بر دل داشت، بعدها به مرور به سمت حمایت از آنان (اگرچه نه به لفظ) کشیده شد و همین تفاوت نگاه به منافقین از جانب او و امام (به انضمام برخی مسائل دیگر) کار را بدانجا کشید که حضرت امام «حاصل عمر» خود را «با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها» کنار بگذارند.

حضرت امام در این مدت سعی بسیار نمودند تا آقای منتظری حقایق مربوط به منافقین را درست درک کند ولی وی با تأکید گسترده بر وجود «شکنجه های سبعانه و اعدام های بی رویه» در زندان ها، منافقین را افرادی مظلوم فرض می کرد که برای احقاق حق آنان باید هر کاری کرد؛ یعنی آقای منتظری در ذهنیت خود به عنوان یک عمل صحیح اسلامی و واجب شرعی به دفاع از منافقین در برابر شکنجه ها و اعدام هایی که ادعا می شد وجود دارد برخواسته بود. وی در نوشته کوتاهی خطاب به امام آورده است: «شنیده شد فرموده اید: "فلانی [یعنی آقای منتظری] مرا [یعنی امام را] شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند" البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم.» (خاطرات آقای منتظری، جلد 2، صفحه 1212)

اما این اطلاع عمیق، از کدام منابع موثق برای آقای منتظری حاصل شده بود که حاضر نبود هیچ سخن مخالفی در این باره را (ولو از صدیق ترین افراد) بپذیرد؟

تبیین امام از تأثیر پذیری آقای منتظری از منافقین
حضرت امام در نامه معروف 6 فروردین 68 به آقای منتظری بر چند نکته تأکید کرده اند که تا حدی ماجرا را تبیین می کند. ایشان به آقای منتظری نوشته اند: «ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید» و در بخشی دیگر از همان نامه به تحریک شدن آقای منتظری توسط منافقین اشاره فرموده و درباب انتقادات او به نظام نوشته اند: «به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب آنها نمی دیدم» و در ادامه نامه هم به این مطلب که آقای منتظری تریبون منافقین شده است پرداخته و مرقوم کرده اند: « نامه‏ها و سخنرانی هاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان-روحى له الفداء- و خون هاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید.»

تکذیب این موضوع توسط آقای منتظری؛ پیدا شدن کلید قضیه
در مقابل، آقای منتظری تا آخر عمر این مطلب را نمی پذیرفت و قویاً هرگونه حمایت از منافقین و تحت تأثیر آنها قرار گرفتن را رد می کرد.
در خاطرات آقای منتظری، سؤال کننده از وی پرسیده است: «مسئله دیگری که به شما نسبت داده شده این است که شما از منافقین و لیبرال ها حمایت می کرده اید، اصولاً مبنای این نسبت چیست؟ آیا حضرتعالی موضعگیری خاصی داشتید که اینها چنین نسبتی به شما داده اند؟»
آقای منتظری هم در جواب گفته: «من همیشه زندان بان ها و مسئولین زندان را از برخورد غیر اسلامی با زندانیان برحذر می داشتم. من به زندان ها نماینده می فرستادم که زندان ها را بازرسی کنند که اخلاق اسلامی در آنها رعایت شود و به زندانیان ظلم نشود. ... آقایان انصاری نجف آبادی و ... مدت ها نماینده من در زندان هابودند و به شکایات زندانیان رسیدگی می کردند. خلاصه من با تندروی ها مخالف بودم.»
آقای منتظری در این فراز، به صورت ناخواسته یکی از کلیدهای روشن شدن ماجرا را به ما داده است: انصاری نجف آبادی.

