+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 14:15  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 


صراط: شبکه های ماهواره ای که به زبان فارسی برنامه پخش می کنند، هدف خود از تأسیس شبکه و پخش برنامه برای ایرانیان را احترام به سلیقه و نظر مخاطب ایرانی بیان می کنند و از "صداقت" و "رفتار حرفه ای" می گویند؛ اما آیا واقعیت هم همین است؟

صدای آمریکا(VOA) و  بی بی سی فارسی(BBC PERSIAN)  نیز از آن گروه از شبکه هایی هستند که ادعای احترام به دیدگاه و سلیقه مخاطبان خود را بارها مطرح کرده و می کنند؛ به خصوص بی بی سی فارسی که رئیس آن در سخنانش از واژه هایی مانند "رسانه حرفه ای"، "رفتار صادقانه"، "احترام به مخاطبان ایرانی" و ... سخن می گوید؛ اما اگر راستش را بخواهید بارها خلاف این شعارها عمل کرده اند؛ از استفاده از واژه مجعول برای خلیج فارس گرفته تا جعلی خواندن ایران و این بار ...

نمونه دیگر "رفتار مغایر با شعار" در دو رسانه وابسته به دولت آمریکا و دولت انگلیس را شب گذشته به وضوح میتوان دید. در حالی که در شب اربعین نه تنها شیعیان سراسر جهان؛ بلکه اقلیت های دینی در ایران برای امام حسین(ع) عزاداری می کردند؛ اما این دو شبکه به جای احترام به ایرانی ها و با بی اعتنایی به اعتقادات مردم ایران، سنگ تمام گذاشتند و از هیچ کاری دریغ نکردند.

بی بی سی فارسی در دو روز گذشته، دو گزارش و خبر از پیاده روی زائران در کربلا پخش کرد که در هر دوی آن ها طوری فضاسازی شده تا با القای عدم وجود امنیت در عراق، به شکلی حرفه ای در پیاده روی و زیارت، شک و تردید به وجود آورند.

 

بی بی سی فارسی: در پیاده روی فاجعه در کمین است

  نگاهی به گوشه ای از تصاویری که در ذیل این نوشته از این دو شبکه می بینید؛ بخشی از دیشب این دو رسانه را نمایش می دهد. شبی که حجم برنامه های موسیقی، رقص، آواز، شراب و قمار بازی به شکل عجیبی افزایش پیدا کرد و این دو شبکه احتمالا به بهانه فردای شب یلدا[!] در شب اربعین جشن گرفتند.

اگر کسی خرده بگیرد که آیا از این شبکه ها غیر از این توقع داشتید؟ یا این که آیا انتظار داشتید آن ها هم عزاداری کنند؟ باید این طور جواب دهیم که:

1. با وجود آن که بی بی سی فارسی با بودجه دولت انگلستان و صدای آمریکا با بودجه دولت آمریکا تأمین می شوند و مدیران به ظاهر فارسی این شبکه ها هم باید بر طبق رویه مورد نظر برنامه بسازند؛ اما اخلاق حرفه ای یک رسانه حکم می کند به مخاطبانش احترام بگذارد.

2. این شبکه ها شب گذشته حداقل می توانستند برنامه های عادی خود را پخش کنند؛ اما حجم رقص و آواز و شراب و قمار به حدی بود که انسان را به فکر فرو می برد که آیا این نوع پخش برنامه در شبی که ایرانیان عزادارند، جز بی حرمتی به اعتقادات شیعه است؟ آیا این رویکرد هدفی جز تلاش برای کم رنگ کردن نقش دین و اهل بیت(ع) در زندگی ایرانیان دارد؟

3. ما انتظاری جز این از بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و دیگر شبکه های ماهواره ای- چه سیاسی و چه فرهنگی- نداریم، آن هایی که از راه های مختلف تمام توانشان را برای مقابله با فرهنگ ایرانی- اسلامی و تغییر دادن سبک زندگی ایرانیان به کار بسته اند؛ اما این تلنگری است به خودمان که حواسمان باشد و در غبار روزگار این نوع رفتار و هجمه دشمن و اهدافشان را فراموش نکنیم.

گرچه بسیاری از تصاویری که دیشب از بی بی سی فارسی و صدای آمریکا پخش شد به دلیل صحنه های غیراخلاقی قابل نشان دادن نیست؛ از نمایش بخشی از تصاویر هم از مخاطبان محترم پوزش می خواهیم:

 بی بی سی فارسی BBC PERSIAN:

رقص:

 

 


شراب خواری:

  

قمار بازی:

 

انواع موسیقی و آواز و ....:

  

  

  صدای آمریکا VOA:

 

  


منبع: جام نیوز
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 14:15  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
عکس: تخریب سوریه در جنگ

 

کد خبر:179180 -
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 14:8  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
یک روزنامه پاکستانی خبر داد
همکاری «جندالله» و آمریکا برای تشکیل کشور مستقل «بلوچستان»

یک روزنامه پاکستانی از افزایش فعالیت آمریکایی‌ها برای تقویت جدایی‌طلبان بلوچ در منطقه با کمک گروه تروریستی موسوم به جندالله خبر داد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در اسلام‌آباد، روزنامه اردو زبان «نوای وقت» پاکستان در گزارشی با عنوان «حمایت آشکار آمریکا از جدایی‌طلبان بلوچ»، به تحرکات واشنگتن و گروه تروریستی جندالله در منطقه بلوچستان پرداخته است.

این روزنامه می‌نویسد: کنگره آمریکا به دنبال حمایت از جدایی‌طلبان بلوچ در مجامع بین‌المللی است.

همچنین واشنگتن برای حمایت از بلوچ‌ها با اعضای گروه جند‌الله که در ایران فعالیت دارند تماس برقرار کرده است.

این در حالی است که مقامات پاکستانی با ابراز نگرانی نسبت به حمایت از جدایی‌طلبان بلوچ خواهان فشار دیپلماتیک به آمریکا و پاسخ دندان شکن به اعضای کنگره این کشور هستند.

ارتش آزادی‌خواه بلوچستان از سال 2012 به دنبال این بود که به کمک آمریکا موضوع کشور مستقل بلوچستان را در سازمان ملل متحد مطرح کند. این در حالی است که اعضای کنگره آمریکا و وزیر امور خارجه این کشور با تمام توان از جدایی طلبان بلوچ حمایت می‌کنند و موضوع تشکیل کشور مستقل بلوچستان که بین ایران، پاکستان و افغانستان تقسیم شده است مطرح کرده‌اند.

در سال 2006، «رالف پیترز» سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا با جدیت موضوع حمایت از جدایی‌طلبان بلوچ را پیگیری کرد.

وی مقامات آمریکایی را قانع کرد که با استخدام وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت از آنان بخواهند موضوع حمایت از حقوق بلوچ‌ها را در دادگاه بین‌المللی مطرح کنند.

در سال 2012، خان بزرگ منطقه «قلات» واقع در بلوچستان با پرداخت مبالغ هنگفت به برخی از وکلا تلاش کرد موضوع حقوق بلوچ‌ها را در دادگاه بین‌المللی مطرح کند و سعی داشت در این زمینه از هند کمک بگیرد اما دهلی‌نو در آن زمان حاضر نشد در این زمینه رهبر بلوچ‌ها را همراهی کند.

پس از آن، رهبر جدایی‌طلب بلوچ برای رسیدن به هدف خود با آمریکا ارتباط برقرار کرد و اعضای حزب جمهوری‌خواه آمریکا مانند «استیون کینگ» از وی حمایت کردند.

اعضای حزب جمهوری خواه آمریکا در سال 2012 از کنگره آمریکا خواستند از تشکیل کشور مستقل بلوچستان حمایت کند که سرهنگ رالف پیترز از حامیان سرسخت این ایده بود. سرانجام تلاش مقامات آمریکایی سبب شد که سازمان سیا و وزارت امور خارجه آمریکا یک بودجه جداگانه برای تشکیل کشور مستقل بلوچستان در نظر بگیرند.

به ‌دنبال آن، NED (صندوق ملی دموکراسی) وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا و سازمان کمک مردمی (VOB) تلاش برای متحد کردن بلوچ‌ها را آغاز کردند.

در فوریه سال 2012، آمریکا خواهان بازگشایی کنسولگری در شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان پاکستان شد. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا داشتن کنسولگری در شهر کویته را امری ضروری برای گسترش فعالیت خود در بلوچستان می‌دانستند به همین علت آمریکا سعی کرد خود را در زمینه مسائل بلوچستان بی‌طرف نشان دهد تا پاکستان با درخواست گشایش کنسولگری در کویته موافقت کند.

البته پس از مدتی آمریکایی‌ها بدون دریافت مجوز بازگشایی کنسولگری در کویته، فعالیت خود را در بلوچستان آغاز کردند.

اعضای کنگره آمریکا که با تشکیل کشور مستقل بلوچستان موافق بودند با سفر به انگلیس، در لندن با رهبران جدایی‌طلب بلوچ ملاقات کردند. بعد از این ملاقات، تصمیم بر آن شد که کمک مالی به رهبران جدایی طلب بلوچ افزایش یابد و هند نیز در این راستا آمریکا را همراهی کند.

طرح آمریکا برای اجرای یک شورش بزرگ در بلوچستان

در حال حاضر، حزب جمهوری خواه آمریکا مقدمات یک شورش بزرگ در بلوچستان را پایه‌گذاری کرده است و تصمیم دارد به محض اینکه در آمریکا به قدرت رسید به‌ طور علنی از جدایی‌طلبان بلوچ حمایت کند.

آمریکا با یک فرآیند پیچیده، ارتباطات محکمی با جند‌الله برقرار کرده و قصد دارد با کمک این گروه بلوچستان تحت کنترل ایران را نا‌امن کند.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که نا‌امنی به ‌طور همزمان در ۲ طرف مرز مشترک ایران و پاکستان آغاز می‌شود و جند‌الله نقش مهمی در این زمینه دارد.

یک مقام دولتی پاکستان در مصاحبه با روزنامه امت ابراز داشت: سازمان‌های امنیتی گزارش‌های زیادی درباره فعالیت آمریکا در بلوچستان ارسال کرده‌اند‌ و نسبت به این موضوع نگران هستند.

وی افزود: نه تنها آمریکا بلکه سازمان اطلاعات هند و سازمان‌های اطلاعاتی غربی نیز از جدایی‌طلبان بلوچ حمایت می‌کنند.

هم‌ اکنون کشورهای خارجی با حمایت از بلوچ‌ها به دنبال تسلط بر منابع طبیعی و استفاده از موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد بلوچستان هستند.

سازمان‌های امنیتی پاکستان از دولت این کشور درخواست کرده‌اند هر چه زودتر مشکلات بلوچستان را از طریق گفتمان سیاسی حل کنند. در همین راستا، دکتر «عبدالمالک» سر وزیر دولت ایالتی بلوچستان تلاش کرد با برگزاری انتخابات میان‌ دوره نظام دموکراسی را در بلوچستان تقویت کند تا بدین وسیله بتوان با توطئه‌ها مقابله کرد.

همچنین پاکستان در تلاش است برای کنترل اوضاع بلوچستان از کشورهای دوست کمک بگیرد.

افشای طرح ضدایرانی عربستان در پاکستان

این در حالی است که روزنامه «الحدث نیوز» چند روز پیش در گزارشی نوشت: سازمان اطلاعات عربستان که «بندر بن سلطان» ریاست آن را به عهده دارد در چند روز اخیر تماس‌هایی با شبه‌نظامیان در ایالت بلوچستان پاکستان برقرار کرده  و از آنان خواسته است تا اقدامات تروریستی ضد اهداف ایرانی در پاکستان انجام دهند که یکی از این اهداف سفارت ایران در اسلام‌آباد می‌باشد.

همچنین این منابع از عزم سازمان اطلاعات عربستان برای پشتیبانی تسلیحاتی و مالی از گروه موسوم به «ارتش جمهوری بلوچ» BRA خبر دادند. این گروه قرار است آموزش‌های لازم را ببیند تا در مواقع لزوم به منافع ایران در پاکستان حمله کنند.

ارتش جمهوری بلوچستان، کشور پاکستان را به کشتار بلوچ‌ها و همچنین انعقاد قراردادهای تجاری با ایران مانند خط لوله‌های گاز و نفت متهم می کند و هر از چندگاهی دست به اقدامات خرابکارانه از جمله انفجار خطوط لوله گاز می‌زند.

انتهای پیام/خ

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 12:0  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
کشته شدن ۵۰۰ قفقازی در سوریه

یکی از سرکردگان ارشد گروه تروریستی موسوم به دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) فاش کرد که دستکم ۵۰۰ قفقازی در جریان نبردها در سوریه کشته شده‌اند.

خبرگزاری فارس: کشته شدن ۵۰۰ قفقازی در سوریه

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از شبکه العالم، عمر الشیشانی سرکرده ارشد نظامی گروه داعش در پیامی صوتی از طریق معاونش ابوجهاد الشیشانی به تشریح چگونگی آمدن اتباع منطقه قفقاز به سوریه برای پیوستن به گروههای مسلح در این کشور و نبرد با نظام سوریه پرداخت.

به نوشته سایت پانوراما الشرق الاوسط، عمر الشیشانی در این پیام صوتی به حملات کنونی علیه گروه داعش و خیانت گروههای مسلح به یکدیگر و درگیری های داخلی بین آنها اشاره کرد و گفت: ما خود را در شهر دیرالزور برای اجرای عملیات گسترده ای علیه نظام سوریه آماده می کردیم و یک روز به اجرای عملیات مانده بود که ناگهان متوجه شدیم که خیانتکاران به ما از پشت خنجر زده اند.

این سرکرده فاش کرد که 500 قفقازی در سوریه دفن شده اند.

گروههای مسلح مورد حمایت کشورهای خارجی از جمله عربستان ، قطر، ترکیه و آمریکا با توجه به اهداف و مقاصد خاص هریک از آنها با یکدیگر وارد نبرد شده‌اند که این نبردها بین گروه داعش و گروه مسلح موسوم به جبهه اسلامی هم اکنون در مناطق مختلف سوریه درجریان است. براساس آخرین گزارشها در طول یک هفته اخیر بیش از یکهزار نفر از دوطرف کشته شده‌اند.

انتهای پیام/ر

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:58  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
گزارش ویژه مشرق؛
یهودیان «لو طاهور» فرقه‌ای از یهودیان ارتدوکس هستند که به دلیل عقایدشان در همه کشورهای دنیا از آزار و اذیت‌های صهیونیست‌ها در امان نیستند. یهودیانی که ده‌ها نفر از آنها قصد داشتند به ایران پناهنده شوند اما پیش از خروج از کانادا بازداشت شدند.

گروه گزارش ویژه مشرق یهودیان لِو طاهور (Lev Tahor) به معنای قلب مطهر یکی از فرقه‌های یهودیان ارتدوکس (یهودیان حریدی یا حاردی) هستند که بیش از سایر فرقه‌های یهودیان به آموزه‌ها و سنت‌های دین یهود و تورات وفادار مانده‌اند و به همین دلیل مورد آزار و اذیت صهیونیست‌ها و لابی‌هایشان قرار گرفته‌اند. از اردن تا کانادا و سرزمین‌های اشغالی با اجتماعات این یهودیان به شدت مقابله می‌شود و نهادهای اجتماعی تلاش می‌کنند با انتقال کودکان این گروه به مراکز نگه‌داری کودکان بی‌سرپرست، از انتقال اعتقادات این گروه به نسل جدید آن‌ها جلوگیری کنند.

یهودیان لو طاهور چه اعتقاداتی دارند؟

به گفته «مایر راسنر» که از جمله سرشناس‌ترین رهبران لو طاهور در کاناداست، صهیونیست‌های افراطی به این گروه بدلیل اعتقادات خاصی که دارند - از جمله پوشش زنان - و پایبندی به سایر سنت‌ها و آموزه‌های تورات، لقب "طالبان یهودی" داده‌اند و به بهانه‌های مختلف اعضای این فرقه را بازداشت و یا از محل سکونتشان اخراج می‌کنند.

در فرقه لو طاهور، دختران و پسران در سنین نوجوانی بصورت مجزا تحت تعلیم و آموزش قرار می‌گیرند و رسم بر این است که دختران در همان دوره انتقال از نوجوانی به جوانی ازدواج می‌کنند. پوشیدن جوراب برای زنان لو طاهور اجباریست و حجاب مرسوم آنان نیز پوششی شبیه چادر است که تا روی پا را می‌پوشاند.

یهودیان لو طاهور خانواده‌های بسیار منسجم و روابط خانوادگی صمیمانه‌ای دارند و تعدد فرزندان در خانواده‌های این فرقه بسیار مشهود است.

اعضای این فرقه متهم به اجبار دختران به ازدواج زودهنگام هستند اما "خاخام شلومو هلبرانس" بنیانگذار این فرقه می‌گوید ما به تمام نزدیکانمان می‌گوییم اگر رضایت 100 درصدی ندارند از ما جدا شوند، دختران نیز به خواست و انتخاب خود در این سنین ازدواج می‌کنند و هیچ اجباری در کار نیست و هیچ دختری پیش از 16 سالگی ازدواج نمی‌کند و کاملا قانونی انجام می‌گیرد.

خاخام "شلومو هلبرانس" بنیانگذار "لو طاهور" در پاسخ به اتهام ازدواج اجباری دختران این فرقه می‌گوید:‌ دختران نیز به خواست و انتخاب خود در این سنین ازدواج می‌کنند و هیچ اجباری در کار نیست و هیچ دختری پیش از 16 سالگی ازدواج نمی‌کند و کاملا قانونی انجام می‌گیرد

خاخام "یوریل گلدمن" از رهبران این فرقه معتقد است وقتی این گروه در اسراییل و از سوی دولتی که خود را یهودی می‌خواند مورد تعقیب و اذیت قرار می‌گیرند، نشان از نفرتی سیاسی دارد که حتی از اعطای حقوق شهروندی به این اعضای آن نیز ممانعت به عمل آورده است. مخالفت این گروه با صهیونیست‌ها و اشغالگریشان باعث شده است تا مورد غضب آن‌ها قرار بگیرند.

خاخام "یوریل گلدمن" از رهبران لو طاهور: فرقه ما قربانی کینه و نفرت سیاسی صهیونیست‌ها شده است

به اعتقاد این فرقه از یهودیان، استقرار دولت یهودی با اشغال و با زور اسلحه مخالف با آموزه‌های تورات است و مانع ظهور منجی (مسیحا) آخرالزمان خواهد شد.

اعضای این فرقه در اسرائیل به اتهام بدرفتاری با کودکان و تنبیه بدنی آن‌ها تحت تعقیب و بازداشت‌های مکرر از سوی پلیس این رژیم قرار گرفتند. فشارهای وارده به اعضای این فرقه باعث شد سال 2005 تعداد زیادی از آن‌ها به کانادا مهاجرت کنند. گروه‌های دیگری از این یهودیان در آمریکا و اردن نیز حضور دارند و با مشکلات مشابهی مواجه هستند.

گفت‌وگوی شبکه تلویزیونی محلی کانادا با دو رهبر فرقه لو طاهور

به گفته این دو خاخام، دختران این فرقه پیش از سن 16 سالگی ازدواج نمی‌کنند و پس از آن نیز به انتخاب خود و با رضایت خانواده‌ها ازدواج صورت می‌گیرد. تنبیه بدنی در آموزه‌های این فرقه هیچ جایی ندارد و همه چیز به کودکان آموزش داده می‌شود

خاخام گلدمن درباره این اتهام نیز می‌گوید: ما کودکانمان را حتی تنبیه‌های عادی که هر پدر و مادری ممکن است انجام دهند، نمی‌کنیم و سعی می‌کنیم از ابتدا همه‌چیز را به آن‌ها آموزش دهیم که چه چیز درست و چه چیزی اشتباه است و تنبیه بدنی بسیار بسیار به ندرت اتفاق میفتد.

گروهی 250 نفری از این یهودیان که پیش‌تر در استان کبک کانادا اقامت داشتند، بدلیل فشارهای مقامات محلی و قوانین سخت‌گیرانه و تحت تعقیب قرار گرفتن به علت عقایدشان، مجبور به مهاجرت به استان آنتاریو شدند. یهودیان لو طاهور فرزندان خود را بدلیل مغایرت نظام آموزشی کانادا با اعتقاداتشان، در مدارس خانگی مخصوص به خود تعلیم می‌دهند که این امر نیز با مخالفت مقامات محلی کانادا روبرو شده و دادگاه‌ حکم به نگه‌داری فرزندان آن‌ها در پرورشگاه داده است.

دادگاه کانادا حکم به نگه‌داری 14 کودک از دو خانواده لو طاهور می‌دهد که والدین آن‌ها به بی‌توجهی در بزرگ کردن آن‌ها متهم شده‌اند.
مایر راسنر پدر یکی از این خانواده‌ها تأکید می‌کند که فرزاندنش به خوبی تحت مراقبت‌های بهداشتی، درمانی و آموزشی بوده‌اند.

«مایر راسنر» از رهبران فرقه لو طاهور که معمولا عبایی بلند پوشیده و کلاه لبه‌پهن سیاهی بر سر دارد، همسر و پنج نفر از نه فرزندش همه با روسری‌های بلند و پوشیده‌اند. وی طی ماه‌های گذشته از خبرسازترین یهودیان لو طاهور بوده است که در کانادا دادگاه‌های این کشور رأی به نگه‌داری فرزندان او در مراکز تربیتی دولتی داده‌اند.

"مایر راسنر" پدر یکی از خانواده‌های یهودیان لو طاهور در کانادا که دادگاه حکم به سلب حضانت فرزندان وی داده بود

خبرنگار نشریه "نشنال‌پست" در گزارشی از این خانواده می‌نویسد:

پنج دختر او که بزرگ‌ترین‌شان 17 و کوچک‌ترین‌شان 4 ساله است، یا به حرف‌های پدرشان گوش می‌دهند و یا خمیر بازی می‌کنند و مثل مادرشان که خمیر نان درست می‌کرد، لوله‌های رنگارنگ می‌سازند. وقتی هم از آن‌ها عکس می‌گیریم، می‌خندند و می‌خواهند عکس‌ها را روی دوربین ببینند و بگویند کدام را بیش‌تر دوست دارند.