ایرج مصداقی و نمونه ای از تأثیر گذاری بر ذهن آقای منتظری
ایرج مصداقی یکی از اعضای پروپاقرص سازمان منافقین بود که در سال 60 دستگیر شد و به 10 سال زندان محکوم گردید. (طبق آنچه از خاطراتش بر می آید) از رهبران اصلی تشکیلات و شبکه مخفی منافقین در زندان محسوب می شده و (به اعتراف خودش در کتاب خاطراتش) نقشی بسیار پررنگ در شستشوی مغزی جوانان فریب خورده منافقین و تلاش برای عدم بازگشت آنان به دامن نظام داشته و خلاصه طبق اصطلاحی که خودش از قول مسئولان زندان نقل کرده، «منافق تیر» محسوب می شده است.
او پس از آزادی از زندان هم به خارج از کشور رفت و هم اکنون هم با انواع تبلیغات و پمپاژ دروغ، در حال مبارزه با نظام است.
او اخیراً کتابی مفصل در چهار جلد نوشته و توسط انتشارات آلفابت ماکزیما در سوئد منتشر نموده و در آن به خاطرات زندان خود پرداخته است. نقد این کتاب فرصتی دیگرمی طلبد، ولی در لابه لای این کتاب (در عین آنکه بسیار ماهرانه سعی کرده تصویر وحشتناک مورد نظر خود را از زندان های عرضه کند) ناخواسته حقایقی را لو داده است.
در جلد دوم کتاب او ماجرایی نقل شده که ما را به همان کلید فوق الذکر می رساند: «روزی، در حالی که در بهداری روی تختم دراز کشیده بودم، در اتاق باز شد و آخوندی به نام ناصری به همراه پاسداران و مسئول بهداری وارد اتاق شدند. وی خودش را ناصری "نماینده ی آیت الله منتظری در امور زندان ها" معرفی کرد و تلاش کرد که با تک- تک ما صحبت کند.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلد دوم، صفحه 136)
مصداقی سپس نوشته است: «"ناصری" نام مستعار وی بود و نام اصلی اش انصاری نجف آبادی بود.»(همان، صفحه 136)
بنابر قول این کتاب، مصداقی از صحبت با او امتناع می کرده و او با خواهش و اصرار به صحبت با مصداقی می پردازد. طبق مطالب این کتاب، مصداقی در این صحبت ها بسیار از موضع بالا برخورد می کرده و در یک کلام نشان می داده که از هرچه رنگ و بوی نظام را بدهد متنفر است؛ اما با کمال تعجب، چند روز بعد از آن صحبتها او را به دفتر زندان می خوانند و در آنجا با «انصاری نجف آبادی» مواجه می شود که منتظر اوست.
مصداقی شرحی از گفتگوی خودش با انصاری در آنجا داده و نقل کرده که چطور شکنجه هاو سبعیت های انجام گرفته (!!) روی خودش و دیگر زندانیان را برای انصاری توضیح داده است.

مشی تشکیلاتی منافقین برای واقعی جلوه دادن شایعه شکنجه
باید توجه کرد که طبق یک مشی تشکیلاتی منافقین آنها موظف بودند با توان هرچه تمام تر راجع به انواع شکنجه های (البته خیالی) روی خود سخن بگویند و آن را واقعی جلوه دهند. حتی از برخی مسئولین امنیتی نقل شده (نام آن افراد نزد بنده موجود است) که برخی زندنیان زن منافق که محکوم به اعدام بودند، خود را ازاله بکارت می کردند و برخی زنداناین مرد محکوم به اعدام منافق، آلت خود را با سیگار می سوزاندند تا پس از آنکه جسدشان به خانواده شان تحویل داده شد، آنها به شکنجه شدن عزیزانشان یقین کنند و از این طریق تضاد جامعه و نظام افزایش یابد. مصداقی در خلال نقل همان گفتگو با انصاری، نوشته: «[انصاری] چند بار در خلال صحبت هایش گفت: من دست شما را می بوسم، می دانم مظلوم واقع شده اید. "آقا" [یعنی منتظری] از طریق من مطلع شده اند که در این جا چه گذشته است و بر سر زندانیان و به ویژه زنان چه آمده است. ... او تأکید کرد: وقتی "آقا" متوجه اوضاع شدند، از خشم در اتاق دور خودشان می چرخیدند و بد و بیراه می گفتند. عاقبت خبر داد که دو روز پیش نیز جمعی از بازجویان و کارمندان دادستانی و زندان ها را به حضور پذیرفته و خیلی به آن ها تاخته که امکان پخش آن از تلویزیون نیست.» (همان، صفحه 137)
مصداقی تأکید دارد تا اینجای کار حرف خاصی از انصاری نشنیده، ولی در اینجا یک مطلب رخ می دهد که امید مصداقی را برای پیش برد خط تشکیلاتی اش زیاد می کند: «او [یعنی انصاری] سپس افزود که در اوین عده ای امامشان شده است لاجوردی، این "قصاب" و "فاشیست جنایت کار". این ها دقیقاً تعابیر وی نسبت به لاجوردی بود. ... ارزیابی او از لاجوردی دست من را برای برخوردهای بعدی باز کرد.» (همان، صفحه 138) (با عرض معذرت از خوانندگان، به دلیل ذکر این عبارات سخیف راجع به آن شهید بصیر).
از همین جاست که انصاری(که ظاهراً دچار همان ساده لوحی معهود بوده و حسابی توسط دروغ های مصداقی و دیگر منافقین پخته شده بوده) با اصرار و حتی نوعی التماس از مصداقی می خواهد شخصاً این مسائل را برای آقای منتظری بنویسد: «او گفت: خواهش می کنم این ها را برای "آقا" بنویس. گفتم: به من چه ربطی دارد، من که نماینده ی او نیستم. شما که نماینده ی او هستید، این وظیفه را دارید. گفت: من خودم این کار را انجام خواهم داد ولی شما نیز لطفاً دریغ نکنید و از نگاه خودتان مسائل را مطرح کنید. ... دوباره تأکید کرد: خواهش می کنم این ها را برای "آقا" بنویس و توضیح بده.» (همان، صفحات 138 و 139)
ادامه صحبت های آن دو مفصل است و انصاری هرچه را مصداقی می گوید تأیید می کندو دائم برای آخرت خود و دیگران دل می سوزاند که چطور می خواهند جواب این همه ظلم (یعنی همان ادعاهای منافقین) را بدهند!
بعد از اتمام بحث، انصاری مجدداً از مصداقی می خواهدکه این ها را برای آقای منتظری بنویسد.

نوشتن نامه برای تکرار ماجرای بنی صدر درباره آقای منتظری
مصداقی در ادامه کتاب خاطراتش (ضمن تلاش برای آن که آن دستور تشکیلاتی از پرده بیرون نیفتد) به تفکرات خود در باب نوشتن یا ننوشتن نامه پرداخته و نقطه عزیمت خود را چنین توضیح داده است: «من یک موضوع کلی را در ذهنم مبنا گرفتم و آن واقعی بودن تضاد بین منتظری و وابستگانش با خمینی و جریان حاکم بر زندان ها بود.» (همان، صفحه 141)
مصداقی تحلیل خود را برای تلاش در جهت جداکردن آقای منتظری از امام و نظام و رو در رو قرار دادن آنها را این گونه شرح نموده است: «شرایط حاکم بر زندان ها، پاشنه آشیل منتظری بود. او خود در زمان شاه در زندان به سر برده بود و با شرایط زندان به خوبی آشنا بود و به سادگی می توانست شرایط زندان های جمهوری اسلامی را با شرایط زندان های زمان شاه و آن چه که خود در رژیم "طاغوت و ضد اسلامی" تجربه کرده بود، مقایسه کند. احساس می کردم برملا کردن شرایط وحشتناک زندان ها و تمامی اعمال ضد بشری که بر زندانیان روا می داشتند، ممکن است او را بِشکَند. معتقد بودم که منتظری از یک صداقت نسبی [بخوانید ساده لوحی] برخوردار است. احساسم این بود که فاصله گرفتن او از خمینی، چه بسا به سود جنبش باشد و باعث آزاد شدن انرژی های زیادی شود. اگر نگاشتن آن چه که ناصری بر آن اصرار می ورزید، در این راستا به کار آید چه ایرادی دارد؟» (همان، صفحات 141 و 142)
البته بد نیست در همین جا اشاره کنیم که این ترفند (بیرون بردن مسئولان نظام از دایره آن، با روش های گوناگون) از سوی منافقین مسبوق به سابقه بود و قبلاً درباره بنی صدر هم اجرا شده بود (همان مطلبی که امام هم بدان اشاره کرده و منافقین را گرگ های اطراف بنی صدر که او را تباه می کنند خوانده بود). مصداقی در جلد اول کتابش طی شرح ماجرایی، به آن موضوع هم اعتراف کرده است: «بنی صدر رئیس جمهور وقت رژیم که هنوز توسط مانورهای ماهرانه ی مجاهدین ازخمینی جدا نشده بود، نقشی دوگانه در این میان داشت و تلاش می کرد تا آن جا که ممکن است منافع خود را تأمین کرده و گلیم اش را از آب بیرون بکشد.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلداول، صفحه 267)
در هرحال مصداقی در نهایت، تصمیم خود را بر همان مبنای جدا کردن آقای منتظری از نظام استوار می کند: «می دانم قصدم از این کار چیست و آگاهانه نسبت به آن اقدام می کنم. شاید اندکی تأثیرگذار باشد و او را در مسیری دیگر قرار دهد. ... به این نتیجه رسیدم که نوشتن آن چه که بر من رفته یا شاهدش بوده ام، می تواند مفید باشد.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلد دوم، صفحه 142)