از آقای راسنر 37 ساله که می‌پرسیم چهار پسرش کجا هستند، بسیار تعجب می‌کند و با لحنی که نشان می‌دهد جواب سؤال ما کاملاً واضح است، می‌گوید: «مدرسه!» یکی از بحث‌هایی که درباره این فرقه مطرح است، تفاوتی است که بین پسرها و دخترها قائل می‌شوند.

دو ردیف کلبه شبیه هم در منطقه‌ای کاملاً جدا در 80 کیلومتری شرق شهر «ویندزور» در حاشیه شهر چاتام، خانه جدید فرقه لو طاهور است، فرقه سنتی و البته جنجالی یهودی که برخی در سرزمین‌های اشغالی به خاطر سبک زندگی سخت‌گیرانه و نوع پوشش به آن‌ها «طالبان یهودی» می‌گویند. زنان آن‌ها و حتی دختران کوچک‌ترشان عبا و روسری بلند یا پوشیه می‌پوشند.

هفته گذشته 200 عضو این فرقه پیش از آن‌که خانه‌های خود در کبک را ترک کنند. راسنر از رهبران این فرقه با مقامات بخش حفاظت از کودکان شهر چاتام دیدار کرد تا نگرانی‌های آن‌ها را برطرف کند.

یکی از اعضای فرقه لو طاهور از بهانه‌جویی‌های بازرسان کانادایی برای سلب حضانت فرزندان آن‌ها می‌گوید

این دو ماجرا بخشی از گذشته جنجالی فرقه لو طاهور را نشان می‌دهد. با این حال آقای راسنر اگر هم حتی در این‌باره ناراحت است، به خوبی این ناراحتی را مخفی می‌کند. با اشاره به آسمان می‌گوید: «همه چیز آن بالا نوشته شده است.» این اصطلاح هیچ معنایی جز کنایه‌ نمی‌تواند داشته باشد، چون هیچ‌کدام از این خانه‌های کوچک و دو خانواری طبقه بالاتری ندارند. آقای راسنر می‌گوید این شرایط بد اقامتشان را برخورد خوب مردم شهر جبران می‌کند.

وی می‌گوید: «مردم بسیار دوستانه و گرم با ما برخورد کردند. اعضای فرقه ما برای خرید به چاتام رفته‌اند و هیچ مشکلی نداشته‌اند. برای ما دست تکان می‌دادند.» آقای راسنر با اشاره به این‌که وضعیت در کبک خیلی متفاوت بود، ادامه می‌دهد: «هرجا که می‌رفتیم مردم خیابان به ما ناسزا می‌گفتند.» و در ادامه می‌گوید: «این‌جا جای خیلی خوبی است. هم خصوصی است و هم خانه‌های زیادی کنار هم دارد. این شرایط بود که باعث شد ما به این‌جا بیاییم.»

راسنر در رابطه با رژیم اسرائیل می‌گوید: «تورات می‌گوید مردم یهودی در تبعید زندگی می‌کنند. ما نباید دولت یا ارتشی تشکیل دهیم تا زمانی که منجی بیاید. رژیم صهیونیستی از این متنفر است و دائماً تلاش می‌کند فرقه ما را از بین ببرد.»

فرقه لو طاهور تا قبل از سال 2011 در شهر «سنت آگات ده مون» استان کبک در 100 کیلومتری شمال غرب شهر مونترآل توجه زیادی را به خود جلب نکرده بود. اما وقتی مقامات این شهر نگذاشتند دو دختر نوجوان که از اسرائیل آمده بودند، به این فرقه ملحق شوند، ماجرا فرق کرد. عموی آن‌ها در اسرائیل از دادگاه حکم گرفته بود تا آن‌ها را به اسرائیل برگرداند؛ زیرا می‌ترسید فرقه لو طاهور دو دختر نوجوان را مجبور به ازدواج کنند.

"ناخام هلبرانس" فرزند بنیانگذار لو طاهور می‌گوید اسرائیل از خروج دو خانواده لو طاهور برای مهاجرت به کانادا جلوگیری کرده است و مقامات اسرائیلی به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند انتقام اعطای پناهندگی از سوی کانادا را بگیرند.

سازمان خدمات محافظت از جوانان استان کبک درباره این فرقه شروع به تحقیقات کرد. آقای راسنر این اتهامات را رد کرده که اعضای فرقه‌اش کودکان را با ترکه کتک می‌زنند و دختران جوان را مجبور به ازدواج می‌کنند: «می‌گویند ما ازدواج اجباری داریم. این‌طور نیست؛ اما مثل بسیاری از فرقه‌های دینی سنتی، ازدواج سنتی داریم. یک نفر واسطه ازدواج دو خانواده را به هم معرفی می‌کند و اگر هر دو خانواده توافق کردند، فرزندانشان همدیگر را ملاقات می‌کنند. اگر هر کدام از خانواده‌ها مخالف بود، ازدواجی صورت نمی‌گیرد.»

وی ادامه می‌دهد: «پسران ما اجازه ندارند هر دختری را در خیابان می‌بینند، انتخاب کنند. ما ازدواج در سن 16 سالگی را مجاز می‌دانیم؛ برخی به این هم ایراد می‌گیرند. همه افراد حق انتخاب دارند.»

آقای راسنر درباره وجود مدارس خانگی در این فرقه و مخالفت با نظام آموزشی کانادا می‌گوید: «ما به برخی از این آموزش‌ها مثل تاریخ تکامل انسان، آموزش‌های جنسی و بحث درباره همجنس‌گرایی اعتراض داریم. برخی موضوعات آموزشی با دین ما در تضاد است. نمی‌توانیم در این‌باره کوتاه بیاییم.»

وی می‌گوید فرقه‌اش با خدمات محافظت از کودکان چاتام همکاری کامل را خواهد داشت؛ خود او هم روز دوشنبه با مقامات شهر دیدار کرد. آقای راسنر امیدوار است مقامات انتاریو درباره برنامه‌های آموزشی مدارس انعطاف بیش‌تری نشان دهد. این فرقه دختران را هم در مدرسه ثبت‌نام می‌کند؛ اما کلاس‌های پسران و دختران جدا است و کلاس‌های دختران هنوز تشکیل نشده است. همسایه‌های این فرقه می‌گویند آمدن آن‌ها به منطقه غافلگیرشان کرده اما مشکلی برایشان به وجود نیاورده است.

تلاش برای پناهنده شدن به ایران

روزنامه‌های اسرائیلی همچنین گزارش داده‌اند که دست‌کم دویست نفر از یهودیان این فرقه درنظر داشتند به طرقی که هنوز چندان مشخص نیست به ایران بروند.

به اعتقاد اعضای این فرقه، آزادی مذهبی موجود در ایران برای یهودیان شرایط عادلانه زندگی را برای این گروه فراهم می‌کند و شرایط اعطای پناهندگی در ایران بسیار راحت‌تر از کانادا و سایر کشورهایی است که صهیونیست‌ها در آن نفوذ دارند.

بر اساس گزارش روزنامه‌های اسرائیلی، پلیس کانادا با رهگیری این افراد که حدود چهل خانواده ارزیابی شده‌اند، آنها را بازداشت کرده است.

جروزالم پست در این‌باره نوشته است: "اکثر این خانواده‌ها، یهودیانی از اسرائیل بوده‌اند که به‌دلیل مخالفت با صهیونیسم، از اسرائیل به کانادا رفته بودند."

رسانه‌های اسرائیلی مدعی هستند " اقامت برخی از اعضای این فرقه در کانادا نیز قانونی نبوده" و به دلایلی که هنوز مشخص نیست این گروه با اتهام کودک آزاری و احتمال از دست دادن حضانت فرزندانش در کانادا روبرو بوده‌اند.

لو طاهور تنها یکی از گروه‌های یهودی ضد صهیونیسم است که به دلیل مخالفت با اشغالگری و پایبندی به سنت‌ها و آموزه‌های تورات از در تمام نقاط جهان مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند و بنیانگذار این گروه نیز تأکید کرده است مقامات اسرائیل تا نابودی این فرقه، دست از تلاش‌های خود برنخواهند داشت.


منابع و مأخذ:

http://www.cbc.ca/news/canada/montreal/judge-orders-14-lev-tahor-children-placed-in-foster-care-1.2442435

http://www.israelnationalnews.com/News/News.aspx/175033#.Uqg21ic5h3s

http://www.theloop.ca/news/all/article/-/a/2941865/Quebec-court-orders-14-Lev-Tahor-children-into-foster-care

http://www.zlalu.besaba.com/lev-tahor-two-children-seized-by-childrens-aid-from-radical-jewish-sect/

http://globetribune.info/2012/03/09/a-look-at-the-lev-tahor-community-in-st-agathe/

http://www.trtpersian.com/trtworld/fa/newsDetail.aspx?HaberKodu=1363b2ce-127a-45cc-b1c9-b57dfd4cd566

http://www.haaretz.com/weekend/magazine/when-you-re-on-the-path-of-truth-you-don-t-care-what-others-say-1.419078

http://failedmessiah.typepad.com/failed_messiahcom/2014/01/haredi-lev-tahor-cult-back-in-court-this-time-in-rurual-ontario-canada-789.html

http://worldcultwatch.org/what-is-the-lev-tahor-cult/

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:54  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
تحقیقی در دانشگاه میشیگان؛
سبک حجاب چهارم، که حجابی سفید رنگ بوده و تمام موها، گوش‌ها و گردن را می‌پوشاند، به صورت میانگین بیشترین خواهان را دارد، در حالی که پوشش ناکامل مانند شماره شش تنها میان لبنانی‌های نسبتا لیبرال پذیرفته شد.

گروه جنگ نرم مشرق- در گزارش پایگاه آتلانتیک از تحقیقی که مرکز مطالعات جمعیتی دانشگاه میشیگان به تازگی انجام داده آمده است: پوشش سر در منظر عموم، یکی از نشانه‌های مهم هویت اسلامی در اکثر کشورهای مسلمان جهان است اما تفاوت زیادی میان این طیف گسترده زنان وجود دارد که برخی از این انواع پوشش کاملا اجباری هستند.

گزارش جدید مرکز تحقیقات پیو (مرکز مطالعات جمعیتی دانشگاه میشیگان) مبتنی بر ارزیابی هدایت شده توسط این دانشگاه بین سال‌های 2011 تا 2013 در هفت کشوری که دارای اکثریت مسلمان بودند، نشان داد که تفاوت فکری پوشش زنان در این مناطق تا چه حد گسترده است.

محققان در هر کشور در حالی که تصاویر زیر را نشان می‌داند از پاسخ دهندگان پرسیدند که «کدام یک از این زنان پوشش بهتری برای حضور در منظر عموم را دارند؟»:

در گزارش اصلی، مولفین مطالعه توضیح می‌دهند که سبک شماره یک، رسم افغانستان؛ سبک حجاب شماره دو در میان کشورهای محافظه کار و بنیادگرای حوزه خلیج فارس و عربستان سعودی رایج است؛ سبک حجاب شماره 3 به شکل زیادی توسط  شیعیان ایران، عراق و لبنان مورد استفاده است؛ سبک شماره 4 و 5 بیشنر برای زنان مسلمان مدرن در عراق و ترکیه مناسب بوده و سبک شماره شش برای زنان سکولار در این نواحی مقتضی است.