کتابچه ای اختصاصی برای آقای منتظری
مصداقی سپس شرح سوزناکی از تعدادی از شکنجه های رایج (که اصولاً حقیقتی جز در ذهن او نداشت) را ذکر می کند که آنها را برای منتظری نوشته است و صریحاً اذعان می کند که این نامه (یا کتابچه) را به گونه ای نوشته که بر روی آقای منتظری تأثیر بگذارد: «به هر حال نامه به یک گزارش و شرح ماوقع شبیه بود. در گزارش مزبور به شکلی مشروح و مبسوط شرایط غیرانسانی حاکم بر زندان ها ... را در یک دفترچه ی ۴٠ برگی با ذکر نمونه های متعدد توضیح دادم. در خاتمه تلاش کردم بیشتر روی مسائلی که برای کسی چون منتظری مهم و به گونه ای اصلی بود، تمرکز کنم و از پرداختن به دیگر موضوعات بگذرم» (همان، صفحه 142)
در نهایت مصداقی این دفترچه را به انصاری نجف آبادی تحویل می دهد. انصاری هم آن را به دست آقای منتظری می رساند تا خواسته یا ناخواسته، نقشه منافقین را تکمیل نموده باشد: «یک هفته بعد او [یعنی انصاری] ضمن مراجعه به بند گفت: مطالب را به همان شکل به "آقا" (منتظری) دادم. فقط نام تو را حذف کردم، زیرا ترسیدم "آقا" حواسشان نباشد و این ها را به شورای عالی قضایی و یا نهادهای ذی ربط برای بررسی و رسیدگی بدهند و آن ها گریبان تو را بگیرند که چرا چنین چیزهایی را مطرح کرده ای.» (همان، صفحه 143)
این تنها یک نمونه بود از گزارشاتی که به آقای منتظری می رسید (و با توجه به حضور باند مهدی هاشمی در اطراف وی و با توجه به اصرارهای امثال انصاری نجف آبادی و دیگر یارانش به زندانیان برای نوشتن این قبیل مطالب، باید متعدد اندر متعدد هم بوده باشد) و آقای منتظری بر مبنای آنها نظام و انقلاب را محکوم می کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ساعت 11:4  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
برسد به دست آقای هاشمی رفسنجانی

شبکه ایران: نامه اخیر حزب منحل اعلام شده و غیرقانونی مشارکت به آقای هاشمی رفسنجانی، مجددا بحث ارسال نامه‌های متعدد از سوی جریان ضدانقلاب خطاب به وی را در محافل خبری و رسانه‌ای زنده کرد؛ مساله‌ای که در جریان فتنه 88 به یکی از مهمترین علامت سوال‌های مردم تبدیل شده بود.

اولین نامه؛ جنجالی‌ترین نامه

مهمترین و جنجالی‌ترین نامه‌ای که از سوی سران جریان فتنه 88 خطاب به آقای هاشمی نوشته شد، نامه مهدی کروبی درباره وضعیت برخی بازداشت‌شدگان آشوب‌های خیابانی بود.آقای کروبی در این نامه مدعی شده بود که اغتشاشگرانی که توسط نیروهای انتظامی بازداشت شده‌اند، در زندان مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند.اگرچه این ادعا که بدون ارائه مدرک و سند و به گفته خود وی تنها بر اساس تلفن چند نفر از خوانندگان روزنامه "اعتمادملی" مطرح شده بود، پس از پیگیری‌های دقیق و جامع کمیته ویژه قوه قضاییه از سوی مسئولان رسمی کشور تکذیب شد، اما رسانه‌های غربی و ضدانقلاب آن را به عنوان یک خوراک خبری ویژه مورد استفاده قرار دادند و با استناد به آن، حملات گسترده رسانه‌ای و تبلیغاتی علیه ایران ترتیب دادند.البته "حسین کروبی" پسر مهدی کروبی بعدا در مصاحبه با رسانه ملی مدعی شد که پدرش ابتدا به صورت مخفیانه این نامه را برای هاشمی رفسنجانی فرستاده اما چون پاسخی دریافت نکرده، آن را به صورت عمومی منتشر کرده است.خود مهدی کروبی هم بعدا اعلام کرد که ادعاهایش کاملا کذب بوده و مدرکی برای اثبات آنان ندارد؛ موضوعی که نتایج بررسی نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نیز کذب بودن آن را تایید می‌کرد.

از اتاق فکر لندن به هاشمی با طعم توهین به اصل‌ ولایت‌فقیه

"محسن کدیور" از فعالان مطرح جریان فتنه که به غرب پناهنده شده، اواخر تیرماه گذشته، نامه سرگشاده‎ای را خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص منتشر کرد.این نامه 33000 کلمه‎ای مجموعه‎ای از ادعا‎ها و شبهه‎افکنی‌‎ها درباره ولایت فقیه و رهبری جمهوری اسلامی در دو دهه اخیر بود.از آنجایی که آقای هاشمی بر کرسی ریاست مجلس خبرگان هم تکیه زده است، ناظران سیاسی منتظر بودند که وی دست به قلم شده و با توجه به وظیفه خود در این باره، پاسخ ادعاهای کدیور را بدهد اما آقای هاشمی ترجیح داد که همچنان سکوت کند.

نامه توهین‌آمیز؛ این بار با امضای مهدی کروبی

در نتیجه رویکرد اتخاذ سکوت از سوی رئیس مجلس خبرگان بود که مهدی کروبی، یکی از سران فتنه هم پای نامه‌ای اتهام‌زننده و توهین‌آمیز همانند نامه محسن کدیور را امضا کرد و آن را برای آقای هاشمی فرستاد.این نامه که در شهریور ماه امسال و چند روز پیش از برگزاری اجلاس خبرگان نوشته شده، تاکنون جوابی از سوی آقای هاشمی نداشته است.

نامه حزب منحل شده به هاشمی رفسنجانی

روز گذشته نیز، حزب منحله مشارکت در یک اقدام قانون‌شکنانه، نامه‌ای را برای آقای هاشمی رفسنجانی ارسال و با نادیده گرفتن تحرکات فتنه‌گران و سردمداران این حزب، به مظلوم نمایی پرداخته است.

حزب غیرقانونی مشارکت در این نامه بر خلاف دروغ‌هایی که در ماه‌های اولیه پس از انتخابات درباره تقلب در انتخابات مطرح می‌شد ادعایی در این بار ذکر نکرده و صرفا ادعاهایی که بارها در رسانه‌های بیگانه به نظام نسبت داده شده از زبان این حزب غیرقانونی تکرار شده است.

سکوت؛ جواب مشترک هاشمی رفسنجانی به نامه‌های ضدانقلاب

با وجود انتظار مردم و مسئولان از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، منابع خبری اعلام کرده‌اند که بنا به گفته برخی نزدیکان آقای هاشمی، وی هیچ تصمیمی برای پاسخ دادن به نامه‌های متعدد سران فتنه خطاب به خود ندارد.فعالان سیاسی معتقدند آقای هاشمی می‌توانست با پاسخگویی به این نامه‌ها، این پروژه و راه سوءاستفاده از وی توسط جریان ضدانقلاب را کور کند اما او تاکنون ترجیح داده تا این مساله کماکان به قوت خود باقی بماند.این سکوت هاشمی رفسنجانی در برابر نامه‌ها درحالی است که چون نامه خطاب به وی نوشته شده، این انتظار می‌رود که خود او نیز پاسخگوی شبهات مطرح شده در آن‌ها باشد؛ مساله‌ای که از سوی سایر اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز تصریح شده است.در همین راستا بود که چند روز پیش، آیت‌الله "سیدهاشم بوشهری" در گفت‌وگو با شبکه ایران، با ابراز تعجب از سکوت رئیس مجمع تشخیص در برابر شبهات مطرح شده از سوی محسن کدیور در نامه‌اش خطاب به هاشمی، گفت: آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان باید در اولین فرصت پاسخ مستدلی به ادعاهای کدیور را بدهد و اجازه ورود دیگر مخالفان نظام را به این عرصه ندهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ساعت 11:1  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
تحلیلی بر کمبود کیک و ساندیس در قم!