سبک چهارم، که حجابی سفید رنگ بوده و تمام موها، گوش‌ها و گردن را می‌پوشاند، به صورت میانگین بیشترین خواهان را در این مناطق دارد، در حالی که پوشش ناکامل مانند شماره شش تنها میان لبنانی‌های نسبتا لیبرال پذیرفته شد.

مولفین این گزارش همچنین از شرکت‌کنندگان پرسیدند آیا زنان می‌توانند خودشان یکی را انتخاب کنند؟ و اکثر مردم در دو کشور تونس و ترکیه گفتند که بله می‌توانند خودشان انتخاب کنند.

توسعه اقتصادی یک کشور ارتباط کمی با میزان رجحان حجاب دارد. در عربستان سعودی که کشور ثروتمندی است،زنان نقاب سیاه می‌زنند و در تونس حجاب محافظه‌کارانه تقریبا مورد پذریش اکثریت است هرچند که کشوری با ارزش‌های لیبرال است.

و در حالی که همه پاسخ دهندگان به سوالات کشور خودشان را از لحاظ اخلاقی بسیار بالاتر از ایالات متحده می‌دانستند، تونسیان دوست داشتند که همسایه آمریکاییان باشند.

حداقل این تحقیق نشان داد که روی حجاب، ارزش‌های دیگری نیز غیر از ارزش‌های محافظه‌کارانه اسلامی موثر است.

دانلود سند

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:53  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
روایت دیدار رهبر انقلاب با شهید نواب صفوی در سال 1332/
دیداری که آتش انقلاب اسلامی را در دل سید علی 14 ساله روشن کرد / توصیف رهبر معظم انقلاب از شور انقلابی رهبر فداییان اسلام: نواب یک تکه آتش بود

کمیل نقی پور – رجانیوز: امروز سالگرد شهادت شهید نواب صفوی است. اين مجاهد خستگي‏ناپذير به  همراه سه تن از همرزمانش به نام‏هاي خليل طهماسبي، مظفر علي ذوالقدر و سيدمحمد واحدي در بيدادگاه رژيم پهلوي محکوم و در صبحگاه 27 دي 1334 شمسي تيرباران شده و به خيل شهدا پيوستند.

اما خردادماه سال 1332 یعنی زمانی که 8 سال از مبارزات شهید نواب صفوی علیه رژیم پهلوی می گذشت، وی به همراه برخی از دوستان خود سفری به شهر مشهد مقدس داشته است.

در این سفر حضرت آیت الله خامنه ای برای اولین و آخرین بار نواب صفوی را از نزدیک می بیند و همین دیدار است که شعله های انگیزشی انقلاب را در دل ایشان روشن می کند.

زمانی که سید علی خامنه ای تنها 14 سال داشته است . ایشان در آن زمان پس از پایان دوران ابتدایی برای تحصیل علوم دینی در مدرسه سلیمان خان مشهد درس می خواندند.

بخش ذیل برگرفته از کتاب شرح اسم در شرح آشنایی رهبر معظم انقلاب با نواب صفوی است :

غیر از زیارت شاید یکی از دلایل سفر نواب به مشهد در خرداد 1332 دیدار با دوستان و طرفداران خود بوده باشد. این سفر هر چند در تحرکات مذهبی سیاسی نواب موضوع فوق العاده ای به شمار نمی رفت اما  برای سید علی بسیار تاثیرگذار بود و موجب پیدایی علقه ای در او شد که بعدها یکی از عوامل فعالیت های سیاسی او محسوب می گردد.

او آوازه نواب را از دور شنیده بود و تصویری متناسب با سن خود از او در ذهن داشت؛ مردی قدبلند، پرهیبت، چهارشانه و حماسی. جاذبه ای پنهان او را به سوی نواب می کشید.

قرار بود در مهدیه علی اصغر عابدزاده سخنرانی کند. به گوش سید علی رسید. «بسیار علاقه مند شدم که نواب را ببینم.خواستم بروم مهدیه، ولی نتوانستم ... بلد نبودم.»

روز دیگر شنید که نواب به مدرسه سلیمان خان می آید، همان جایی که سید علی در آنجا درس می خواند. «شروع کر دیم مدرسه را آب و جارو کردن و آماده شدن ... آن روز جز روزهای فراموش نشدنی من است... وقتی آمد دیدم که یک آدمی است قد کوتاه و ریزنقش، با یک عمامه مخصوص، به همراه عده ای از فداییان اسلام که او را همراهی می کردند، با کلاه های پوستی مخصوص شان. آنها نواب را به شکل نیم دایره احاطه کرده بودند... سخنرانی نواب مثل سخنرانی های معمولی نبود؛ او بلند می شد، می ایستاد و با شعار شروع به حرف زدن می کرد و همین طور پرکوب و شعاری صحبت می کرد.»

علی آقای نوجوان که از لابه لای جمعیت خود را به نزدیک نواب رسانده و از فاصله کوتاهی محو تماشای او بود، حرفهایی شنید که پیش از آن به گوشش نخورده بود: « بنا کرده بود به شاه و دستگاه های انگلیس بدگویی کردن. حرفش ... این بود که اسلام باید زنده شود؛ اسلام باید حکومت کند و این کسانی که در راس کار هستند... دروغ می گویند. اینان مسلمان نیستند

 این دیدار تصورات سید علی را نسبت به نواب به هم ریخت، اما شیفتگی باطنی او نسبت به رهبر فداییان اسلام شمایل تازه ای یافت؛ تا جایی که حس کرد دوست دارد همیشه با نواب باشد.

در این جلسه، یکی از اطرافیان نواب لیوانی پر از شربت آبلیمو به دست گرفت و با این تعبیر که این شربت شهادت است به حاضران چشاند. شور و هیجانی در گرفت. وقتی نوبت به سید علی رسید باقیمانده شربت با قاشق به دهان مشتاقان حاضر ریخته می شد. «وقتی به من شربت داد گفت بخور، ان شالله هر کسی این شربت را بخورد شهید می شود.»

فردای آن روز نواب صفوی به مدرسه علمیه نواب رفت. سید علی خود را زودتر از موعد به آن جا رساند. دید که مدرسه را فرش کرده اند و آماده استقبال شده است. پرس و جو کرد، گفتند مهدیه را ترک کرده، در راه است. رفت تا زودتر او را ببیند. دید که از دور می آید.

نیم دایره ای دور نواب در پیاده رو درست شده بود و او در مرکز آن در حال آمدن بود. پشت سر جمعیت مشتاق زیادی او را همراهی می کردند. سید علی خود را به او نزدیک کرد و هم قدم شد.

«نواب در حال راه رفتن هم شعار می داد... یک منبر در راه شروع کرده بود. (میگفت) ما باید اسلام را حاکم کنیم. برادر مسلمان، برادر غیرتمند، اسلام باید حکومت کند.... می رسید به افرادی که کراوات گردن شان بود می گفت این بند را اجانب به گردن ما انداخته اند، برادر باز کن. می رسید به کسانی که کلاه شاپو سرشان بود، می گفت این کلاه را اجانب بر سر ما گذاشتند برادر بردار»

سید علی می دید کسانی را که در شعاع صدا و اشاره دست او قرار داشتند کلا شاپو خود را بر می داشتند و در جیب شان مچاله می کردند.« یک تکه آتش بود.»

معلوم نیست نواب هنگام سخنرانی در مدرسه نواب متوجه سید قباپوش عمامه بسری که روبروی نشسته بود شده باشد، اما آن نوجوان از خود می پرسید که این بشر چطور می تواند با همه وجودش، با همه اعضای بدن، سر و زبان و دست و پا و این همه جنبش و خروش سخن براند و حاضران را به وجد آورد؟

این همه شور، بی باکی، صراحت و تازگی برای سید علی گیرا و جذاب بود. «همان وقت جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.»

کد خبر:179161 - -
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:51  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
کافه داستان 20/ داستانی از راضیه ولدبیگی؛
قدِ بلند مصطفی

گروه فرهنگی رجانیوز – کافه داستان: روزهای اول که کافه داستان کارش را آغاز کرده بود اصرار داشتیم داستانکهایی حداکثر چند صد کلمه‌ای منتشر کنیم. اما حالا بعد از گذشت چهار پنج ماه و برگزاری یک فراخوان و یک مسابقه فکر میکنیم کافه داستان آنقدر مخاطبش را پیدا کرده است که حوصله کنند و داستانهای بلندتری را هم بخوانند. اگر اینطور نیست خبرش را به ما بدهید.

خلاصه آنکه در ادامه داستان کوتاهی به نام «قد بلند مصطفی» از خانم «راضیه ولدبیگی» را منتشر می‌کنیم که برای کافه داستان رجانیوز ارسال کرده‌اند. شما هم داستانک ها و داستانهای کوتاهتان را به پست الکترونیکی کافه داستان یعنی dastan.rajanews@gmail.comارسال کنید. 

 

 

قدِ بلند مصطفی

راضیه ولدبیگی

 

 

زوزه می کشند، صدایی مثل جیغ چند نفر که از خوشی دزدی و مستی در کوچه های شب دیوانه وار آواز بخوانند؛ آواز می خوانند با جیغی سرد و کشدار که انگاری تمام هوای دود گرفته را پر می کند و تمام هم نمی شود. هوای تاریک درست نمی گذارد ببیندشان. زوره می کشند این چند تا شغال؛ نمی بیند چند تا هستند. مه غلیظ همه زورش را میزند چشم و گلویش را پُرکند تا مادر نتواند راحت نفس بکشد؛ این مه قاتل مثل گوله پنبه توی دهان مادر رفته و چسبیده به گلوی تَر و پُر بغض مادر. مه مثل گوله های نرم پنبه است؛ زینب بچه بود می گفت:

- مامان باید کامل پُرشون کنم. عروسکم قشنگ شده؟ دیگه پنبه نداری واسه دستای عروسکم؟

هوا تاریک و کثیف است و مادر راه می رود. باید بشکافد این چرکی را که از آسمان تا زمین کِش آمده؛ یک نفسی می گیرد و چشمش می خورد به چیزی که مدت هاست آرزو دارد ببیند، یک جفت پوتین که چسبیده اند به خاک سیاه و یخ زده ای که مادر دارد روی آن راه می رود، سرش را که کمی پایین می گیرد پوتین را درست تر می بیند بوی خاک نمی گذارد؛ اصلاً اینهمه بوی بد از چیست؟ بند پوتینها را می بیند بندهایی که شاید فقط آنها باعث شده مادر فکر کند اینها پوتین اند. پوتین های سیاه....ولی پوتین ها که این شکلی نبودند! مصطفی که داشت واکسشان می زد تمیز و نو بودند...  هنوز صدای جیغ شغال ها می آید، دور وبر پوتین را لیس می زنند دم شان را تکان می دهند و می چرخند دور یک جسد... مادر جلوتر رفته شغالها جسد قد بلندی را می خورند که لباس غواصی دارد و کنار رودی افتاده است... مصطفی توی نامه آخر نوشته بود دعا کن برایمان مادر، فین زدنهایمان توی اروند خیلی باید دقیق باشه... مادر جیغ می کشد، ناله، فریاد، داد و بیداد...ولی صدایش خفه می شود توی آن مه کثیف..