روزنامه کیهان در سرمقاله خود به قلم حسین شریعتمداری نوشت:

1- ابتدا به چند نمونه از اخبار و گزارش هايي كه رسانه هاي فارسي زبان بيگانه و سايت هاي اينترنتي وابسته به آنها درباره سفر تاريخي و حماسي رهبر معظم انقلاب به قم منتشر كرده اند توجه كنيد. اين نمونه ها از راديو فردا- ارگان فارسي زبان سازمان سيا- راديو آمريكا، راديو بي بي سي
 
- متعلق به وزارت خارجه انگليس- راديو اسرائيل، راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند و تحت مديريت اليزابت چني، دختر ديك چني معاون وقت جرج بوش- شبكه تلويزيوني العربيه متعلق به پادشاهي سعودي، سايت جرس- حلقه ماسوني لندن و تحت مديريت MI6 انگليس- سايت بالاترين، متعلق به منوشه امير، سايت گويا نيوز كه با بودجه «سيا» اداره مي شود و چند سايت و شبكه راديويي و تلويزيوني فارسي زبان و مشابه ديگر طي چند روز اخير استخراج شده است؛
 
- «يك منبع موثق از قم به خبرنگار راديو آمريكا گفت؛ آيت الله شبيري زنجاني، از مراجع بزرگ قم حاضر به حضور در محل ملاقات آيت الله خامنه اي و ديدار با رهبر ايران نبود ولي ماموران حكومتي به محل درس آقاي شبيري زنجاني مي روند و با حالتي كه به آدم ربايي شبيه است ايشان را وسط درس غافلگير كرده و با تهديد به ديدار آيت الله خامنه اي مي برند. آيت الله شبيري كه به شدت عصباني بود در ديدار با آقاي خامنه اي به ايشان اعتراض مي كند... گزارش هاي دريافتي از قم نشان مي دهد كه با بعضي ديگر از مراجع و علماي روحاني مخالف رژيم نيز همين رفتار حيله گرانه را داشته اند.»!!
 
- «گزارشي كه دقايقي پيش براي راديو فردا مخابره شد از فشار عوامل حكومتي و آخوندهاي وابسته به بيت رهبري بر آيت الله صافي گلپايگاني حكايت دارد. بر پايه اين گزارش عوامل حكومتي اصرار دارند آيت الله صافي گلپايگاني در محل اقامت آيت الله خامنه اي با وي ملاقات كند ولي ايشان تاكنون با اين درخواست موافقت نكرده است، اما بعيد نيست با افزايش فشارها آيت الله صافي گلپايگاني هم مانند آيت الله شبيري زنجاني به ملاقات با آيت الله خامنه اي وادار شود.»!!
 
- «در قم بسياري از مقلدان مراجع تقليدي كه به ملاقات آيت الله خامنه اي رفته بودند به نشانه اعتراض، در گروه هاي چندنفره به مساجد معروف قم از جمله مسجد چهارمردان و مسجد اعظم رفتند و رساله هاي مراجع خود را به صحن اين مساجد پرتاب كردند. يك منبع آگاه كه از ترس تعقيب وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران حاضر به افشاي نام خود نشده است خبر مي دهد هم اكنون در صحن مسجد چهارمردان و مسجد اعظم تعداد زيادي از رساله هاي اين مراجع كه روي هم انباشته شده است ديده مي شود و ماموران حكومتي با مسدود كردن راه ورود به اين دو مسجد، با عجله در حال جمع آوري رساله ها هستند.»!!
 
- «به گزارش خبرنگاران مستقل و شاهدان عيني از قم، ميليون ها نفر از پاسداران، طلاب، بسيجي ها و كارگران و كارمندان با هزينه دولت از تهران و اصفهان و اراك و شهرها و روستاهاي مجاور قم براي استقبال از رهبري به اين شهر منتقل شده و در هتل ها، حسينيه ها، مساجد و پارك ها اسكان داده شده اند.»!!
 
- «همكاران افتخاري راديو زمانه از شهر مذهبي قم خبر مي دهند چند ميليون كيك و سانديس در ميان جمعيت استقبال كننده از آيت الله خامنه اي توزيع شده است به طوري كه روزهاي دوشنبه و سه شنبه كه روز استقبال و روز قبل از آن بود در بسياري از مغازه ها و سوپرماركت هاي قم و شهرك هاي اطراف و همچنين در برخي از نقاط تهران و اصفهان، كيك و سانديس يافت نمي شد... علاوه بر كيك و سانديس و غذا كه در ظرف هاي يكبار مصرف بين جمعيت استقبال كننده توزيع شده، به هريك از آنها نيز مبلغ قابل توجهي پول و بن حبوبات داده اند... براي كارگران و كارمندان شركت كننده در مراسم هم حق ماموريت در نظر گرفته اند.»!! و... اين قصه سر دراز دارد!
 
2- نزديك به 2 سال قبل خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN كه براي تهيه گزارش درباره انتخابات رياست جمهوري دهم به ايران آمده بود، نظر نگارنده را درباره شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي متعلق به اپوزيسيون- كه هنوز به گستردگي امروز نبود- جويا شد و پاسخ اين بود كه؛ «اگر به جاي دولت بودم و بودجه اي در اختيار داشتم علاوه بر تامين هزينه سايت ها و شبكه هاي اپوزيسيون، ساير مخالفان انقلاب و جمهوري اسلامي را هم به اين كار تشويق مي كردم و هزينه مورد نياز آنها را بي كم و كاست مي پرداختم» خبرنگار CNN با تعجب گفت؛ «سؤال من جدي است» و پاسخ شنيد كه «جواب من هم جدي است، اگر شما هم مي دانستيد يك دشمن احمق تا چه اندازه ارزش دارد، نه فقط در حمايت از او كمترين ترديدي نمي كرديد بلكه براي تكثير آنها، سر از پا نمي شناختيد و هرچه بودجه در اختيار داشتيد براي توليد انبوه «دشمن احمق» هزينه مي كرديد.»
 
3- اكنون، بار ديگر نمونه هايي از اخبار و گزارش رسانه هاي بيگانه و سايت هاي ضد انقلابي و حامي فتنه كه در صدر اين نوشته آمده است را به خاطر آوريد. آيا مي توانيد در اين واقعيت كمترين ترديدي داشته باشيد كه «دشمن احمق» يك موهبت الهي است؟ و امام سجاد عليه السلام، چه حكيمانه خداي سبحان را به خاطر برخورداري از نعمت «دشمنان احمق» سپاس گفته است.
 
مي گويند و مي نويسند؛ «عوامل حكومت ميليون ها نفر را از سراسر ايران با زور و تهديد براي استقبال از رهبر انقلاب به قم منتقل كرده اند»! و «ميليون ها كيك و سانديس و غذا در ظروف يكبار مصرف در ميان آنها توزيع كرده اند»! بنابراين بدون آن كه كمترين مبلغي براي تبليغ به نفع جمهوري اسلامي ايران دريافت كرده باشند، به صراحت اعتراف مي كنند كه ميليون ها نفر در مراسم استقبال از رهبر معظم انقلاب شركت كرده اند. گفته اند و حكيمانه گفته اند كه «الفضل ما شهد به الاعداء... فضل آن است كه دشمنان نيز به آن گواهي دهند».
 
نوشته و گفته اند كه «ميليون ها كيك و سانديس همراه با مبالغ قابل توجهي پول به هريك از شركت كنندگان در مراسم استقبال از آيت الله خامنه اي]حفظه الله تعالي[ پرداخت كرده اند.»! در اين گزاره نيز علاوه بر اعتراف به حضور جمعيت چند ميليوني در استقبال از رهبر معظم انقلاب، به مديريت بي نظير و شگفتي آفرين نظام اسلامي نيز اشاره كرده اند. چگونه؟! خب! آيا توان مديريتي و قدرت سازماندهي يك نظام حكومتي كه مي تواند ميليون ها كيك و سانديس و پاكت هاي حاوي پول نقد را در ميان ميليون ها استقبال كننده توزيع كند و هيچ رد پاي آشكاري هم باقي نگذارد، قابل تقدير و تحسين نيست؟! شما كه در هر 2 جمله از نوشته ها و گفته هاي خود 3 بار جمهوري اسلامي ايران را به ناتواني در مديريت متهم مي كنيد! اين قدرت عظيم و بي نظير مديريتي نظام را چگونه توضيح مي دهيد؟!
 