***

چشمش را که یکهو باز می کند موهای نازک سرش چسبیده به پیشانی...نفس نفس میزند. دست می کشد روی گونه های نرم و افتاده، سه تا صلوات می فرستد تند تند... هوا تاریک است با خودش می گوید: اذانو نگفتن هنوز. هوا سرد است و صدایی از بیرون نمی آید.... مادر می نشیند توی رخت خوابش؛ دوباره دست می کشد به صورتش و صلوات می فرستد. از پنجره حیاط را می بیند و درختهای لخت و اخموی بهار نارنج را. برفها هنوز آب نشده اند شک می کند امسال بهار هم دوباره این باغچه جان بگیرد و بوی بهار نارنج پر شود توی حیاط. با خودش می گوید: یعنی می شود؟ بدون مصطفی؟ بعد از سه سال بی خبری؟ به یاد آن روزی که مصطفی رفت می افتد. آن روز صبح بعد از نم بارانی که گنجشکها را آوازه خوان کرده بود و نور نرم آفتاب دست می کشید به همه حیاط و برگهای درختهای قد بلند بهار نارنج؛ بعد از نماز صبح بود که مادر همه ریه اش را پر کرد از هوای تَر صبحِ بهار؛ پوتین ها را دید. نو، سیاه و براق توی دستهای مصطفی که تند تند داشت فرچه واکس را می چرخاند به همه پوتین. مصطفی رو پله های حیاط نشسته بود.

مادر نشست سر پله ها؛ کنارش. همان طور با چادر نمازش. مصطفی برگشت و پایین چادرش را بوسید.

- صبح بخیر مامانی!

- مرد گنده شدی هنوز به من میگی مامانی؟

- هر چی شما امر کنی! من همه جوره نوکرتم!

مادر خندیده بود و عطر بهار نارنج نرم و پُر رایحه خودش را کشیده بود توی ریه اش. بهار بود....

***

بالاخره اذان را می گویند. مادر پا می شود از رخت خواب. برود وضو بگیرد آب سرد است. با خودش میگوید: آبگرمکن باز خرابه! خونه ای که مرد نداشته باشه چهار چوبش شُله!

خنده اش گرفته، مادر خودش همیشه اینو می گفت به زینب و حالا خودش همینطور شده...

به زینب می گفت: یه مرد داشته باش که سایه اش باشه رو سر خودت و این طفل معصوم. سنی که نداری. علیرضا هم راضیه. مطمئن باش. اون خدابیامرز الان تو بهشته. به اون که خوش می گذره دیگه غصه چی رو می خوری؟ شوخی هم که می کرد با زینب اخم دختر باز نمی شد وقتی حرفی از علیرضا پیش می آمد. زینب اخم می کرد و سرش را می انداخت پایین. و فقط لبهای نازکش را گاز می گرفت. ناراحت هم که می شد اصلاً تند نمی شد با مادر.

- مامان شما خودت دل نمی کَنی از مصطفی. انتظار داری من شوهرمو فراموش کنم!

مامان انگار که یکهو بفهمد چی گفته و چی شنیده تند میشد. یهو پا میشد سرپا. تَشر میزد: مصطفای من زنده اس! فقط خبری ازش ندارم؛ علیرضا شهید شده. چطور یکی می کنی این دو تا رو؟ و صداش می لرزید و زبانش بند می آمد با دخترش دعوا کند. زینب بغلش می کرد.

- مامان بخدا خودتو نابود کردی! دوباره اگه حالِت بهم بخوره من بدبخت چیکار کنم؟ تو هم نمی خوای واسم بمونی؟ خودت می دونی که مصطفی دیگه برنمی گرده... و بغضش می گرفت و هر دو زبانشان قفل میشد دردی از هزار درد کهنه انباشته تو دلشان را بریزند بیرون. ساکت میشدند و حرفی نمیزدند نه از تنهایی ها نه درد ها نه مردهایی که از دست داده بودند. مادر دیگر نمی گفت چی خواب دیده. خواست دهنش را باز کند بگوید این بار خواب دیدم مصطفی غرق شده جسدش مانده توی خاک دشمن.کنار اروند. شغالها داشتند جسدش را لیس می زدند. اینها را نگفت اصلاً. این خوابها برای زینب تکراری بود و دردی را دوا نمی کرد.

زینب داشت قاشق قاشق آبگوشت می ریخت تو دهن یادگاری اش. خودش همیشه می گفت این یادگاری منه از علیرضا.

- مامان ببین چقدر چشاش رفته به علیرضا! اصلاً همین نگاه کردنش!

و مامان لبخند میزد و لباسهای کوچک یادگاری زینب را اتو می کرد،  زینب می گفت: باید مثل باباش مرتب باشه همیشه، حالا لباسش نو نیست نباشه...

مادر چیزی نمی گفت. چشم می دوخت به نوه اش، به تنها دلخوشی شان انگار. شبیه علیرضا نبود مثل مصطفی بود، مصطفی خودش. گفته بود مامان می دونستی آدم از نظر ژنتیکی بیشترین شباهت رو به داییش داره؟ بیشتر از دایی اش ارث می بره؟

نوجوون بود. همش کتاب زیست دستش بود و یه سری کتابای پزشکی می گرفت از کتابخونه. مادر پیراهن می دوخت براش با چرخ خیاطی، حالا چشمش سو ندارد برای این یکی بدوزد... مصطفی می گفت مامان اگه بدونی چه چیزای جالبی این تو نوشته! هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما سه سال بود مصطفی خبری ازش نبود. همان شب مادر خواب دید مصطفی اسیر شده و عراقی ها شلاقش می زنند و تمام صورت مصطفی سرخ شده از بس زور می زند داد و  هوار نکند و کوچک نشود جلو دشمن. قُد بود از همان بچگی حتی. مادر از خواب پرید باز هم اذان صبح بود. گریه کرد با خودش. زینب بیدار شد جثه لاغر و ریزش را کشاند تو بغل مادر.

-مامان گریه نکن. باز کابوس دیدی؟ فدات بشم همه دردتو نریز تو دلت. حرف بزن برام. تعریف کن چی خواب دیدی؟

مادر به چشمهای پر خواب زینب نگاه کرد و به صدای خش دارش گوش کرد. قطره اشک گرمی سر خورد روی سردی صورتش.

- هیچی مادر جان. نمازتو بخون برو بخواب. امشب دیگه خواب ندیدم. زینب رفت وضو بگیرد با آب سرد. مادر با خودش گفت چرا امشب هیچ خوابی ندیدم؟ ...و  بغضش ترکید توی تاریکی اتاق.

مطالب مرتبط:

كافه داستان 1: امشب به ما حمله مي‌شود

كافه داستان 2: نشانه‌ها

كافه داستان 3: حتما براي شما هم اتفاق مي‌افتد!

كافه داستان 4: خدايا لوتي باش       

كافه داستان 5/ سه داستانك كوتاه اما خواندني 

كافه داستان6/ هوشنگ دو تومني

كافه داستان7/ تا اشكهايش را نبينم...

كافه داستان 9/ چشمان آهو

كافه داستان 10/ لااقل آشغالش را زمين ننداز/ نفر وسط نشسته روي زمين

كافه داستان 11/ متعادل خميده

كافه داستان 12/ عسل

كافه داستان 13/ یک روز تابستانی برفراز یک جای غیر منتظره

كافه داستان 14/ فقط سه قاشق غذاخوري

كافه داستان 15/ امام زمان مي‌آيد...

کافه داستان 16/ هنوز هم شام/ يادش رفته بود...

کافه داستان 17/ چند داستانک برگزیده از «روضه‌های صد کلمه‌ای»

کافه داستان 18/ مشت‌های حلیمه

کافه داستان 19/ نکنه دیده باشه؟!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:49  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
تصاویر تکان دهنده از جنایت آمریکایی‌ها در عراق

انتشار تصاویر تکان دهنده‌ای از جنایت سربازان آمریکایی در عراق حیرت گسترده حقوق‌بشری‌ها و جامعه جهانی را به دنبال داشت.

به گزارش ایسنا، به نوشته روزنامه دیلی میل، این تصاویر که در سال 2004 در فلوجه گرفته شده است، پیش از این منجر به تحقیقات در یگان نیروهای ویژه آمریکا شده بود، اما برخی از این تصاویر به حدی وحشتناک هستند که قابل انتشار نیست.
 
این تصاویر یک سرباز آمریکایی را نشان می‌دهد که بر روی اجساد شورشیان عراقی ماده‌ای شبیه بنزین می‌ریزد. در دو تصویر دیگر نیز تصاویری از اجساد در آتش را نشان می‌دهد. در دو عکس دیگر نیز اجساد سوخته دیده می‌شوند.
 
وب سایت تی. ام. زد که این تصاویر را به دست آورده است هفته گذشته این تصاویر را برای تحقیقات به پنتاگون ارائه کرد.
 
همچنین یگان نیروهای ویژه آمریکا که مسؤل عملیات نظامی در خاورمیانه است. این تصاویر را بررسی کرده است.
 
در این تصاویر یک نیروی دریایی نشان داده می‌شود که نزدیک به اسکله بر روی یکی از اجساد نشسته بود. یونیفرم نظامی وی تمیز است و در حالی که پوزخندی بر لب دارد، اسلحه خود را به سمت اسکلت نشانه گرفته است. در تصویر دیگری یک سرباز مشغول بازرسی جیب‌های بقایای یک سرباز عراقی است.
 
وب سایت تی. ام. زد اعلام کرده است که تعداد زیادی از چنین تصاویری از جمله تصویری از خورده شدن یک جسد توسط سگ را در اختیار دارد و اعلام کرد که این عکس‌ها بسیار واضح هستند. در این گزارش آمده است که در این تصاویر اجساد 10 سرباز عراقی دیده می‌شود که اجساد برخی از آنها با حشرات پوشیده شده است.
 
وزارت دفاع آمریکا اعلام کرده است که در این تصاویر سربازان آمریکایی مسایل اخلاقی را رعایت نکرده‌اند.
 
جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق

 

 

جنایت سربازان آمریکایی در عراق
 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:49  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
اهدای نشان عالی عربستان به خانواده الماجد

دیپلماسی ایرانی: در حالی که قرار است هیئتی از ایران برای بررسی چگونگی کشته شدن ماجد الماجد، عامل انفجار تروریستی در مقابل سفارت ایران در بیروت به لبنان سفر کند و ابعاد فعالیت های او را دریابد، اخباری به گوش می رسد مبنی بر این که وی از افسران عالی رتبه عربستانی بوده که ارتباطات نزدیکی با خاندان آل سعود داشته و بعد از مرگ خانواده او به طور سری مورد تقدیر حکومت آل سعود قرار گرفته است.

مرگ ناگهانی وی در هفته گذشته سوال های بسیاری به وجود آورد به گونه ای که برخی رسانه ها صحبت از احتمال کشتن وی توسط عربستان با هدف جلوگیری از افشای ارتباطات او با ریاض دادند. برخی مطبوعات لبنانی نوشتند که سازمان امنیت داخلی ارتش لبنان به دستور ریاض و حتی شخص بندر بن سلطان اقدام به کشتن او کردند.

به گزارش پایگاه خبری سوری دام پرس به نقل از پایگاه خبری اسلام تایمز، ماجد الماجد از نیروهای موثر عربستان در عملیات امنیتی خارج از عربستان بوده که در سازمان امنیت این کشور عضویت داشته است. وی پرنفوذترین نیروی خارجی سازمان امنیت عربستان محسوب می شده که هم زمان نفوذ بسیاری نیز در میان جریان های تکفیری و گروه های اسلام گرای بنیادگرا و نیروهای نزدیک به القاعده داشته است.  

در همین رابطه اطلاعاتی منتشر شده است که نشان می دهد دیگر اعضای خانواده ماجد الماجد نیز در دستگاه امنیتی عربستان فعالیت می کنند و از افسران عالی رتبه سازمان امنیت این کشور در بخش مبارزه با تروریسم بین المللی هستند. این سازمان ارتباطات گسترده ای با سلفی ها دارد و از نهادهای مهم این کشور محسوب می شود که جریان های سلفی و وهابی نفوذ بسیاری در آن دارند. در عین حال سازمان امنیت عربستان تلاش می کند که به کمک این افراد بتواند با جریان های جهادی مستقر در خارج ارتباط گرفته و آنها را به سمت خود جذب کند تا به سود منافعش در خارج از مرزهای عربستان بجنگند.

یک منبع آگاه سلفی که نخواست نامش فاش شود، در این باره به اسلام تایمز گفت: «ماجد الماجد افسری عالی رتبه بود که بعد از مرگش ترفیع درجه گرفت و سرهنگ شد. همچنین حکومت عربستان بعد از مرگ او در لبنان حقوق بالای او را در مدت زمانی که در بخش عملیات خارجی سازمان مبارزه با تروریسم سازمان امنیت عربستان عضویت داشت به خانواده اش می دهد. مقام های عربستانی همچنین نشان عالی ملک عبدالعزیز را در تجلیل و تقدیر از او به خانواده اش داده اند و این در حالی است که همه این ها به طور سری انجام شده است و تلاش بسیاری شده که خبری از آن در رسانه ها درز پیدا نکند.»

وی هدف از این کار را تلاش دولت عربستان برای حفظ روابطش با خانواده ماجد الماجد دانست و گفت: «هنوز عملیاتی که به کشته شدن ماجد الماجد انجامید تمام نشده و این پرونده به پایان نرسیده است.»

نزدیکان ماجد می گویند که وی همیشه به طور مخفیانه به عربستان می آمد تا با خانواده اش دیدار کند. او همیشه تلاش می کرد آنها را مطمئن کند که تروریست نیست و به هیچ وجه تحت پیگرد قرار ندارد. اما برخی از نزدیکان او در خانواده اش فهمیده اند که چند باری به زندان رفته و آخرین بار نیز به اطلاع خانواده اش رساندند که او جزء افراد تحت پیگرد است.

برخی اسناد امریکایی می گوید که ماجد الماجد کسی بود که محل اختفای سران گروهک تروریستی القاعده از جمله بن لادن، الوحیشی، ابو مصعب الزرقاوی و دیگران را به اطلاع امریکایی ها رساند. وی در سوریه مدتی را علیه عربستان فعالیت کرد اما دوباره از در دوستی با عربستان در آمد و به مزدور آنها تبدیل شد و به فعالیت علیه حزب الله و ایران در لبنان پرداخت، برای همین توانست در جمع گروه های تروریستی سلفی و بنیادگرای فعال در سوریه جایگاه ویژه ای بیابد و حتی به منصب امیری برسد.

پس از گذشت مدتی از تحولات سوریه جریان های تروریستی اسلام گرا به فعالیت های او شک کردند و گفتند که وی مزدور عربستان است و حتی جریانی که به اسم "کتائب عبدالله عزام" ایجاد کرد نیز در حقیقت ساخته و پرداخته عربستان سعودی بود تا به کمک آن ریاض بتواند عملیات تروریستی از نوع آن چه در برابر سفارت ایران در لبنان رخ داد را انجام دهد و مسئولیت آن را به گردن القاعده بیندازد.

کد خبر:179133 -
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:47  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
وقتی نبرد «تکفیری ها» در رسانه های عربی واژگونه نشان داده می شود
آیا گروه های مخالف داعش، در تکفیر و جنایت دست کمی از آن دارند؟

 گروه بین الملل رجانیوز: پس از شروع درگیری های بین گروه های مختلف مخالف نظام با داعش، موضوعی به صورت گسترده از طرف رسانه های عربی و غربی دنبال می شود و آن اینکه گروه های رقیب داعش (خصوصا ارتش آزاد و جبهه اسلامی و جیش المجاهدین، و حتی اخیرا جبهة النصرة) را گروه هایی «غیر تکفیری» و «معتدل» معرفی کنند. در حالیکه مروری بر فعالیت این گروه ها، هر گونه تردیدی درباره «تکفیری» بودنشان را از بین می برد. پایگاه المنار اخیرا در همین باره مطلبی منتشر کرده است که ترجمه آن را می خوانیم:

 
اینکه بین داعش و گروه های رقیبش در سوریه جنگ درگرفته است، هیچ چیز عجیبی نیست. این انفجار وضع که در استان های شمالی سوریه رخ داده، از ماه ها قبل قابل پیش بینی بود، از آن وقتی که بین این طرف ها، درگیری های خونینی بر سر افزودن مناطق نفوذ خود شروع شد.
حالا روی این درگیری اخیر، اسامی مختلفی گذاشته می شود، مثلا «مخالفین نظام ضد داعش یا القاعده قیام می کنند» و «معتدلین علیه تندرو ها می جنگند» و عناوینی این چنینی که رسانه های عربی و غربی تلاش دارند بیشتر مطرحش کنند تا به این ترتیب به گروه های رقیب داعش در شمال سوریه مشروعیت ببخشند، خصوصا گروه جبهه اسلامی و جیش المجاهدین.
مشخص است که هدف اصلی از تلاش برای خوب جلوه دادن این گروه های مسلح، زمینه چینی برای پذیرش آنها از طرف غرب و ای بسا مشارکت دادن آنها در ژنو 2 است، چرا که حالا می گویند این گروه ها «دارند با القاعده می جنگند» یعنی با گروه داعشی که فجیع ترین جنایت ها را در حق سوری ها و عراقی ها و لبنانی ها مرتکب می شود.
اگرچه جنایت، مشخصه ی بارز سازمان داعش است، ولی این بدان معنا نیست که طرف مقابلش یعنی جبهه اسلامی و جیش المجاهدین و تعداد زیادی از افراد مسلح ارتش آزاد، دستشان به خون سوری ها آلوده نیست یا آنکه طرفدار دموکراسی و آزادی و چیزهایی از این قبیل اند.
اگر بخواهیم مروری سریع داشته باشیم بر سر حوادث پس از شروع بحران سوریه، مشخص می شود که گروه های مسلح وابسته به ارتش آزاد هم جنایات فجیعی در حق مردم بی دفاع داشته اند، کارهایی از قبیل بریدن سر و خوردن جگر کشته شده ها و کشتن مسلمانان (بدون تفاوت بین سنی و شیعه و دیگر طوایف) و تخریب مراکز مقدس اسلامی و مسیحی و هدف قرار دادن مراکز خدماتی مثل مراکز برق و آب.
حتی کار اخیرا رسیده به «مسلمان کردن» اجباری مردم سوریه (البته یعنی اسلامی که این گروه ها قبول دارند). چنانکه درباره دروزی های ادلب و ارمنی های رقه رخ داد. به علاوه ی کوچ دادن و آواراه کردن و در برخی جاها محاصره کردن کردها در ریف حلب و رقه. در کنار این، دو سال است شاهد محاصره ی کامل و شدید مردم در دو شهر نبل و الزهرا در ریف شمالی حلب هستیم، به این دلیل که به مذهب اسلامی تشیع وابسته اند.
حتی مقابر صوفی های مسلمان هم از حملات گروه های وابسته به ارتش آزاد و سپس جبهه اسلامی در امان نبوده است. بسیاری از این مقبره ها در ریف حلب منفجر یا تخریب شده، کما اینکه مقبره صحابی حجر بن عدی کندی هم به دست همین گروه های وابسته به ارتش آزاد بود که در ریف دمشق نبش و تخریب شد. ضمن آنکه تخریب کلیساهای مسیحی در معلولا و رقه را هم به خاطر داریم.
شخصیت های دینی سوری هم از حرکات جنایت آمیز این گروه ها در امان نبوده اند، مثلا ترور رئیس اتحادیه علمای شام شیخ محمد سعید رمضان البوطی. ضمنا، همین چند روز پیش هم جسد شیخ عبدالعظیم شیخو و یازده جسد دیگر در روستای تل البیعه پیدا شد. بر روی جسد این افراد که به طریقت اسلامی تصوف وابسته اند، آثار شکنجه باقی بود. در کنار اینها، سرنوشت دو روحانی مسیحی پولس الیازجی و ابراهیم یوحنا که چند ماهی است در شهر حلب به دست گروه های مسلح ربوده شده اند هم هنوز نامعلوم است.
در موضوع تکفیر هم می دانیم که این مسئله از طرف اعضای ارتش آزاد و جبهه اسلامی هم تا به حال رخ داده و این گروه ها مشکلی در تکفیر دیگران ندارند و این ها هم در تکفیر دیگران (حالا چه مسلمان سنی یا مسلمان شیعه یا مسلمان علوی یا مسیحی باشد) هیچ عقب نمانده اند. تا وقتی که شخصی با نظر آنها مخالف باشد، از نظر آنها مجرم است مگر اینکه اطاعت از آنها و طرف های حامی منطقه ای و جهانی آنها را بپذیرد.
 
چیزی که هم نظرها را جلب می کند و هم در عین حال مسخره است آن است که در درگیری های بین گروه های مسلح سوریه، جبهة النصرة (که طبق تصریح واضح ایمن الظواهری، نماینده اصلی القاعده در سوریه است) از این حملات بر کنار نگه داشته می شود، درحالیکه جبهة النصرة جنایات فجیعی در حق سوری ها مرتکب شده، از عملیات های انتحاری گرفته تا اعدام های دسته جمعی بی حساب و کتاب. ولی ظاهرا تصمیم منطقه ای – غربی هنوز درباره نحوه مواجه شدن با جبه النصرة نهایی نشده است، شاید به دلیل در نظر گرفتن مسائل تاکتیکی و شاید در انتظار اینکه ببیند نبردهای شمال سوریه ضد داعش به کجا می انجامد.
در هر حال آنچه واضح است این است که مبارزه با تروریسم، فقط مستمسکی است که طرف های مخالف سوری و حامیان آنها از آن برای محقق کردن اهداف سیاسی شان و برای آماده شدن جهت تکمیل جنگشان ضد ارتش سوریه استفاده می کنند.
 