دشمنان نادان، اين موهبت هاي بزرگ الهي كه خداوند تبارك و تعالي آنان را مفت و مجاني براي حرف مفت زدن در اختيار نظام مقدس جمهوري اسلامي گذارده است با گزارش ها و خبرهاي جعلي ياد شده، مردم شريف اين مرز و بوم را آماج وقيحانه ترين و زشت ترين تهمت ها قرار داده اند. از نظر آنها- با عرض پوزش از ملت فهيم و فداكارمان- مردم ايران - نستجيربالله- مردمي هستند كه براي دريافت يك كيك و سانديس و يك پرس غذا، همه باورها، اعتقادات و استقلال و آزادانديشي خود را زير پا مي گذارند!! اگر اينگونه بوده و هست كه آنان مي پندارند، چرا آمريكا و اسرائيل و انگليس و در يك كلمه نظام سلطه بين الملل براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران و همين مردم كه كانون اصلي قدرت نظام هستند، تمامي توان مالي، نظامي، سياسي و تبليغاتي خود را به ميدان آورده و به قول حضرت امام(ره) هيچ غلطي نتوانسته اند بكنند؟!
 
راستي اگر مردم شريف ايران از بصيرت عميق و مثال زدني برخوردار نبودند، راه اندازي صدها شبكه راديو و تلويزيوني، هزاران سايت اينترنتي و تهيه و توزيع ميليون ها نسخه كتاب و جزوه براي فريب آنان- جنگ نرم- از سوي آمريكا و متحدانش چه ضرورتي داشت؟! مگر در همين فتنه 88، آمريكا، اروپا، اسرائيل، برخي از كشورهاي منطقه، و همه گروه ها و گروهك هاي دست ساز آنها در داخل و خارج نظير جبهه اصلاحات، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، كلان سرمايه داران و همه دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و نظام اسلامي با همه توان براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به ميدان نيامدند؟ و مگر نه اين كه امروزه همه آنها دست از پا درازتر و با شكست و رسوايي جارو شده اند؟!....
 
4- به اصطلاح از قول منابع موثق!! گزارش كرده اند كه مراجع عاليقدر و بزرگواري نظير حضرت آيت الله شبيري زنجاني و يا حضرت آيت الله صافي گلپايگاني و... با زور و تهديد به ملاقات آقا رفته اند؟! آيا اين دروغ بافي ها، اهانت به ساحت محترم مراجع گرانقدر نيست؟ آيا مثلا حضرت آيت الله شبيري زنجاني- به قول راديو آمريكا- از سوي عوامل حكومت با حركتي ربايش گونه!! از محل درس ايشان به محل اقامت رهبر معظم انقلاب منتقل شده است؟! و... شما از شخصيت علمي، ديني، شجاعت و درايت مراجع عاليقدر تقليد چه تصوري داريد كه اينگونه ژاژ مي خائيد؟! و چرا شخصيت برجسته و عاليقدر مراجع تقليد را با ماهيت ذليلانه خود به مقايسه مي نشينيد؟!
 
درباره انگيزه الهي مراجع بزرگوار تقليد و استقبال مثال زدني آن عزيزان از حضور رهبر معظم انقلاب در شهر خون و قيام، گفتني هاي ديگري هست كه فصل جداگانه اي مي طلبد.
 
5- و بالاخره اين نكته نيز گفتني است كه رسانه هاي غربي براي حفظ پرستيژ و موقعيت خود از انتشار اينگونه دروغ هاي شاخدار و خنده دار پرهيز مي كنند و انجام اين ماموريت ها را برعهده عوامل بي شخصيت و اجاره اي خود مي گذارند. مثلا راديو آمريكا در اخباري كه به زبان اصلي پخش مي كند، دست به انتشار دروغ هاي مورد اشاره نمي زند و يا بخش انگليسي راديو تلويزيون بي بي سي- BBC WORLD- پخش اينگونه اخبار و گزارش هاي جعلي را خدشه جدي به اعتبار خود تلقي مي كند و يا مقامات رسمي آمريكايي و اروپايي علي رغم آن كه هزينه راه اندازي سايت ها و اداره راديوهاي فارسي زبان را تامين مي كنند، هرگز حاضر نيستند با اظهارنظرهاي كذايي، موقعيت خود را به خطر اندازند.... سال گذشته، معاون وزارت خارجه هلند درمقابل اعتراض تعدادي از ايرانيان فراري كه از راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند- اخراج شده بودند، با صراحت خطاب به آنها گفته بود؛ شما بردگان ما هستيد و در مقابل پولي كه مي گيريد بايد آنچه را كه ما مي خواهيم، بخواهيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ساعت 10:57  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  |