کد خبر:179157 -
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:46  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 

 به گزارش خبرگزاری LHV، بسیاری از تحلیلگران سیاسی تنها جنگ واقعی در منطقه را، چالش همیشگی بین حزب الله لبنان و رژیم صهیونیستی می دانند. جنگی نابرابر بین یک گروه کوچک اما لبریز از ایمان و عقیده با ارتشی که توانست سه کشور عربی را فقط در عرض شش روز شکست دهد(جنگ 1967). اسرائیل با سازمان گسترده و عظیم جاسوسی اش هیچگاه نتوانسته است پرده از اسرار نظامی و تسلیحاتی حزب الله بردارد. اخیراٌ مقامات صهیونیستی در مورد امکانات و توانایی های حزب الله به شدت سردر گم شده اند و هر روز بیانیه هایی مضحک و گاه متناقض صادر میکنند.

به نظر می رسد آنچه مقامات این رژیم غاصب را نگران کرده است، رسیدن محموله هایی از موشک های ساحل به دریای یاخونت (ساخت روسیه) به رزمندگان مقاومت اسلامی است. اسرائیل به خوبی می داند حزب الله با داشتن این اسلحه ارزشمند، دست برتر نیروی دریایی این رژیم در دریای مدیترانه را از آن خود خواهد کرد.
 
حزب الله در نبرد تابستان 2006 تنها به کمک موشک های برد بلند خود پیروز نشد، بلکه اشراف اطلاعاتی عمیق از دیگر مولفه های این پیروزی سرنوشت ساز بود. فرماندهان نظامی حزب الله توانستند به خوبی نقاط ضعف دشمن را بشناسند و از طرفی دیگر توانستند محل انبار موشک ها و مکان شلیک آنها را از دید دشمن مخفی نگاه دارند و همچنین از عامل جنگ روانی به صورت حداکثری استفاده کردند . در این باره می توان به پخش تصاویری زنده از آتش گرفتن ناوچه اسرائیلی در نزدیکی سواحل بیروت اشاره کرد.
 
بسیاری بر این باورند که پرواز جنگده های رژیم صهیونیستی بر فراز شهر بعلبک و آن هم در ارتفاعی پست چیزی جز تلاشی مذبوحانه برای ایجاد خوف در دل شهروندان لبنانی و با هدف ایجاد جنگ روانی نیست. از طرفی دیگر می توان گفت، اسرائیل با این گشت های هوایی می خواهد از مسیر حمل و نقل کاروان های تسلیحاتی بین سوریه و جنوب لبنان با خبر شود.
 
کارشناسان سیاسی بر این باورند که رژیم صهیونیستی با ترور شهید حسان اللقیس از وی انتقام گرفت. زیرا او مسئول ارسال پهباد حزب الله موسوم به ((ایوب)) و فیلمبرداری از نوار ساحلی اسرائیل بود که باعث تحقیر نیروی هوایی و و پدافند ارتش این رژیم شد.مقامات اسرائیلی از مدت هاست که تحرکات حزب الله را زیر ذره بین قرار داده اند. خصوصا در عملیات بازپس گیری شهر استراتژیک القصیر در سوریه ، زیرا در این عملیات حزب الله تاکتیک رزم خود را از حالت دفاع به هجوم تغیر ماهیت داد. تل آویو از آن می ترسد که مبادا در هر جنگ احتمالی بین این رژیم و نیروی مقاومت اسلامی (حزب الله) ، همانطور که مقامات ارشد حزب الله وعده آن را داده بودند ، رزمندگان اسلام تا شهر الجلیل در عمق خاک اسرائیل پیشروی کنند.
 
روزنامه الرای چاپ کویت در مصاحبه ای که با یک دیپلمات ارشد آمریکایی به عمل آورد ، یادآور شد که پس از ترور شهید عماد المغنیه ( از فرماندهان بلند پایه حزب الله ) شدت جنگ اطلاعاتی میان حزب الله و رژیم صهیونیستی بسیار شدت گرفته است، به طوری که از آن زمان تا به حال 22 صهیونیست در مجموعه عملیات های ماموران اطلاعاتی حزب الله در سرتاسر دنیا به هلاکت رسیده اند.
 
دیروز فرمانده نیروی دریایی اسرائیل ،ژنرال الیاهو مروم، تاکید کرد که دولت اسرائیل باید فعالیت های اطلاعاتی خود را برای کاستن از سیل اسلحه های ارسالی به جریان های مخالف با اسرائیل همچون حزب الله به کار ببندد. از سویی دیگر یتسحاق اهرونوفیچ ، وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی اذعان داشت که هزاران موشک برد متوسط و برد بلند این رژیم را نشانه رفته است. وی در ادامه افزود: دولت و ارتش این رژیم باید در این خصوص به سرعت دست به اقدامات بازدارنده بزنند.
 
اما به نظر می رسد وزیر جبهه داخلی ، گلعاد اردان ، نسبت به همتایان صهیونسیت خود بیش تر از آینده سیاه این رژیم واهمه دارد. او بارها اعلام کرده است که اسرائیل باید آماده سناریو سقوط هزاران هزار موشک بر تمامی شهرهای این کشور باشد.
 
چندی پیش رادیو اسرائیل در گزارشی آورده بود که تعداد پناهگاه های موجود در اسرائیل فقط به 5000 عدد می رسد که آن برای پنج درصد جمعیت این رژیم را کافیست که حتی افراد نمی توانند در این پناهگاه ها به مدت بیش از سه الی چهار ساعت دوام بیاورند.
کد خبر:179156 -
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:46  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
کد خبر: ۳۷۲۱۰۳
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۹:۳۰ - 17 January 2014
خانواده ای 11 نفری که درمنطقه کوهستانی سخت گذر بخش ارم شهرستان دشتستان بدون شناسنامه و امکانات طبیعی زندگی می کرده اند، به تازگی محل سکونت آنها شناسایی و مسوولان این شهرستان برای تشخیص هویت آنها در تلاش هستند.
 
به گزارش ایرنا گروهی از مسوولان ثبت احوال دشتستان، تیم پزشکی قانونی، بخشداری ارم، نیروی انتظامی و شورای اسلامی بخش و رابطین آشنا با این خانواده و منطقه در سفری دو روزه به محل زندگی این خانواده وضعیت آنها را مورد بررسی قرار دادند.
 
رییس اداره ثبت احوال دشتستان دراین بره گفت: براساس گزارشی رابطان محلی خانواده ای 11 نفری درمنطقه سخت گذر کوه های راوال در بخش ارم این شهرستان به صورت کوخه نشینی زندگی می کنند.

کشف خانواده ای که جزو جمعیت ایران نبود 


مرتضی ایزدی افزود: پس از دریافت این گزارش به همراه اکیپی برای شناسایی و تشخیص هویت این خانواده ایرانی عازم منطقه شدیم.
 
وی اضافه کرد: در این سفر مشخص شد سرپرست این خانواده که بهمنیار دامیده نام با حدود 75 سال سن و خواهر وی نیز حدود 78 سال با همسر و هشت فرزند خود که همه آنها فاقد شماسنامه هستند، زندگی می کنند.
 
ایزدی بیان کرد: این موضوع در کمیته اجرایی ثبت احوال دشتستان مطرح و مستندات سجلی بستگان نامبردگان مورد بررسی قرار گرفت.
 
ایزدی ادامه داد: گزارش های مربوط به این خانواده به فرماندار دشتستان و اعضای شورای تامین این شهرستان ارسال و مجوزهای لازم برای تشکیل پرونده این افراد صادر شد.
 
وی گفت: در پی این مجوز اکیپی سیار متشکل از برخی از دستگاه های مرتبط و شورای تنگ درکش و چهار نفر از رابطین به محل مورد نظر اعزام و فرآیند تشکیل پرونده موضوع ماده 45 قانون ثبت احوال در این منطقه انجام گرفت.
 
وي اضافه کرد: در پیگیری های بعدی مسیر پرونده منجر به آزمایش های DNA و تعیین هویت و تشخیص تابعیت ایرانی بودن این خانواده منجر شد.
 
رییس اداره ثبت احوال دشتستان گفت: در این مرحله نیز در تاریخ 24دی اکیپ 20نفری برای انجام آزمایش های لازم به مدت دو روز عازم منطقه شدند تا در سایه نظام جمهوری اسلامی هر ایرانی از برکات نظام بهره مند شوند.
 
ایزدی اظهارکرد: پس از اخذ جواب نمونه، مسیر پرونده برای صدور شناسنامه در شورای سه نفره اداره کل ثبت احوال استان بوشهر ارجاع و پس از صدور مجوز برای این افراد شناسنامه صادر خواهد شد.
 
مسوول روابط عمومی فرمانداری دشتستان که دراین سفر حضور داشت گفت: چند کیلومتری نرسیده به روستای تنگ درکش بخش ارم دشتستان مسیری سخت گذر و کوهستانی را پس از پنج ساعت راه پیمایی با شیب تند و دره هایی عمیق با خطر ریزش کوه و سنگ ریزه برای رسیدن به محل زندگی این خانواده در منطقه ˈگشنی دره خرزهره کوه های راوالˈ طی کردیم.
 
امرالله صالحی افزود: در این منطقه خانواده 11 نفری بهمنیار دامیده شامل سه پسر، پنج دختر، همسر و خواهرش مشغول به زندگی و فعالیت هستند.
 
وی بیان کرد: علی جان، علی ناز، آقا جان، نوری جان، سمیه، گلستان، سوگل، زهرا، گیسوگل و ماه شرف نام های قدیمی و محلی فرزندان و همسر و خواهر بمهنیار است که فرزند بزرگترحدود 45 سال و کوچکتر زیر20 سال سن دارند.
 
مسوول روابط عمومی فرمانداری دشتستان گفت: فرزندان این خانواده در طول عمر زندگی خود از هیچ گونه امکانات آموزشی، بهداشتی، رفاهی و اجتماعی استفاده نکرده و اکنون نیز ماندن در این منطقه در کنار پدر و مادر و زندگی دامداری را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند و حاضر نیستند به جایی مانند شهر بیایند.
 
صالحی بیان کرد: همه اعضای این خانواده بی سواد هستند و فرزندان نیز به گفته خودشان در طول عمر خود یک بار هم حتی برای درمان به شهر و یا روستای های اطراف مراجعه نکرده اند بلکه با استفاده از داروهای محلی و گیاهی و کوهستانی منطقه و مقابله و ایستادگی در مقابل بیماری نسبت به درمان بیماری اقدام کرده اند.
 
وی اظهارکرد: خرید اجناس ضروری این خانواده به صورت تبادل کالا با کالا صورت می گیرد که خانواده بهمنیار در برابر کالای مورد نیاز محصولات دام و طیور خود را به رابطینی که در محل حضور پیدا می یابند، داد و ستد می کنند.
 
مسوول روابط عمومی فرمانداری دشتستان گفت: از خصوصیات زیبا و بارز این خانواده با وجود این که دور از اجتماع بوده اند مهمان نوازی و احترام ستودنی و باورنکردنی به میهمانان است که این خود نشان از اصالت ایرانی بودن آنها دارد.
 
صالحی بیان کرد: زندگی در کنار مناظر جالب و بکری از طبیعت، گیاهان و آبراه های زیبا همراه با آوازهای دلنشین پرندگان به آنها روحی لطیف و مهربان بخشیده که مشارکت و کمک صمیمانه برادران و خواهران به پدر و مادر در فعالیت های روزمره از جمله دامداری را سبب شده است.
 
وی ادامه داد: این خانواده از حداقل ترین امکانات زندگی برخوردارند، در خانه ای که با سنگ های کوهی ساخته شده چاله های برای پخت وپز و گرم نگه داشتن خانه، در کنار آن استفاده از آب انبارهای ساختگی و هدایت آب باران در این آب انبار برای شرب و دیگر موارد یکی از ابتکارات زیبای این خانواده است.
 
یکی از بستگان بهمنیار دامیده گفت: این خانواده حدود یک قرن است که فاقد شناسنامه بوده اند و حتی فرزندان آنها تاکنون محل سکونتشان را ترک نکرده و چیزی به نام شهر و زندگی شهری را ندیده و تجربه نکرده اند.
 
عبدالکریم منوری افزود: تامین معاش و زندگی آنها فقط از طریق دامداری و داد و ستد فراورده دامی با آذوقه است و معامله مانند زمان های قدیم به صورت کالا به کالا مبادله می شود.
 
وی بیان کرد: اگر در این خانواده فردی مریض می شد یا باید این قدر با بیماری مبارزه کند تا خوب شود و یا با استفاده از داروهای محلی و گیاهی و کوهستانی سلامت خود را به دست آورد.
 
منوری اضافه کرد: برخی از نیازهای ضروری این خانواده از طریق تعدادی از رابطین که با آنها در ارتباط هستند، با استفاده از چهارپایان و الاغ به این محل سخت گذر فرستاده می شود.
 
وی ادامه داد: سابقه سکونت این خانواده و اجدادشان در این منطقه به 200 سال می رسد.
 
منوری گفت: این خانواده به دلیل این که سرپرست خانواده فاقد شناسنامه بوده است دیگر فرزندان نیز شناسنامه نداشته اند و از هیچ امکانات دولتی اعم از کوپن، یارانه، خدمات بهداشتی و درمانی، بیمه های اجتماعی و رفاهی بی بهره هستند.
 
وی افزود: پدر و مادر و فرزندان این خانواده حتی از سن و سال فرزندان و خودشان اطلاعی ندارند.
 
منوری گفت: پسر بزرگ خانواده حدود 45 سال، پدر خانواده 75 سال و خواهر سرپرست خانواده نیز حدود 78 سال سن دارند.
 
در این ارتباط برای صدور شناسنامه و تعیین هویت این خانواده اکیپی از مرکز پزشک قانونی استان بوشهر با همکاری استان فارس به این محل اعزام شدند و آزمایش های مربوط به تشخیص هویت و DNA را از این خانواده نمونه برداری کردند.
 
یکی از پزشکان معاینات پزشک قانونی استان بوشهر گفت: بررسی نسبت فامیلی یا نسبی این خانواده با بررسی ژنتیکی خونی و زیرگروه های آن با آزمایش های تکمیلی DNA صورت گرفت.
 
دکتر جعفر کجوری افزود: با توجه به آزمایش های یاد شده می توان نسبت فامیلی آنها و بستگانشان را تشخیص داد.
 
وی اضافه کرد: نمونه های خون از هر کدام جداگانه گرفته شد و روی کارت های مخصوص FTA نگهداری می شود.
 
کجوری گفت: این کارت ها در بانک DNA تشخیص هویت و ژنتیکی پزشکی قانونی کشور نگهداری می شوند و پس از سال ها حتی می توان کسی که مدعی نسبت فامیلی با این خانواده باشد را از طریق این بانک ژنتیکی تشخیص و هویت وی را مشخص کرد.
 
فرماندار دشتستان دراین باره گفت: با توجه به کوهستانی و سخت گذر بودن منطقه محل زندگی، این خانواده هیچ گونه دسترسی به امکانات رفاهی، بهداشتی، اجتماعی و آموزشی نداشته اند.
 
علیرضا خرمی افزود: پس از شاسایی این خانواده در بازه های زمانی متفاوت اکیپ هایی برای بررسی مشکلات به منطقه محل زندگی آنها اعزام شدند و مراحل صدور شناسنامه این افراد در دست اجراست.
 
وی گفت: با برنامه ریزی های صورت گرفته زمینه برای حمایت های رفاهی و اجتماعی از این خانواده به عمل خواهد آمد.
 
فرماندار دشتتسان در باره ساختمسکن برای این خانواده گفت: با پیگیری های صورت گرفته بزودی اکیپی از گروه های جهادی در این منطقه حضور می یابند و نسبت به ساماندهی و احداث خانه در این منطقه برای آنها اقدام خواهند کرد.
 
شهرستان دشتستان با بیش از 230 هزار نفر جمعیت و شش بخش از توابع استان بوشهر است و بخش های ارم و بوشکان آن در مناطق کوهستانی شرق این استان و همجوار با شهرستان های کازرون و فراشبند استان فارس واقع هستند.
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت 11:41  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
مفتی وهابی عربستان در ادامه فتواهای گمراه کننده خود درباره تروریست‌های سوریه جهاد نکاح حتی با خواهر را مجاز خواند.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از باشگاه خبرنگاران، شبکه وهابی وصال عربستان نوشت: ناصر العمر مفتی وهابی عربستان در ادامه فتواهای گمراه کننده خود درباره تروریست‌های سوریه، اعلام کرد:‌ از این پس در صورت عدم وجود غیر محارم برای مجاهدان در سوریه، آنها شرعا می‌توانند از محارم' از جمله خواهر خود در قالب جهاد نکاح استفاده کنند.

انتهای پیام/ ز.ح
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ساعت 14:14  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
القاعده خطاب به رهبر مقتولش،
در پی قتل یکی از رهبران گروه های مسلح وابسته به ˈالقاعدهˈ، این تشکیلات در پیام تسلیتی خطاب به فرد مقتول گفت: ˈاکنون بی شک به حور العین نائل شدیˈ.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ایرنا، منابع خبری عراق روز پنجشنبه در خبری اعلام کردند که ˈشاکر وهیب الفهداویˈ یکی از رهبران گروه تروریستی ˈدولت اسلامی عراق و شامˈ موسوم به ˈداعشˈ در درگیری با نیروهای مسلح عراق در منطقه ˈالبوفهدˈ در شهر ˈرمادیˈ مرکز استان ˈالانبارˈ در غرب این کشور به قتل رسید.

برخی از سایت های وابسته به القاعده امروز در پیام تسلیتی از او به عنوان یک ˈقهرمانˈ یاد کرده و ابراز امیدواری کردند که بالاخره در آن دنیا به یکی از حور العین های زیبارو رسیده باشدتشکیلات القاعده و عموم فکر و اندیشه ˈوهابیتˈ که القاعده از آن نشات گرفته ، بر موضوع حوری های بهشتی و جمال بی نظیر آنها و ضرورت شهادت در راه خدا برای در بر گرفتن یکی از این حوریان، بسیاری از جوانان مسلمان را اغواء کرده اند.

موضوع رسیدن و در برگرفتن حور العین بعد از مرگ در بیانیه ها و اشعار و سروده های تشکیلات القاعده سخنان رهبران این تشکیلات جایگاه مهمی دارد و از آن به عنوان ابزاری برای تحریک جنگجویان شان و خصوصا تشویق انتحاریها برای دست زدن به عملیات انتحاری بهره می برند.تشکیلات تروریستی القاعده در سالهای اول فعالیت خود، جنگجویان و انتحاریهای خود را اغواء می کرد که ˈاگر کشته شوند، بعد از مرگ بر سر سفره نبی اکرم (صلی الله علیه واله) خواهند نشسته و با ایشان غذا خواهند خوردˈ.

به نظر می رسد که این موضوع خیلی برای تحریک جنگجویان و انتحاریهای القاعده قانع کننده و شورانگیز نبوده و اکنون به شدت موضوع به همسر گرفتن یکی از حورهای بهشتی زیبارو را برای تشویق و تحریک احساسات اعضای خود ترویج می کنند.یادآور می شود که نام ˈشاکر الوهیب الفهداویˈ چند ماه پیش و در جریان قتل سه راننده سوری به دست تشکیلات القاعده در مسیر حرکت به سمت سوریه در خاک عراق، بر سر زبانها افتاد.

این حادثه که خود تشکیلات القاعده به تصویر کشیده بود و روی اینترنت گذاشت، الوهیب را با تعدادی افراد مسلح نقابدار با پرچم های القاعده نشان می داد که بعد از توقف تعدادی از کامیونهای سوری حامل بار از عراق به سمت سوریه، در منطقه ˈرطبهˈ در غرب الانبار ، سه نفر ازآنان را بعد از اطمینان از اینکه علوی تبار هستند، به ضرب گلوله به قتل رساند.

دولت عراق بعد از این حادثه و پخش ویدئوی آن روی اینترنت، مبلغ 50 هزار دلار جایزه نقدی برای دادن اطلاعاتی در خصوص محل اختفای شاکر الوهیب اختصاص دادگزارش ها حاکی است که نیروهای مسلح عراق طی درگیری های اخیر با گروههای مسلح تعدادی از رهبران این گروهها را به قتل برسانده اند که ˈابوایوب الانصاریˈ تونسی تبار یکی دیگر از این رهبران تروریستی است که خبر کشته شدن او نیز دیروز منتشر شد.

انتهای پیام/ ز.ح
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ساعت 14:13  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  | 
اخیرا شنیده شده در برخی از مدارس کشور از جمله کرمانشاه تعدادی از معلمان و مسئولان آموزشی اقدام به ترویج تفکرات وهابیت می کنند.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از دانا،سئولان آموزشی اقدام به ترویج تفکرات وهابیت می‌کنند.این افراد در برخی از مدارس و کلاس های درس این تفکر را رواج می‌دهند که هر نوع توسل ، زیارت قبور و.. بیهوده است و در کل همه این موارد را نفی می‌کنند.بر اساس این گزارش وهابیت فعالیت های گسترده ای را در کشور طرح ریزی کرده است و اکنون نیز به دنبال نفوذ در مدارس و مراکز علمی و شست وشوی مغزی دانش آموزان و دانشجویان مسلمان است.

هدف اصلی وهابیت از بین بردن تاریخ اسلام و شیعه است.

این فرقه ضاله نه تنها مقابل شیعه قرار دارد بلکه جبهه‌ مقابل اکثریت مسلمانان است. چرا که وهابیت از یک سو منکر امور مورد قبول اکثریت مسلمان‌ها و از دیگر سو ترویج کننده اموری است که مورد انکار اکثریت مسلمان‌هاست.لذا با توجه به اینکه وهابیت و رشد آن خطری جدی برای مخدوش شدن دین اسلام و تفکرات مسلمانان به ویژه شیعیان است انتظار می رود مسئولین امر توجهی خاص نسبت به این امر داشته باشند و راه کارهایی را برای جلوگیری از گسترش تفکرات شیطانی این فرقه در نظر بگیرند.

انتهای پیام/ ز.ح
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ساعت 14:12  توسط اعضایی شورای فرماندهی پایگاه  |